آیا احمدی نژاد یهودی است ؟

مهاجرت یهودیان از بابل به ایران

تاريخ مهاجرت یهودیان از بابل به ایران به حدود 7 قرن پيش از ميلاد برمی‏گردد ، اين شهر (اصفهان) را يهودیانی كه به ايران مهاجرت كردند، تأسيس نموده ‏اند . نياكان آنان هنگامي كه به ناحيه جبال ايران رانده شدند در مسير خود  هيچ منطقه‏ اي را شبيه ‏تر از اصفهان به بيت ‏المقدس نيافتند و در اين شهر ساكن شدند.

یهودیان مخفی (آنوسی ها)

یهودی مخفی به یهودی اطلاق می شود که برای انجام ماموریت دینی سیاسی یا از سر اجبار و تقیه به دین دیگر گرویده است مانند مارانوهای اسپانیا و پرتغال و دونمه های عثمانی پیروان شابتای زوی (1626-1676) و فرانکیست های اروپای شرقی و مرکزی، پیروان یعقوب فرانک (1726-1791) و جدیدالاسلام های مشهد و برخی مناطق دیگر. (زمین و انباشت ثروت – ص 503 – عبدالله شهبازی)

شهرهای پرشمار یهودی شامل : تهران، اصفهان، شیراز، همدان، کاشان و مشهد می باشد. برخی از خاندان های قدرتمند یهودی ایران : قوامیان، مظفریان، ساعتچیان، زمردیان، جواهریان، حاجی لاله زار از یهودیان همدان و . . .

خاندان یهودی قوام شیرازی از مهمترین بنیان گذاران فراماسونری و از عوامل استعماری انگلیس در جنوب ایران بودند. (منبع : زمین و انباشت ثروت : بخش دوم)

احمدی نژاد

محمود احمدی‌نژاد در ۶ آبان سال ۱۳۳۵ در بخش آرادان از توابع گرمسار در استان سمنان بدنیا آمد. محمود، که چهارمین فرزند خانواده‌ است، به همراه خانواده در سن یک سالگی از آن شهرستان به تهران آمده و ساکن تهران شدند. [1]

استاد عبدالله شهبازی تاریخ نویس و محقق معاصر (رئیس سابق موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات) در سایت اینترنتی خود می نویسد (مطالب بصورت خلاصه شده) :

«»سبورجیان نه سبورچیان واقعا نام خانوادگی احمدی نژاد بوده و خانواده احمدی نژاد در زمانی که او کودک بود، پس از مهاجرت از آرادان به تهران نام فوق را تغییر داد.

اولین بار مسئله تغییر نام احمدی نژاد را رابرت تیت خبرنگار گاردین در ایران مطرح کرد. رابرت تیت در گزارش دیدارش از آرادان محل تولد احمدی نژاد می نویسد :

خانواده سبورجیان در اواخر دهه 1950 در زمانی که محمود کمی بیش از یکسال داشت به تهران نقل مکان کرد و مدتی بعد نام خانوادگی خود را تغییر داد. خویشاوندان او می گویند : «علت این اقدام آمیزه ای از دلایل دینی و اقتصادی بوده است.»[1]

تیت به نقل از مهدی شاه حسینی 31 ساله، ساکن آرادان و از عمو زادگان محمود احمدی نژاد می نویسد : در آن زمان مهاجرت از روستا به شهر بزرگ وجه مشترک کسانی بود که می خواستند کسی اصل و منشاءشان را نشناسد.» تیت می افزاید : پنهان کردن منشا خانوادگی تعلق بومی احمدی نژاد را کاهش نداد. رابرت تیت در آرادان با افراد دیگری نیز مصاحبه کرد : معصومه سبورجیان 60 ساله و مهران محسنی پسر خانم سبورجیان و مسئول ستاد انتخاباتی احمدی نژاد در آرادان.»[1]

دوّمين مأخذي که به تبار احمدي ‌نژاد پرداخت، و اين بار به صراحت او را «يهودي ‌تبار» ناميد، يادداشت کوتاهي است در وبگاه نشريه يهودي جئوئيش ژورنال. در 24 اکتبر 2008/ 3 آبان 1387 وبگاه جئوئيش ژورنال، در قسمت بلاگ‌ها، مطلبي به‌نقل از فردي با ‌نام مستعار The Web Guy منتشر کرد.[1] اين بدان معنا نيست که سايت جئوئيش ژورنال مطلب فوق را تأييد مي‌کند؛ بلکه يادداشت فردي است ناشناس با ديدگاه ‌هاي خود که در سايت بازتاب يافته؛ فردي که مي‌خواهد «مافياي يهودي» Jewish Mafia را، به تعبير خودش، افشا کند. در مطلب فوق سارا پالين آمريکايي، استاندار جنجالي ايالت آلاسکا، و احمدي ‌نژاد ايراني يهودي مخفي خوانده شده‌اند. ادعاي فوق درباره سارا پالين، با توجه به فقه تلمودي که نسب را از طريق مادر نيز منتقل مي‌کند، و به عبارت ديگر کسي که مادرش يهودي است يهودي به ‌شمار مي‌رود، درست است. سارا پالين از جانب مادر از يهوديان مهاجر ليتواني است.[2]

مطلب مربوط به احمدي‌نژاد به شرح زير است:

«همان ‌طور که بسياري از مسلمانان دريافته‌ اند، رئيس ‌جمهور احمدي ‌نژاد مسلمان نيست. او يک يهودي مخفي است. نام خانوادگي وي احمدي ‌نژاد نيست؛ سبورجيان است که نامي يهودي است. محمود سبورجيان در روستاي آرادان در نزديکي گرمسار در 28 اکتبر 1956 به دنيا آمد. در دهه 1950 خانواده او به تهران نقل مکان کردند. در اين زمان بود که خانواده يهودي سبورجيان نام خود را [به احمدي‌نژاد] تغيير داد. محمود بعدها دين اسلام را به پوششي براي استتار خون يهودي خود بدل کرد. موفقيت خانواده او، خون يهودي و پيوندهاي جامعه مخفي به او اجازه داد که قدرت فوق ‌العاده‌اي در ايران و بر مردم ايران به دست آورد.»

و سرانجام در 6 بهمن 1387 مهدي خزعلي در وبگاه خود، در مطلبي با عنوان «قوم يهود در ايران»، تبار يهودي احمدي ‌نژاد را مطرح نمود و اين مسئله به ‌نام او شهرت يافت.»"[1] [2]

ظاهرا اولین کسی که ادعای یهودی الاصل بودن احمدی نژاد را مطرح کرد و حتی احمدی نژاد را فراماسون نامید شخصی با نام مستعار «کاوه دانمارکی» در تاریخ August 2008 24 از کشور دانمارک و صاحب وبلاگ آنوسی ها بود.

دکتر مهدی خزعلی فرزند آیت الله خزعلی (روحانی با نفوذ و عضو مجلس خبرگان و از حامیان احمدی نژاد) در مقاله ای با نام «قوم یهود در ایران» تبار بسیاری از مسئولان بلند پایه نظام را یهودی اعلام کرد که موجب فیلتر شدن سایت اینترنتی اش شد :

«»یک چیزی همیشه فکر من را به خود  مشغول می کند و روزی راجع به اون تحقیق می کنم،  چرا قدرت بازار در موتلفه جمع است و چگونه است که رهبر موتلفه یهودی زاده است و فامیلی خود را به عسگر اولادی مسلمان تغییر داده است ؟  و به گونه ای از اقتصاد اسلامی دفاع می کند که پیر و برنا نه تنها از اقتصاد اسلامی

بلکه از دین می گریزد ! [2] [1]

در قم آنکه بیشتر دم از اسلام و ولایت می زند (مصباح یزدی) و دست همه مراجع در تعصب دینی بسته است و آن چنان تئوری حکومت اسلامی سر می دهد و بر طبل تحجر می کوبد،  که دین و آیین محمدی در نظر مردم ناخوش آید!  تمام دین گریزی مردم از قرائت دینی اینان است،  حتی دین روحانیت مبارز را قبول ندارند، خود را آسمانی می دانند و همه را زمینی !! باز به حسب و نسب که برمی گردیم به اجداد یهودی می رسیم ! در افغانستان، طالبان چهره ای زشت از اسلام عرضه می کنند،  و رهبران طالبان و القاعده در امریکا و با پول آژانس های یهود تربیت و تجهیز می شوند ! اخیرا شنیدم احمدی نژاد هم که دست کمی در تظاهرات افراطی دینی از آنان ندارد، از خانواده ای یهودی تبار بوده است ،  نگاهی به صفحه توضیحات شناسنامه او بیاندازیم تا تغییر فامیلی از » صباغی» به احمدی نژاد را دیده و ریشه خانواده صباغی و سبورچیان در آرادان را بررسی کنیم!  اگر حقیقت داشته باشد ، حلقه قدرت ، ثروت  و روحانیت کامل است، اینبار زر و زور و تزویر در نسل قوم یهود در ایران تحکیم شده است !

نگاهی به سابقه خانوادگی طراح مسئله هولوکاست (محمد علی رامین) بیاندازیم، همان مسئله ای که موجب مظلوم نمایی اسرائیل شد، مسئله ای که برای اولین بار در شورای امنیت،  ایران به نفع اسرائیل محکوم شد، مسئله ای که اروپا را علیه ایران متحد کرد، بهتر است نظام اسلامی به حسب و نسب مادری او و محل رشد و نمو او بیشتر دقت کند، شاید رئیس جمهور در این موضوع بازی خورده باشد ! نگاهی هم به تبار متهم قتلهای زنجیره ای (سعید امامی اسلامی یهودی الاصل) بیاندازیم. [1]

این تبار می رود تا یکی پس از دیگری پست های کلیدی را در دست گیرد. من صاحبخانه ای یهودی دارم،  که فامیلی خود را عوض کرده و یک فامیلی صد در صد اسلامی به معنای دوستدار خداوند یکتا برگزیده است، انتخاب فامیلی عربی و اسلامی برای حفظ سبورجیاناموال بوده است، سالی چند ماه به عنوان دبی از دسترس خارج می شود و حتی وکیل او نیز پیدایش نمی کند و امکان تماس با او نیست، شما فکر می کنید این پیرمرد جایی جز اسرائیل می رود! اخیرا پس از ناامنی اسرائیل ، خانواده خود را بعد از سالها دوری از وطن به کشور آورده است، این قوم حاضرند نسلها دین و آیین دیگری اختیار کنند تا به اهداف خود برسند. او در جلسات آنقدر از علی (ع) و حب علی (ع) می گوید و هر قسم دروغی را با نام علی می خورد که من گاهی احساس می کنم دارد به ریش من می خندد و امام مرا مسخره می کند!  گاهی به او می گویم : نمی خواهد بنام امیر مومنان (علیه السلام) سوگند یاد کنی ، تو به موسی ابن عمران (ع) سوگند بخور کافی است چون من به پیامبر شما ایمان دارم و نیازی نیست از امام ما خرج کنی که به او ایمان نداری! در این دو سال و اندی که مستاجر اویم در جلسات بیش از پدرم که خود را وقف علی (ع) کرده است و حتی علامه امینی (ره) او از علی(ع) گفته است! نمی دانم یکی تاکید دارد که عسگر اولادی مسلمان است، دیگری اصرار دارد از نژاد احمد است (احمدی نژاد)، و صاحبخانه ما می گوید «محب یکتا» ست، آن یکی هم که آسمانی و چراغ هدایت است! (مصباح یزدی) خدا را شکر که هنوز هیچ کدام ادعای سیادت نکرده اند! یادش به خیر در سفری که در زمان صدام ملعون به عتبات داشتیم، در یکی از رواق های حرم حضرت ابوالفضل (ع) بر روی دیوار با کاشی کاری شجره نامه صدام نصب شده بود که به امیر مومنان می رسید! نمی خواهم بگویم، یهودی تبار بودن، یا تازه مسلمان بودن عیب و ایراد است، اما پنهان کاری چرا ؟ چرا نباید بدانیم  و آگاهانه انتخاب کنیم ؟»" [1]

دکتر خزعلی بیشتر به افشاگری در مورد مسائل پشت پرده نظام دست می زند، از جمله قتل سید احمد خمینی توسط سعید امامی، قتل دکتر سامی توسط احمدی نژاد و ماجرای پالیزدار. [1]

محسن رضایی

اما محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام در تابستان سال 87 و در سایت اینترنتی سابقشان به نام بازتاب که بعدا به تابناک تغییر نام داد در مطلبی به سابقه یهودی بودن مادر احمدی نژاد اشاره کرد :

«مادر احمدی نژاد یک یهودی بوده و در زمان تاسیس انقلاب اسلامی1357 (1979) یهودیان مسلمان شده (آنوسی ها) در بالاترین سطح تصمیمات کشور بودند» [1] (در فقه تلمودی نسب از مادر به فرزند می رسد).

این ماجرا موجب فیلتر شدن سایت خبری بازتاب و قطع اینترنت در ایران تا حذف آن مطلب از سایت خبری بازتاب شد. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران برخورد لنگر یک کشتی در خلیج فارس را با خطوط اینترنتی در اعماق دریا را علت قطعی اینترنت در ایران اعلام کرد.

«دکتر هنری ماکو» و بسیاری از وبسایت های انگلیسی زبان این خبر را منتشر کردند، وی در ادامه می افزاید این خبر که بوسیله محسن رضایی منتشر شد تکرار نشدنی است.

انتشار خبر یهودی الاصل بودن مادر احمدی نژاد و همینطور انتشار خبرهایی از سعید امامی اسلامی یهودی اصل، اولین انکار کننده هولوکاست در ایران، مامور نفوذی سازمان سیا در وزارت اطلاعات و همینطور مجری قتل های زنجیره ای، می تواند نشان دهنده علامت های هشدار دهنده محسن رضایی به ملت ایران باشد همان علامت های هشدار دهنده ای که وی در مناظره انتخاباتی اش به ملت ایران داد و خطاب به احمدی نژاد گفت : «شما سه بار کشور را تا مرز جنگ پیش بردید و اگر بخواهید دوباره رئیس جمهور شوید باید در سیاست امنیتی کشور تجدید نظر کنید.«

مهدی کروبی در مناظره انتخاباتی با احمدی نژاد نیز به گزارش «کمیته آی پک AIPAC» قدرتمندترین لابی صهیونیست های امریکا در مورد احمدی نژاد اشاره کرد و گفت : «آی پک می گوید که احمدی نژاد بهترین هدیه برای ما بود» و  از احمدی نژاد در مورد هویت اصلیش سوال کرد و گفت : «نام من مهدی کروبی نام تو چیه ؟«.

خبر جنجالی روزنامه دیلی تلگراف : «احمدی نژاد یهودی است.»

روزنامه دیلی تلگراف لندن با چاپ تصویر شناسنامه وی که موید این تغییر نام است نوشت: «سبور، شالی است که برای انجام مناسک یهودی از آن استفاده می‌شود و سبورجیان‌ها خانواده‌ای یهودی هستند که در آرادان سکونت دارند و این نام خانوادگی توسط وزارت کشور ایران ویژه یهودیان شناخته شده‌ است. بر همین اساس این روزنامه ادعا کرد که با توجه به نام خانوادگی سابق وی (سبورجیان) به روشنی نشان می‌دهد که وی ریشهٔ یهودی دارد. نوشته کوتاه نوشته شده روی شناسنامه نشان می‌دهد که خانواده او پس از تولد محمود، وقتی به اسلام گرویدند، نام اش را تغییر داد.

روزنامه ديلي تلگراف به نقل از يك كارشناس ايراني يهودي تبار مي نويسد: «احمدي نژاد» نام خانوادگي خود را تغيير داد تا مشخص نشود كه اصلش يهودي است! او هميشه به شدت يهوديان و اسرائيل را مورد حمله و انتقاد قرار مي دهد تا اصل و تبار يهوديش برملا نشود! اين روزنامه انگليسي در ادامه به اظهارات «دکتر عليرضا نوري زاده» کارشناس مسائل سیاسی مقيم لندن اشاره كرده و مي نويسد: گذشته «محمود احمدي نژاد» مسائل زيادي را براي ما روشن مي سازد. او هيچگاه تغيير نام خانوادگي خود را تكذيب نكرده و علت آن را هم بيان نكرده است. [1]

ریشه یابی واژه سبور (سبورجیان)

سبور” واژه ای عبری است (סבור) به معنی تصور کننده، معتقد. سبورا (סבורא) به معنی فکر کننده و استدلال کننده و جمع آن سبورایم (סבוראימ) لقب مروجین تلمود است. (فرهنگ عبری- فارسی حییم) [1] [2]

کلمه «سبور» در زبان عبری معادل کلمه «סבור»، در انگلیسی معادل  »Think» ،در زبان عربی معادل «یفکر» و در زبان فارسی معادل «فکر می کنم» می باشد.

Savora یا Sabora

کلمه «Savora» یا سبورا Sabora در زبان آرامی معادل «סבוראים» که جمع آن معادل «Sabora’im» و یا «Savora’im «می باشد که اصطلاحی است در قانون و تاریخ یهودیت برای نشان دادن خاخام برجسته از پایان مدت Amoraim (در حدود سال 500 .م) تا اوایل Geonim حدود 700 م. که احتمالا آنها نقش بزرگی در شکل دادن تلمود (از کتابهای مقدس یهودیان) امروزی داشته اند. (خلاصه بخشی از مقاله ویکی پدیا)

لینک Savora در سایت بریتانیکا

لینک انگلیسی مقاله Savora  در Wikipedia

لینک Sabora  در سایت دایره المعارف یهود

مصاحبه با خانواده نبات خوریان یهودیان ایرانی امریکایی

به گزارش جالب مجریان برنامه پارازیت صدای امریکا در مورد یهودی بودن احمدی نژاد با مصاحبه با بهروز و بهزاد نبات خوریان از یهودیان ایرانی ساکن امریکا توجه کنید :

«در حقیقت این یهودیان(خاندان سبورجیان) از دهکده سده اصفهان هستند که در حدود 100 سال پیش یهودیان این دهکده با فشار به ظاهر مسلمان می شوند. کلیمیان ایران قدیمی ترین قوم خارج از اسرائیل هستند که بعد از خراب شدن اولین معبد Temple”» یا اولین خانه خدا یهودیان را از بابل به عنوان اسیر آوردند به ایران و در زمان داریوش که دومین خانه خدا (بیت المقدس) شروع به ساختن شد پادشاه ایران به یهودیان برای بازگشت به اسرائیل کمک می کند، عده ای می روند و عده ای می مانند. عده ای که الان در ایران هستند همان کلیمیان 2600 سال پیش هستند.» ویدئو را دانلود کنید.

در پایان خانواده نبات خوریان از احمدی نژاد به خاطر رفتار خیلی خوب دولت و امتیازاتی که به یهودیان در ایران داده که حتی در دوران شاه هم چنین خوش رفتاری سابقه نداشته تشکر می کنند. [1]

مناشه امیر و تکذیبیه وی در سایت وزارت خارجه اسرائیل

در پی خبر جنجالی روزنامه دیلی تلگراف (تغییر هویت و یهودی بودن احمدی نژاد)، سایت وزارت خارجه اسرائیل به شدت این مسئله را تکذیب کرده! این در حالی است که احمدی نژاد هیچگاه تبار یهودی اش را تکذیب نکرده است. [2] [1]

(اسرائیل چه سودی از این تکذیب می برد و این موضوع به اسرائیل چه ارتباطی دارد.)

احمدی نژاد برای پنهان کردن هویتش و فریب افکار عمومی بعد از حوادث خونین انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در میدان ولیعصر با انداختن شال سبز به گردنش گفت : «من هم سید هستم و مادرم هم سید است.» این هم سندی دیگر که دروغ بودن این ادعا را ثابت می کند :


احمدی نژاد و مصاحبه با مایک والاس در شبکه CBS امریکا

مایک والاس مجری یهودی الاصل شبکه خبری سی بی اس امریکا در خلال مصاحبه با احمدی نژاد ناخواسته به مسئله ای اشاره کرد که جای تامل بسیار دارد. مایک والاس حدودا در پایان مصاحبه خطاب به احمدی نژاد گفت :

«علی رغم دشمنی که شما با یهودیان دارید تعدادی از دوستان شما یهودی هستند» احمدی نژاد پاسخ داد : «من چنین کسانی را نمی شناسم شاید منظورتان خودتان هستید» مایک والاس گفت : «البته که من یهودی هستم» احمدی نژاد گفت : «اما شما دوست قدیمی من نیستید ما تازه دوست شده ایم»  مایک والاس گفت : «نه ، منظور من تعدادی از بهترین دوستان شماست!» ولی مترجم چنین ترجمه کرد : «همه جای دنیا یهودی هست شما هم در ایران یهودی دارید» احمدی نژاد گفت : «بله که ما یهودی داریم در مجلس هم یهودی داریم …» و خلاصه قضیه را ماست مالی کردند…

بعد از سکوت رسانه های خبری و سانسور خبر در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و همینطور در سایت خبری CBS، نویسنده وبلاگ «یهود شناخت» اقدام به تهیه فیلم مصاحبه مایک والاس با احمدی نژاد از «سروش سیما» می کند و پس از دیدن دوباره فیلم متوجه سانسور مترجم می شود که در ادامه تحلیل خود را می نویسد :

«البته این را هم بگویم که تحلیل شخصی بنده این است که مایک والاس قصد شیطنت داشته است. او خود یک یهودی صهیونیست است و منطقی نیست که یک صهیونیست بخواهد در مورد نفوذ پنهان یهودیان در حاکمیت یک کشور افشاگری کند. الا اینکه بگویم قصد موذی گری و تخریب داشته است. سئوال من این است که چرا مترجم باید حرفهای مصاحبه کننده را آن هم در مصاحبه ای در این سطح، تغییر بدهد و جور دیگری ترجمه کند ؟»

عبدالله شهبازی در مورد این موضوع و در جواب وبلاگ «یهود شناخت» تحلیل خود را اینگونه ارائه می دهد :

«تلقی من این نیست. گمان می کنم برخی از نزدیکان احمدی نژاد در نهاد ریاست جمهوری به تصور اینکه مایک والاس یهودی امریکایی و پیرمردی کار کشته و «خودی» است، خام شده و در پیش از مصاحبه اصل و تبار خود را به او شناسانیده اند و مایک والاس در گفتگو «بند را آب داده است» به این دلیل بخش فوق در وبگاه شبکه خبری سی بی اس سانسور شده. این تصور که احمدی نژاد نفهمید مایک والاس چه می گوید و تمام کاسه کوزه ها را بر سر مترجم شکستن درست نیست.»

اولا اگر مایک والاس قصد شیطنت و تخریب احمدی نژاد را داشته، سایت اینترنتی شبکه سی بی اس امریکا نباید مصاحبه را سانسور می کرد.

ثانیا مایک والاس چگونه از تبار یهودی نزدیکان و دوستان احمدی نژاد با خبر شده است به غیر فاش شدن این حقیقت، در صحبتی دوستانه توسط همان نزدیکان احمدی نژاد ؟

ثالثا چگونه ممکن است اطرافیان احمدی نژاد تبار یهودی خود را به این آسانی و بدون ترس برای مایک والاس یهودی فاش کنند و احمدی نژاد از این موضوع بی خبر باشد و چرا احمدی نژاد در جواب مایک والاس، یهودی تبار بودن نزدیکانش را تکذیب نکرد ؟!!!

آیا ممکن نبود با تکذیب احمدی نژاد مایک والاس نزدیکان یهودی تبارش را در مصاحبه نام ببرد؟

و در آخر شبکه سی بی اس امریکا و صدا و سیمای ایران از فاش شدن چه چیزی هراس دارند ؟

پس تحلیل نویسنده وبلاگ «یهود شناخت» نمی تواند درست باشد چون اقدام هماهنگ شبکه سی بی اس امریکا و صدا و سیمای ایران در سانسور خبر به نفع احمدی نژاد بوده است و با این اوصاف استدلال آقای شهبازی درست است. [1] [2]

رسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: oyax :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

  1. secular
    17 مه 2010 در 6:19 ق.ظ. | #1

    تاریخ ۱۵۰ ساله اخیر تصویری از مزدوران استعمارگر است!!!
    که ایرانیان را بخاطر خوشامدن اجانب به فقر, حقارت و خون کشیدند. برای نمونه در دوران قاجاریه انگستان ضربه محکمی را از جامعه مدنی دریافت کرده بود که در پی جبران آن ناصرالدین قاجار دست به تسویه حساب با نهادهای آنزمان جامعه مدنی زد (کشتار بیش از ۱۵۰.۰۰۰ بهائیان و ملییون)!!!

    در دوران پهلویی مزدور نیز, مصدق با آگاهی بر عملکرد فراماسیون ها و نفوذ آنان در تمامی ارگانهای سیاسی دست به تشکیل جبهه ملی زد نه حزبی که زمینه نفوذی دیگر را آماده سازد و در خدمت اجانب باشد!!! و با این باور که فراکسیونهای مدرن مدنی-سیاسی جامعه مدنی تنها ارگانهای سیاسی آینده میتوانند باشند تا جلوی کارآمدی ماسونها را بگیرند و قدرت و ثروت را از آن جامعه مدنی کند شروع بفعالیت نمود که ….

    فریبکاران و خائنین به ایرانزمین با نام فراماسونریهای رنگارنگ (چپ و راست سیاسی, قومی و …) در درون تمامی احزاب چپ و راست سیاسی حضور دارند و اعضای آنان در هر حزب, انجمن, تشکل و … نقش کلیدی را دارند که همواره بعنوان تئورسین, رهبر حزب, عضو کمیته مرکزی و … در هر ساختاری مطرح و بکار گرفته میشوند تا به سازماندهی نیروها, جهت پيشبرد اهداف از پیش تعیین شده بپردازند!!! لژها دارای کمیته ارتباطی باسرویس مخفی انگلستان هستند, که اطلاعت لژ را, به فراماسونری میدهد و دستورات لازم را دریافت میکنند.

    برای نمونه:
    سیدجمال الدین (بنیادگذار اخوان المسلمین) بعد از ۴ سال فعالیت در لژ فراماسونی مذهبی در سال ۱۹۷۸ طبق دستور تغییر موضع داده (لائیک گشت) و از لژ کوکب شرق اخراج و به لژ لائیسته پیوست برای انجام ماموریتهای بعدی!!!
    همکاری فراماسونری اسدآباد (ماسونهای حجتیه ، موتلفه که کشتار سال ۶۷ و اداره زندانها با اعضای این جمعیت بود برای از بین بردن مدارکی دال بر …., جامعه واعظ, روحانیت مبارز , فدائیان اسلام و … ) با فراماسونری پادشاهی که شامل ماسونهای خاندان پهلویی (فرح دیبا, اشراف و رضا پهلویی, …) و در امتداد این همکاری حمایت پشت پرده از فراماسونری تجزیه طلبها (گرگهای خاکستری, جندالله, الاهوازییه و …) که این پروژه در راستای طرح انگلستان برای پیشبرد فدرالیسم قومی میباشد که زمینه را برای اجرای پلانهای کوتاه و بلند مدت آماده سازد … !!!

    در فرماسونری مذهبی اکثریت یهودی-ماسونها فعالیت دارند
    (مصباح یزدی, جنتی, شیخ خزعلی، لاریجانی ها, ناصر مکارم شیرازی که زن انگلیسی-یهودی نیز دارد, نوربخش، هاشمی عراقی شاهرودی که از یهودیان عراق است ، کمال خرازی،
    عسکراولادی, احمدی نژادها, رحیم مشائی, رامین ها, باند خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی , …) که اهرم های سیاسی- اقتصادی را مدیریت میکنند!!!
    فراماسیونها (حافظ منافع انگلیس) همواره ارتباط تنگاتنگ با ک.گ.ب داشته اند زیرا به این نکته اشراف داشته اند که ملی گرایی جامعه مدنی ایرانزمین تنها قدرتیست که میتواند هر لحظه بافته های آنان را پنبه کند و قدرت و ثروت را باز پس گیرد!! ….

    فراماسونرهای های مذهبی, پادشاهی, قومی, سوسیالیستی و…
    بخش کوچکی از اسامی حافظان منافع اجانب:
    خاندان پهلویی, اعلم , هویدا ,شریف امامی, شعبان بی مخ…جنبش تازه تاسیس ماهستیم/ ولایت اوباش فقیه (همکاری ک.گ.ب و حجتیه) / هاشمی رفسنجانی/ مسعود رجویی ها,…./ علیرضا نوری زاده, …/ نوری اعلا و انجمن تازه تاسیس سکولارهای سبز/ مهاجرانی/ همسر کیانوری و همسر دکتر فاطمی/ مختهد شبستری, پور پیران/ آیت الله مظاهری، آیت الله موحدی کرمانی، واعظ طبسی، حجه الاسلام محمد محمدی ری شهری، آیت الله یزدی , نوری همدانی/ آیدین تبریزی و مهران بهاری (اسامی مستعار ) و … بیات و هیأت و براهنی و امیدوار … بنی طرفی و الاهوازی و ریگی و گلمراد و… / حاج مهدی عراقی، حبیب الله عسگراولادی مسلمان، حبیب الله شفیق، ابوالفضل توکلی، مصطفی حایری و مهدی، احمد و سید محمود محتشمی، گروه اصفهانیها متشکل از حاج محمود میرفندرسکی، حاج سید علاء الدین میر محمد صادقی، حاج مهدی بهادران، عزت الله خلیلی، حاج محمد متین و علی حبیب الهیان و سرانجام گروه مسجد شیخ علی متشکل از حاج صادق امانی، محمد صادق اسلامی، سید اسدالله لاجوردی، حاج عباس مدرسی فر، حاج حسین رحمانی، حاج عبدالله مهدیان، حاج حسین رضایی و حاج هاشم امانی، با یکدیگر ائتلاف کردند. در میان اعضای مسجد اصفهانیها، اسدالله بادامچیان و مسجد شیخ علی، حاج تقی خاموشی نیز از چهره های شناخته شده هستند./ حاج عباس مدرسی فر/ حلبی, شخ احمد شاهرودی/سعید خاموشی، برادر علینقی خاموشی / استاد محمد تقی شریعتی ( پدر دکتر علی شریعتی) و مرحوم عابدزاده و سید محمود طالقانی/ خزعلی/ روح اله حسنیان/ صفوی/ تائب/ ذوالقدر/ نقدی/ طاهر احمد زاده/ری شهری / علی رازینی، روح الله حسینیان، محسنی اژه ای، رهبرپور، حجه الاسلام جعفر نیری/ حجه الاسلام ابراهیم رئیسی ، حجه الاسلام مصطفی پورمحمدی/`مهدوی کنی/ شریعتمداری/
    مهندس شرفی که در اوایل انقلاب، سمت فرمانداری مسجدسلیمان را داشت. از این طریق اطلاعات انجمن به فراماسونری ارسال و دستوراتی دریافت می کند. مهندس مهدی طیب فعالیت میکرد وی بعدها از انجمن جدا شد و اقدام به تأسیس لژ جداگانه ائی با نام سازمان عباد الصالحین کرد.
    تمامی کادرهای اصلی احزاب سیاسی از مذهبیون, ملی- مذهبی, توده ،کومله, کمونیستها, لائیک ها, پژاک, مشروطه خواهان, سوسیالیستها, جنبش آذربایجان جنوبی, جندالله …. افتخار همکاری در لژها و کا.گ.ب را دارند!!!!!!!!!

    جامعه مدنی سبز فراایدئولوژی ایرانزمین با فراکسیونهای مدرن مدنی- سیاسی خود در قرن ۲۱ , ضربه محکمی را بر پیکر تمامی فراماسیونهای رنگارنگ و کا.گ.ب خواهد زد و حرکت خود را بسمت مدرنیته با تمامی توان به انجام خواهد رساند

    فرماندهان نظامی که با فراماسونری ها حجتیه در ارتباط هستند: صفوی، ذوالقدر, نقدی و… !!!!!!!!!!!!!!

    انگلستان درسال 1800 میلادی (سلطنت فتحلیشاه قاجار) در ارتباط با ميزان ثروت هاي باستاني و منابع طبیعی در ایرانزمين سه تن از جاسوسهاي خويش را بنام هاي « سر هارد فورد جونز»، « جیمز موریه» و « جی فریزر» به سوی ایران گسيل داشت.

    تا ضمن ارزيابي، تشکیلات لژهای فراماسونری را احداث نمايند و بدين وسيله افراد مستعد از خاندان قاجاريه، رجال، علماي ديني و … را در لژهای مختلف عضو نمايند تا زمینه مناسب را برای چپاول و غارت سرزمین ایران مهیا گردد!!! این لژها بعدها توسط میرزا ملکم خان، گسترش يافت.
    وی می گفت: فرهنگ اصیل و حقيقي ايران بايد كمرنگ و از بين برود!!!!!! ما حتی نباید به خود اجازه دهیم در صدد ایجاد اقتصاد و جامعه مستقل و ملی باشیم!!!! نخستین روحانی که به عضويت لژ ملکم خان در آمد حاج میرزا زین العابدین، امام جمعه تهران بود که استفاده های سیاسی زیادی از وجود او گشت بعلت نفوذ گسترده در بين مردم (معتقدين و مخالفين حاكميت).

    در اين پروسه فراماسون ها در پی غارت ثروت و از ميان برداشتن توانمنديهاي اجتماعي ميبايست جامعه را از فرهنگ ملي باستاني خود كه ريشه در خرد مردمشاهي داشت جدا سازند.
    در اين راستا اهداف هر شاخه اي عبارت بود از:
    ۱. بخشي از مارکسیسم ها در خدمت اهداف روسيه بودند و بخشي ديگری که به خدمت لژها درمی آمدند همه، همت خود را صرف تمسخر فرهنگ خردگراي ايرانزمين ميكردند
    ۲ . بموازات آن مذهبيون تلاش خود را در جايگزيني فرهنگ اسلامي با تفسیر خاص خود (نه فرهنگ عرب) مينمودند!
    ۳. خاندان قاجار و پهلويي نيز در غالب كردن فرهنگ جعلي ايراني در راستاي تحميل فرهنگ شاهزاده= امامزاده بجاي فرهنگ مردمشاهي ايرانزمين بوده اند
    ۴. ….

    بدينسان فراماسيون در ١۵٠صد ساله اخیر مرکز هدایت جریان حاكميت قاجاریه، پهلويي, بازار، مراجع دینی و ولايت اوباش حجتيه، مؤتلفه و تمامي احزاب چپ و راست سياسي محسوب می شود كه البته هر گروه، در شاخه هاي رنگارنگي از لژهاي ماسونها عضويت داشته اند!!!!!

    اكنون درك اينكه چرا پدر فلسفه سكولاريسم ايرانزمين پرفسور منوچهر جمالي و بزرگانی دیگر، همواره توسط تمامي عوامل نامبرده به کناری رانده میشدند و میشوند!!! برايمان قابل لمس تر گشته است.
    زيرا آنان هراسان از تحولي عميق در جامعه بوده اند تا مبادا نسل جوان در هر دوره ای به توانمندی های فرهنگی خود باز گردد.

    21/2/89

    1. چرا استان کردستان عراق اصرار دارد که کرکوک را تصاحب کند??? مگر نه اينست که تمام ثروت ملي متعلق به تمامي فرزندان عراق است!!!
    بحث فدراليسم قومي(ناسيوناليسم=پانيسم=فاشيسم) چرا درکشور انگلستان، روسيه, فرانسه و آمريکا …اجرا نشده است???
    احزاب کرد عراق که در لژها عضويت دارند بدنبال چه هستند???

    در واشنگتن تايمز فراماسونري ها فعاليت دارند!!!!!! که نقش آن جا انداختن لزوم فدراليسم قوميست وتجزيه ايران و عراق بمنصور:
    ايجاد کشور فراماسيون حجتيه (خوزستان و بصره که پايتخت آن
    مدينه باشد)
    جنگ خانمان سوز براي مردم ترک و کرد و آذربايجان ولي در حقيقت جنگ زرگري فراماسونري و تشکر اربابان از مزدوران خود در لژها ترک و کرد …. براي فروش اسلحه شان!!!

    پردها افتاده و دست همگان رو گشته است!!! هويت آدمي بخردگرايي است براي ورود به مدرنيته بايد هویت خرد گرایی را جانشین هویت موروثی ( جنسيت، قوميت، طبقه و ايدئولوژيك) که ريشه تمامي استبدادهاي نهادينه شده و استعمار است گردد. !!!
    قرن 21 قرن آزاديهاي فردي , حقوق شهروندي و گرفتن قدرت و ثروت ملي بدست جامعه مدني است توسط فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي جامعه مدني.

    در قرن نوزدهم فراماسیونها فعالیت خویش را در ایران آغاز نمودند!!! و هدف آن چنگ انداختن بر منابع ثروت کشور از طریق حفظ حاکمیت خویش بر جامعه با تحمیل شاهزاده=امامزاده و احزاب چپ و راست ایدئولوژی به جامعه مدنی بود و هست!!!
    تا مانع از تشکیل حاکمیت جمهوری جامعه مدنی گردند!!!

    یکی از شاخه های فراماسیونها به شکل مذهبی آن انجمن حجتیه و موتلفه است. انجمن حجتیه نیز بعد از کودتای 28 مرداد و با دخالت مستقیم انگلستان توسط شیخ محمود حلبی تاسیس شد. حلبی یک روحانی وابسته به فراماسونها بود.حلبی با دو لژ فراماسونی انگلستان بنام «استروم ارگنتسیوم» و « گلدن دراین اوتر» ارتباط داشت تا هزینه فعالیت پرسنل انجمن را تامین گردد.

    تمامی احزاب به ظاهر در خدمت مام میهن!!!! از مذهبی ها, کمونیسم, مشروطه خواه, سوسیالیسم, پانیسم, پادشاهی, ناسیونالیسم, فدرالیسم های قومی … تا انجمن تازه تاسیس شبه سکولاریسم سبز!!! در تمامیت خود، تحت نفود فراماسونری و … هستند و به پیشبرد سیاستهای آنان یاری می رسانند، البته با حمایت ام. ای.شش.

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین شما بهترین سیاستمداران تاریخ ایرانزمینید که چشم سیاستمداران استعماری روسیه, انگلیس و مزدوران (احزاب چپ و راست) با اتیکت های رنگارنگ آنان و حاکمیت ولایت اوباش حجتیه به مانورهایتان خیره گشته و در حیرت است!!!
    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین, قرن ٢١ را مزین به فلسفه خردورزی خود نمودید!!!
    خرد نگهدارتان
    ٢٠/٢/٨٩

    اسماعیل رائین با انتشار کتاب فراماسونری یا فراموشخانه، در ایران جان خویش را بر سر اینکار با ارزش می گذارد

    • mahdi
      13 مه 2011 در 12:09 ب.ظ. | #2

      دیگه کس دیگه ای رو نمیشناسید که یهودی و فراماسون باشه:آغا محمد خان ها،کریم خان ها،شاه عباس ها،علامه مجلسی ها(که در مسجد شیخ لطف الله جلسات فراماسون ها را برگزار میکرده)،شیخ بهایی ها(معمار اعظم لژ اصفهان)،خواجه نصیر ها(که اصلا تازه در سن 25 سالگی مسلمان شده وقبلا یهودی بوده)،سعدی ها(عضو برجسته ی لژ شیراز) و حافظ ها،چنگیز خان ها(موسس لژ اولان باتور،پایتخت مغولستان)،ابن سینا ها(که بعد ها از لژ بخارا بیرون آمد و به عضویت لژ همدان درآمد)،فرودوسی ها(که مادرش یهودی-اتریشی بوده و البته زن یهودی-امریکایی هم داشته)،بیهقی ها و… .تازه طی تحقیقات جدیدی،گویا <> معروف به کلیم الله که ادعای پیغمبری داشته،فراماسون و عضو لژ مخفی مصر بوده… . خجالت بکشید!توهم هم حدی داره.همه ی این حرف ها رو میزنید که چی بشه؟دیدید هیچ جوری نمیتونین نظام رو خراب کنین شروع کردین به محمل بافتن و چرت و پرت پروندن؟مغزتون رو پر کردین از این توهمات احمقانه و اگر کسی هم بهتون بگه پس چرا در مقابل اینها کاری نمیکنین جوابتون اینه که فراماسون ها خیلی قوی هستن و دارای تجهیزات و امکانات بالا و کاری از دست ما بر نمیاد.بهتون تبریک میگم!بهترین راه رو انتخاب کردین!بهترین کار برای از بین بردن پتانسیل افراد یک جامعه برای تلاش،اینه که بهشون القا کنی که همه چیز در پس پرده انجام میشه و از توی بدبخت کاری برنمیاد، و این طوری میشه فرد که دست از تلاش برای بهبود اوضاع میکشه و بی خیال این چیز ها میشه و خودش رو یک موجود ضعیف در برابر یک سیستم شیطانی عظیم و قدرتمند(که همه اش توهمه)احساس میکنه.در حالی که بدون این توهم مسخره و احمقانه میتونست تلاش کنه و یک دنیا رو تغییر بده.اما الآن نمیکنه چون توی مغزش فرو کردن که همه چیز پشت پرده س و اون فقط یک بازیچه هست.اینجوری طرف میره یک گوشه ودیگه به قول خودش کاری به این کارها نداره اگر به خدا اعتقاد دارین (که البته من شکدارم که داشته باشین)به همون خدا فردا در برابر همه ی این توهماتی که تو مغز جوون های ایت مملکت ریختین مسئولین.انشاء الله که هدایت بشین و انشاء الله که حجت خدا ظهور کنه و همه ی این انحرافات رو از بین ببره البته یادمون نره که تا وقتی ما بلند نشیم و تکونی به خودمون ندیم و مقدمات ظهورش رو فراهم نکنیم،نمیاد.والسلام.

      • 13 مه 2011 در 11:53 ب.ظ. | #3

        دوست عزیز شما به نوشته های بنده اعتماد نکن، اما اگر حقیقتاً نگران سرنوشت ملت ایران و جوینده حقیقت هستی پیشنهاد می کنم در مورد این افراد تحقیق کنی : 1- سعید امامی (اسلامی) 2- حبیب الله عسگراولادی مسلمان. موفق باشید.

  2. secular
    17 مه 2010 در 6:20 ق.ظ. | #4

    خامنه اي ها (عاملان KGB ) و احمدي نژاد (عامل صهيونيسم با نقشه انگليس) !!!!!!!!!

    احمدی نژاد (با نام شناسنامه ای يهودی الاصل ,صبورچيان,) به تاييد عناصر درون نظام.
    ماموريت نهايی نفوذی های يهودی در رژيم :
    شامل جنتی ها، سعيد امامی ها، مشايی ها، مصباح يزدی ها، ناصر مکارم شيرازی ها، موتلفه ای ها، عسگراولادی ها، مرتضوی ها، خاموشی ها، احمدی نژادها، رامين ها، حميد مولاناها و….

    حبيب الله عسگراولادی تازه مسلمان, می باشد. همان يهودی مسلمان نمايی که به کمک يک هم کيش ديگر خود يعنی يهودی زاده ی اسلام آورده ای به نام ,اسدالله لاجوردی, بيش از يکصد هزار تن از بهترين جوانان ايرانی را در دوران نخست وزيری همين مير حسين موسوی قتل عام کردند. اين نفوذی های صهيونيست آنوسی ها – برآنند تا کانديدايی در کشورمان به قدرت برسد که بتواند توطئه صهيونيستی سی ساله ی اسرائيل را در مورد ايران را به سرانجام برساند.

    احمدی نژاد اين بهترين دوست تاريخ صهيونيسم در ايران با شعارهای مفت ضد اسرائيلی وعشق باطنی به ميهن مادری خود اسرائيل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ، کار را برای سلطه ی صهيونيسم در خاورميانه به پيش خواهد برد، يعنی تلاش برای جرقه زدن جنگی که با بمباران مراکز اتمی ايران، آلوده ساختن نزديک به 50 درصد از سرزمين ايران به راديواکتويته ی مخرب، تخريب تمام زيرساخت های اقتصادي، موشک باران اتمی احتمالی ايران، تخريب محيط زيست و منابع آبی ايران، قتل عام صد ها هزار نفردر وحشتناک ترين جنگ خاورميانه و تجزيه ی ايران به چندين کشور کوچک زير سلطه ی صهيونيسم و سرمايه داری جهانی همراه خواهد بود.

  3. secular
    17 مه 2010 در 6:24 ق.ظ. | #5

    کانون خرد امروز يکي ديگر از ياران شجاع و خردگراي خويش را از دست داد.
    فرزاد کمانگر را از دست داديم, ولي انديشه او را هرگز ! آنچه را او کاشته بود ببارخواهد نشست زيرا خرد راه خويش را يافته است.

    جنبش تحولخواه سکولار چراغي را که, يار هم پيمانش با خرد افروخته بود را برافروخته نگه خواهد داشت!
    ياد ياران گرامي باد
    جنبش تحولخواه سکولار
    arezu
    19/2/89

    ———–

    سروران گرامي،

    با تولد انگيزه, آدمي خودجوش و خودآفرين ميگردد و آنکس که خود آفرين گشت نميتواند اصالتي غير از عقل خودبنياد را پذيرا گردد. در فرهنگ سکولاريسم خردي که برميانگيزد حکومت نميکند زيرا بدنبال ساختن قالب معين براي انديشيدن نيست بلکه روند رويش و زايش خرد نوين است.

    ايدئولوژيها نيروي زايندگي را از آدميان ميستانند تا حقيقت مطلقشان قابل تدريس و يادگيري گردد و بديسان قانون و قاعده حاکميت را, براي اسير کردن زندگي موجه سازند.
    حال آنکه در عصر شکوفايي عقلانيت مسئله جامعه مدني اين نيست که کدامين آموزه براي حکومت کردن مناسب است بلکه مسئله اينست هر که به غير از جامعه مدني بر جامعه مدني حکومت کند نااهل و غاصب است!!!

    در طول 150 سال پروسه مبارزاتي جامعه مدني, فراماسيونها و … همواره در دو جهت بصورت موازي فعال بوده اند يکي در درون تمامي حاکميتها از شاه (خاندان قاچاريه و پهلوي) تا شيخ (حجتيه, موتلفه, …) و ديگري نفوذ در درون تمامي احزاب چپ و راست!!!
    با اين پلان موازي, در حقيقت حذف هر کدام از مهره ها چه توسط حاکميت و چه توسط جامعه, باعث بخطر افتادن منافع اجانب نميگرديد.

    بموازت اين پروسه جنبش سبز نسل جوان و خردورز جامعه مدني ايرانزمين توانست بعد از 150 سال با افتخار و اقتدار براي اولين بار با بستن گاردهاي خود بر روي تمامي احزاب کلاسيک ايدئولوژيک از يکسو دست فراماسيونها و شاخه هاي وابسته آنرا ببندد و از سوي ديگر با جانشيني فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي جامعه مدني باعث عقيم گشتن نفوذ و کارآمدي فراماسيونها و … براي تصاحب قدرت و ثروت در آينده گردد.
    بعبارت ديگر جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين با اجراي پلانهاي هوشمند ميرود ايرانزمين را, با خرد جمعي جامعه مدني براي هميشه آزاد سازد و حاکميت جامعه مدني را براي تصاحب قدرت و ثروت به واقعيت مبدل سازد.

    در شرايط کنوني با نزديک شدن به پروسه نهايي, بايد جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي, فراکسيونهاي مدرن مدني-سياسي خود را از نظر کمي و کيفي گسترش داده تا هر فراکسيوني با حداکثر اعضا بتواند در کنار فراکسيونهاي ديگر وارد صحنه مبارزاتي گردند.
    براي شکل گيري تظاهراتهاي سنترالي نيز بايد تمامي محله ها بصورت دسنترالي هماهنگ عمل کنند تا از بهم پيوستن دسنترالها قبل از رسيدن به محل تجمع با داشتن يک سنترال قدرتمند وارد صحنه گرديم تا هر مقاومتي را سرکوب نماييم.

    از هم اکنون نيروهاي تاکتيکي و تکنيکي بايد در حالت آماده سازي 100% باشند تا در اولين فرصت ضربه نهايي را بر پيکره وحشت زده و از هم پاشيده نيروي 50.000 نفري ولايت اوباش حجتيه و سپاه پاسداران اجنبي وارد سازيم!!!

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين از آموزگار خود فرزاد کمانگر آموخته است که زندگي را دوست بدارد و با خردش براي زندگي آزاد همت گمارد.

    ياد ياران گرامي باد
    22 خرداد روز فراکسيون جنبش فمينيستي زنان ايرانزمين مبارک باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    19/2/89

    —————-
    کانون خرد امروز يکي ديگر از ياران شجاع و خردگراي خويش را از دست داد.
    فرزاد کمانگر را از دست داديم, ولي انديشه او را هرگز ! آنچه را او کاشته بود ببارخواهد نشست زيرا خرد راه خويش را يافته است.

    جنبش تحولخواه سکولار چراغي را که, يار هم پيمانش با خرد افروخته بود را برافروخته نگه خواهد داشت!
    ياد ياران گرامي باد
    جنبش تحولخواه سکولار
    arezu

    ———————-
    هر جا كه نقش جامعه مدني را در بعنوان قانونگذار تضعيف نمايند, نشانه گرايش سياستها بسمت ديكتاتوريست كه ناشي از شكاف بين واژههاي جامعه مدني و سياسي است!!!
    حال انكه جامعه مدني مساويست با جامعه سياسي!!! جامعه مدني جامعه ايست قانونگذار و حسابگر که حقيقت را در زمان مي يابد.
    سطح انطباق اين دو فاكتور, معياريست براي اندازه گيري دمكراسي در يك فرايند عيني!!!

    شاهزاده = امامزاده و ايدئولوژيها با ژستها و اتيكت هاي رنگارنگ, در يك سو با هم مشتركند و آن جدا سازي واژه جامعه مدني از جامعه سياسيست, تا خود را درون جامعه سياسي تعريف كنند و به بياني ديگر خود را متفكر غالب نمايند و جامعه مدني را مقلد و فرمانبر!!!

    از اينرو با بكار گيري واژههايي چون «طرفدار و حامي و پدر ملت» , «دفاع از حقوق خلق و طبقه» , «سازنده دمكراسي» و … خود را بعنوان سخنگو و قيمي كه متعلق به جامعه متفكر است تحميل ميسازند.

    در حقيقت تمام اين بازيها و مانورها براي ربودن قدرت و ثروت ملي از جامعه مدني-سياسي است!!!

    jonbeshe Tahvol khahe secular
    15/2/89
    ————————————-
    پاسخي به خانم بقراط

    1/5/2010 VOA, Taafsire Khabar

    در طول هزاران سال همواره شاهزاده = امامزاده ها و ايدئولوژيها غاصبان ثروت و قدرت ملت بوده اند!!! و بموازات آن نتها چيزي كه از آن ملت ميگرديد فقر, شكنجه و دشنام (نابالغ, بيشعور و …) بود!!!

    هر ملتي پروراننده توليدات فكريست!!! بعبارت ديگر جامعه سازننده شعور است و نه عامل بيشعوري!!!
    غاصبان براي حفظ حاكميت و اقتدار خويش هميشه به توليدات فكري جامعه حمله ور ميگشتند تا جامعه را خلا سلاح و اسير خواسته هاي ايدئولوژي حاكم گردانند!!!
    زيرا آن توليدات فكري, عامل بر همزننده توازن قدرت بودنند. از اينرو كيفيت حذف فيزيكي به ميزان توليدات فكري جامعه بستگي داشت و دارد.
    براي نمونه شروع حاكميت كودتايي رضا شاه با حذف توليدات انديشه جامعه آغاز ميگردد نظير به شهادت رساندن فرخي يزدي و … توسط عناصري مانند دكتر احمدي در زندان! و در امتداد آن حاكميت فرزندش كه توليدات جامعه را مانند دكتر مصدق سكولار, فاطمي, دهخدا و … را مور گرداند و ديگري را مردار و سومي را به غصب او گرفتار!!!

    قائم مقام فراهاني, اميركبير و مصدق در مجموع با هم ٤ سال در خدمت جامعه نبودنند كه توسط حاكمان جامعه ستيز حذف گرديدند!!!
    در حقيقت توليدات يك كارخانه را ميسوزانند و بعد كاركنان كارخانه را ناكارامد معرفي ميكنند!!!
    غاصبان قدرت و ثروت ميخواستند با حربه تقسيم سود, قانونگذار بودن خود را بر ملت موجه سازنند! حال آنكه به توليدات انديشه جامعه حمله شده و ثروت ملي را از آن خود كرده و ميخواهد بخش ناچيزي را كه از آن ملت است بنام سود صدقه دهد و بر سر مدرنيته كلاه بگذارد!!! …

    در امتداد اين پروسه نيز هنگامي كه جامعه مدني خود را آماده انتخابات استراتژيك ٨٨ ميكرد بسياري بر اين اصرار داشتند كه جامعه نميفهمد و … !!! چرا كه جامعه را توليد كننده شعور و خرد نمي دانستند و بصورت سنتي تحت تاثىر حاكميت هاي گذشته اند!!!

    Jonbeshe tahvol khahe secular
    12/2/89

    ——————-

    بی اعتمادی?????? بخش های بزرگی از طبقه ی کارگر به جنبش سبز و دموکراتیک ایران به وجود آمده است???????????

    #####

    تمامي بازي ايدئولوژيها براي تعيين سرنوشت و بچنگ آوردن قدرت و ثروت جامعه مدني است.

    جنبش سبز خردورز ايرانزمين يعني جنبش خرد جمعي جامعه مدني!!!!! که شامل جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژيست و نه بشکل جنبشي در موازات آنان!!!

    جامعه مدني جامعه ايست قانونگذار که نظم مدني-سياسي ، اقتصادي و … برعهده دارد!!!
    در جنبش سبز خرد جمعي جامعه مدنيست که هر سنديکايي, کانوني، انجمني, … خود سخنگوي جنبش خويش ميگردد که فعالانه!!! توانمنديها و خواسته هاي خود را بعنوان تاثير گذار مطرح ميکند.
    واژه اعتماد در بطن جنش سبز خرد جمعي جامعه مدني نهفته است که ريشه در هم انديشي دارد. اين هم انديشي نشان از اقتدار و اعتماد نهادينه است و نه بمعناي واگذاري استقلال و قيوميت خود بديگري!!!

    در پروسه کنوني ايدئولوژيها با تفسير به راي واژه اعتماد, قصد جدا کردن سنديکايي کارگري فراايدئولوژي را از جنبش سبز جامعه مدني دارند تا خود را بعنوان قيم و سخنگوي آنان مطرح سازند, و بدينسان در مسير مدرنيته مانع از تشکيل فراکسيونهاي مدني-سياسي مدرن آنان گردند!!!!

    مراقب واژهها و موازي سازي آنان باشيد!!! قدرت و ثروت از آن جامعه مدنيست براي استقرار حاکميت جامعه مدني!!!!!!!

    jonbeshe tahvol khahe secular
    8/2/89

    —————–

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین توطئه ایی را که از زمان دکتر مصدق سکولار برنامه ریزی گشته بود را بر همزد !!!

    ۱. نیویورک ۱۹۹۱- آیت الله مصباح یزدی در کت و شلوار. دیداری که از امریکا به کانادا نیز کشید ???رابطه آیت الله مصباح یزدی و مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی چه بوده??
    سيد جعفر شهيدي فرزند سيد محمد سجادي در سال 1306 هجري شمسي در شهر بروجرد به دنيا آمد. استاد شهيدي قبلا بنام سجادي معروف بود كه بعدها تغيير شهرت داده??????
    ۲. خانم دکتر حسین فاطمی پیام آور و رابط میان عوامل خارجی (شاهزاده=امامزاده رضا پهلویی که این مزدور, رابط انگلیس ست) و حجتیه های صهیونیسم آنوسی ( احمدی نژادها ، جنتی ها, مشاعی ها مصباح یزدی ها, مکارم شیرازی و …) است ????

    حجتیه اى ها مبارزه برعلیه شاه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند, تشکیلات شاه از هرگونه کمک به انجمن حجتیه نیز خودداری نمی کرد!!!!!!!!!

    ۳. مرکز TFT آمریکایی-اروپایی در گزارشی نوشت که در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران آرای بخش عمده ای??? از ایرانیان به نفع محمود احمدینژاد خواهد بود
    ۴.زمزمه میان طرفداران احمدی نژاد: قوه قضائیه آلوده است و باید پاکسازی شود. باندهای مافیائی و حتی خود رهبر نمی گذارند احمدی نژاد کار کند.
    جالب است که آنها هیچوقت از انقلاب، خمینی، صحبت نمی کنند. هر وقت هم که از زمان شاه صحبت پیش می آید، نسبت به آن نظام مهاجم نیستند!!??
    ۵. رابطه شاهزاده=امامزاده پهلویی با پان ترکیسم ها چه بوده?? و هست?????
    6. عبدالله ريکي با توجه به اينکه مستقيما» توسط شاهزاده = امامزاده پهلويي مورد حمايت قرار گرفته بود, غير مستقيم نيز تحت حمايت حجتيه ها هم نيز بود بدون آنکه از ارتباط پهلويي ها و حجتيه ها اطلاعي داشته باشد.
    تا با ايجاد تشنج سنايور طراحي شده از سوي اربابان پهلوي ها و حجتيه ها (روسيه و انگليس) را براي تجزيه ايران بعد از جنگ و قتل عام نسل جوان به انجام رساند!!!
    ولي اين مهره سوخت بدليل ….
    چه پاداشي را شاهزاده = امامزاده پهلويي و حجتيه هاي صهيونيسمي در قبال همکاري در جهت قتل عام نسل جوان و تجزيه ايرانزمين دريافت ميکردند????
    7. …

    منظور از بخش عمده, پیشبران استراتژی شان بود که آخرین گام را برای نابودی ایرانزمین بردارند که شامل:
    همکاری پشت صحنه پهلویی ها و حجتیه ها که نطفه هاي اصلی انگلیسند !!! که بعد از حمله به ايران و قتل عام نسل جوان و تجزیه ایران !!! دوباره حاکمیت را بدست گیرند!!! خامنه ای ها و موتلفه ای ها که کارمند اصلی کا.گ.ب هستند , مهره سوخته ایی هستند که بعد از اتمام استراتژی روسیه و انگلیس حذف فیزیکی خواهند شد.

    پرده ها افتاده و دست همگان رو گشته, کارت آخر بازی مال نسل جوان و خردورز ایرانزمین است!!!!
    88


    http://www.bahrammoshiri.com/home/?lang=fa
    04/07/2010
    Dooste Aghaye A. Mazaheri va Niloofar e 15 saleh shaahid shodaand ta raade pahi baghi naa-manaad!!!

    حوادثي که در ايرانزمين رخ داده زنجيره ايست از خيانتها !!که خرد ميبايد آنها را زير ذره بين قرار دهد تا ارتباط زنجيره ها را بيابد.

    1. علت قتلهاي دستجمعي سال 60 نه فقط بعلت تفکر دگماتيسم ايدئولوژيها بود بلکه بسياري بايد از صحنه خارج ميگشتند تا از شناسايي مزدوران جديد صهيونيسم جلوگيري شود و …!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    قتلهاي زنجيري که حاصل دستور KGB به ولايت اوباش و با تباني انگليس و بدست صهيونيسم هاي نفوذي اجرا شد بعلت آگاهي آنان از مثلث KGB, انگليس و صهيونيسم بود!! !!

    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي شما بهترين و خردمندترين سياستمداران ايرانزمين هستيد و خواهيد بود!!!!
    خرد نگهدارتان

    دكتر مصدق سکولار
    ——————————–
    در دولت جبهه ملی مصدق بود كه برای نخستین بار در منطقه خاور ميانه بیمه اجتماعی برای کارگران برقرار شد!!!!

    مصدق در مجلس خطاب به رزم آرا جمله ای دارد. او گفت «اگر از راه آزادی و دموكراسی نتوانيم كاری كنيم از طريق اختناق، زور و قلدری برای مردم نمیتوانيم كاری انجام دهيم».
    رزمآرا در جوابی عوامفريبانه میگويد «اين حرفها كه شما میگوييد برای شب مردم شام نمیشود»،
    مصدق پاسخ میدهد «برای همهی عصرها و نسلها كه حكومت زور و قلدری ممكن است يك شب يا حتی چند سال به مردم نان بدهد ولی
    تا خود مردم نتوانند!!!!! در امور اجتماعی دخالت كنند هيچ گاه صاحب نان نمیشوند و بايد هميشه سر بیشام زمين بگذارند»!!!!!!!!!!

    بالاخره پس از 50 سال ، شصت سال ، 70 سال دیگر یکی از ما وجود نخواهد داشت . ما باید به فکر نسل های آتیه و نسل های آینده را بکنیم . ملت ایران حاکمیت ملی دارد ملت ایران خودش را اداره خواهد کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    - قانون اساسي براي ملت است، نه ملت براي قانون اساسي.
    - قانون ها ، مجلسها ، دولتها همه براي خاطر مردم بوجود آمده اند نه مردم براي خاطر آنها

    پيدايش سنديکاهايی که مدافع منافع زحمتکشان جامعه باشند می توانند شکل های اوليه ی احزاب!!! واقعأ طبقاتی گردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دکتر مصدق می دانست روزی تحولات محتمل، بلکه حتمی الوقوع، در جامعه ی ايران، وجود نوع پيشرفته ی آنها را به ضرورتی حياتی تبديل می کند!!!!!

    ———————

    از پدر فلسفه سکولاریسم ایرانزمین, پرفسور منوچهر جمالی که با آغاز قرن ۲۱ , گیتی را با فلسفه سکولاریسم ایرانزمین مزین نمودند, سپاسگذاریم!

    جهان, قرن ۲۱ را با فلسفه نوین بر خاسته از فرهنگ سکولار ایرانزمین و پایان احزاب چپ و راست آغاز نموده است!!! فلسفه ای که جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین بدان آراسته است.
    جنبش تحولخواه سکولار

    فراکسيون برابري حقوقي (jonbeshe zannan)
    فراکسيون مادران صلح
    فراکسيون مدرن دفتر تحکيم
    فراکسيون حمايت از حقوق کودک
    فراکسيون کانون رسانه هاي گروهي (کانون نويسندگان و کانون خبرنگاران …)
    فراکسيون کانون تدريس (اساتيد , معلمان و مراکز خصوصي آموزشي, سازمان پژوهش و تحقيقات)
    فراکسيون توليدکنندگان و فروشندگان
    فراکسيون سنديکاي ترانسپورت (سنديکاي رانندگان و سنديکاي تعميرکاران , هواپيمايي … )
    فراکسيون بهداشت و درمان (سنديکاهاي…)
    فراکسيون حقوق دانان (سنديکاهاي…)
    فراکسيون بازيابي (سنديکاي کارگران شهرداري, …)
    فراکسيون ميراث فرهنگي (سنديکاهاي….)
    فراکسيون محيط زيست (سنديکاهاي …) فراکسيون…

    هنگامی ملت با هـم ، سیمـرغ را میجـویند
    خودشان، هم « شـاه » ، وهم « خـدا »
    میشوند!!!
    قرن ۲۱, قرن جامعه مدنی ، آزادیهای فردی و حقوق شهروندیست!
    قرن ۲۱, قرن احزاب چپ و راست به نمایندگی از ایدئولوژیها نیست (مذهب ، سوسیالیسم ، کمونیسم ، ناسیونالسم, پانیسم و مشروطه…)!!!

    ایدئولوژیها در تقلا برای بدست گرفتن قیومیت جنبشها و سندیکاها در جهت تثبیت آینده حیات سیاسی خود بعنوان مرکزیت قدرت تصمیم گیری بدست و پا افتاده اند.
    غافل از آنکه جامعه مدنی در قرن ۲۱ برای دستیابی به حقوق حقه اش, اینبار نه از طریق سپردن سرنوشت خویش بدست احزاب تزدیک به تفکر جنبشها و سندیکاها , بلکه اینبار خود تفکر جنبشها و سندیکاها, حاکمیت را بدست خواهد گرفت.
    جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژی , احزاب مدرن سیاسی- مدنی آینده ایرانزمینند !!!

    http://www.jamali.info/index.php

    ——————
    انسان، چیزی میشود که میجوید,
    ملـّت، چیزی میشود که میجوید
    یافتن «هوّیت» با «آینده» کاردارد!!

    سروران گرامي,

    يقين بخود سرچشمه قدرتست و هر آنکس که قدرت دارد, آزاد است زيرا قادر به تعيين طول و عرض مانورهاست. وقتي آدميان با يقين بخود, بر خود افزودند, نيرو پيدايش ميبابد و عهد تابعيت, از حاکميت غير از خود محو ميگردد و در امتداد آن نيروي مسوليت پذيري, قانونگذاري و حاکميت بر خود شروع بجوشش ميکند!

    صاحب ثروت و قدرتست که مجري و مبتکر هر گونه حرکت, گردش, خيزش و هدفي ميگردد!!! گره کوري که در راه آزادي, رفاه و امنيت اجتماعي, … وجود دارد، فقط با نيروي خرد جمعي جامعه مدني در غالب ساختارهاي جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي که احزاب سياسي-مدني آينده اند, باز خواهد گشت!!! که در امتداد آن جامعه مدني سر گرسنه بر بالين نميگذارد و تفکر نسل جوانش به اسارت در نخواهد آمد, که خود قانونگذار و صاحب قدرت و ثروت مليست.

    در شرايط کنوني که نياز به استقلال سنديکاها، کانونها و … در جهت احقاق حقوق و ارزشهاي اساسي دمکراسي بر همگان آشکار گشته, ميبايست با يقين حاصله, در امر تثبيت و ارتقائ توان ساختاري و ارتباطات متقابل جنبشهاي مدني و سنديکايي همت گمارييم!!!
    لذا پيش از خيزش روزهاي 11 و 12 ارديبهشت ماه در اجراي پلانها, بايد کانونها و سنديکاهايي که در يک رديف شغلي قرار دارند, بطور مثال فراکسيون ترانسپورت که شامل شرکت واحد، تاکسيراني، هواپيمايي، ترنها ، مترو ، کشتيراني ، کاميون داران و… هماهنگهاي لازم را انجام داده باشند و در جهت مطالبات محوري فراکسيون خود مانند استقلال سنديکاها, حقوق بالاي خط فقر، تضمين امنيت شغلي, شريک در سرمايه و سود و… شفاف و مجد باشند.
    تا در اولين پروسه قادر گردند هدفمند اهداف خود را تعقيب, و موجوديت خود را بعنوان عامل تاثير گذار تحميل نمايند! با توجه به اينکه هر يک از اين فراکسيونهاي مدرن, داراي چندين ميليون عضو ثابت خواهند بود, قادرند هر خواسته ايي را در کانون قدرت به اجرا در آورند.

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين در روزهاي 11 و 12 اردبيهشت ماه سبز 89 , از هيچ حمايتي دريغ نخواهد کرد !!!
    ما بيشماريم و بي همتا !!!

    روز 1 مي بر سنديکاهاي فراايدئولوژي گرامي باد
    روز 12 ارديبهشت بر کانون خرد معلمان و اساتيدآکادميکي ها گرامي باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    30/1/89
    —————–

    یک فکر،موقعی، تبدیل به یک عقیده میشود که قدرت گسستن ما ازآن بکاهد، ویک عقیده، موقعی تبدیل به فکرمیشود، که قدرت گسستن ما ازآن بیفزاید
    جامعه، فقط هنگامی به حکومت، اعتماد میکند که خودش،حکومت بشود. سی مرغ،سیمرغ بشوند
    زندگی درزمان،برترین ارزشست = سکولار

    سروران گرامي،

    حقيقت داشتني نيست بلکه جويندگيست زيرا در جستجو آنرا شفاف ميسازيم نه جذاب. در فرهنگ سکولاريسم حقيقت متملک و جذاب, منشا فريب است که ايده ال حافظه است نه تفکر زيرا حقيقت مطلقيست که ميخواهد حکومت کند. حقيقت در گستره بي نهايت سير ميکند که ازخود نوزايي دارد.

    در عصر مدرنيته ايدئولوژيها بدنبال انديشه هاي رام گشته و مقلدند, تا قوانين خويش را منطبق بر آرمانهايشان تحميل سازنند. حال آنکه جامعه مدني قانونگذار است و حاکميت بر قانون را دارد !!! نه قانون حاکميت, بر او. بدينسان قانون حاکميت, بر ملت مردود است.

    در عصر شکوفايي عقلانيت با توجه به انسجام خودآگاه نيروهاي جامعه مدني, جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين قادر گشت نظم مديريتي, اقتصادي و نظامي را بنفع خويش نامتعادل و ناکارآمد سازد.
    از اينرو در اين برهه حساس, جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي از يکسو اقدام به بازنگري و بارور سازي مجدد عمق جنبش سبز خردورز نموند تا فلسفه وجودي خويش را که از درون فرهنگ سکولار ايرانزمين برخواسته, ريشه دارتر و عميقتر نمايد و از من مستقل آگاه, ماي مقتدرتر پديد آورند و از سوي ديگر ضمن حفظ موقعيت, با حمله تئوريک گسترده به حاکميت قرون وسطايي و ايدئولوژيها, لرزه بر اندام تهي ايدئولوژيهاي وامي در برابر فرهنگ ايرانزمين اندازند.

    با توجه به اصل نامتغير حاکميت جامعه مدني ايرانزمين, طرح حاکميت سکولار از سوي فريبکاران, يعني ساختن ايدئولوژي از سکولار در مقابل حاکميت جامعه مدني (جمهور جامعه مدني ايرانزمين) است.
    زيرا قانوني, اساسي و سکولار است که توسط خرد جمعي جامعه مدني نگاشته ميگردد و نه عمودي. اگر جامعه مدني از رشد و بالندگي برخورد باشد, قوانين نيز بطبع خردورزانه خواهد بود..

    با توجه به دانش و اقتدار حاصله, جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين ميبايست ضمن ادامه مستمر آموزش, شفاف سازي فرهنگ سکولار ايرانزمين و اطلاع رساني از هم اکنون شبکه ها را جهت فعاليت براي 22 خرداد و فرصتهاي مياني براي همبستگي در تحميل بازگشت، بازنگري, اصلاح و رفراندم مجدد قانون اساسي در جهت محقق کردن آرمانهاي جامعه مدني آماده سازيم بوسيله مبارزات منفي در موازات تحريم هاي بين المللي, اعتصابات و تمرکز بر مانورهاي اقتدار در سطح شهرها و جذب نيروهايي که حاکميت توان حفظ آنان را ندارد.

    حاکميت ولايت پادشاهي حجتيه بايد بداند يا در مقابل جنبش سبز نسل جوان و خردورز ايرانزمين سر تعظيم فرو آورد و يا سر خود را در تندبادها بباد خواهد داد.

    از پرفسور منوچهر جمالي, پدر فلسفه سکولاريسم ايرانزمين که فرهنگ خردگراي ايرانزمين را بازنگري نمودند قدر داني ميکنيم!!!
    روز 1 مي بر سنديکاهاي فراايدئولوژي گرامي باد
    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    21/1/89
    ——————–

    جنبش سبز نسل جوان و خردورز ایرانزمین توطئه ایی را که از زمان دکتر مصدق سکولار برنامه ریزی گشته بود را بر همزد !!!

    ۱. نیویورک ۱۹۹۱- آیت الله مصباح یزدی در کت و شلوار. دیداری که از امریکا به کانادا نیز کشید ???رابطه آیت الله مصباح یزدی و مرحوم دکتر سیدجعفر شهیدی چه بوده??
    ۲. خانم دکتر حسین فاطمی پیام آور و رابط میان عوامل خارجی (شاهزاده=امامزاده رضا پهلویی که این مزدور, رابط انگلیس ست) و حجتیه های صهیونیسم آنوسی ( احمدی نژادها ، جنتی ها, مشاعی ها مصباح یزدی ها, مکارم شیرازی و …) است ????
    ۳. مرکز TFT آمریکایی-اروپایی در گزارشی نوشت که در انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران آرای بخش عمده ای??? از ایرانیان به نفع محمود احمدینژاد خواهد بود
    ۴.زمزمه میان طرفداران احمدی نژاد: قوه قضائیه آلوده است و باید پاکسازی شود. باندهای مافیائی و حتی خود رهبر نمی گذارند احمدی نژاد کار کند.
    جالب است که آنها هیچوقت از انقلاب، خمینی، صحبت نمی کنند. هر وقت هم که از زمان شاه صحبت پیش می آید، نسبت به آن نظام مهاجم نیستند!!??
    ۵….

    منظور از بخش عمده, پیشبران استراتژی شان بود که آخرین گام را برای نابودی ایرانزمین بردارند که شامل:
    همکاری پشت صحنه پهلویی ها و حجتیه ها که نطفه هاي اصلی انگلیسند !!! که بعد از حمله به ايران و قتل عام نسل جوان و تجزیه ایران !!! دوباره حاکمیت را بدست گیرند!!! خامنه ای ها و موتلفه ای ها که کارمند اصلی کا.گ.ب هستند , مهره سوخته ایی هستند که بعد از اتمام استراتژی روسیه و انگلیس حذف فیزیکی خواهند شد.

    پرده ها افتاده و دست همگان رو گشته, کارت آخر بازی مال نسل جوان و خردورز ایرانزمین است!!!!

  4. secular
    17 مه 2010 در 7:06 ق.ظ. | #6

    سروران گرامي،

    سكولاريسم يعني تبيين نكردن جهان بر وفق مفاهيم ايدئولوژيها.
    تنها راه عبور از سنت به مدرنيته از طريق سکولاريزم اخلاقيست ، که بر خرد غير ايدئولوژيک تکيه دارد و همه چيز را از منظر دانش و عقل مدرن در عصر مدرنيته مينگرد زيرا ارزشهاي اخلاقي آن گره از کار فرو بسته آدمي ميگشايد.

    در حاکميتهاي ايدئولوژيک تکليف رفتار فردي و اجتماعي از پيش تعيين شده است که جوابگوي نيازهاي فطري آدمي نيست. از اينرو انديشه سكولار ناآگاهانه در ذهن افراد جاي مي‏گيرد و بخش وسيعي از جامعه احقاق حقوق شهروندي و فردي خويش را بر آرمانهاي ايدئولوژيک ترجيح ميدهند.
    اين دگرگوني سرآغاز گسترش سکولاريسم و پيرو آن تشکيل جنبشهاي مدني براي نهادينه کردن جامعه مدنيست.

    عقل خود بنياد آدمي را بصرف آدم بودن, محق حقوقي غير قابل ستان ميداند و بدنبال انطباق ايدئولوژيها با حقوق شهروندي و حقوق بشر نيست .

    ساختار جامعه مدرن در قرن 20 که يدک کش احزاب به نمايندگي از ايدئولوژيها بود با گذشت زمان و پيشرفت خرد آدمي و به تبع آن تغيير نيازهاي آدمي دچار گرديسي شد، که جايگاه احزاب را دچار تزلزل نمود.
    از اينرو احزاب درجهت حفظ سايه ايدئولوژيها اقدام به تغييرات تاکتيکي( نه استراتژيک) نمودند و با طرح اينکه ما يک پا در جامعه مدني داريم يک پا در جامعه سياسي اقدام به توجيه معادله نمودند و با اين تدبير مشارکت نمايندگان جنبشهاي جامعه مدني را از قدرت سياسي دور نگاه داشتند.

    در عصر مدرنيته عقل مدرن, ايدئولوژيها را بعنوان عاملان بازدارنده حاکميت شهروندان ميشناسد.
    حاکميت مردم بر مردم محقق نخواهد گرديد مگر با حضور مردم در قالب ساختار جنبشهاي مدني و سنديکايي در مراکز تصميم گيري و قدرت.

    با توجه به محورهاي بازدارنده امکان خطا در طرح و اجراي پلانها همواره امکان پذير است که قابل نکوهش نخواهد بود زيرا ارکان و اهداف استراتژي مورد تضعيف قرار نگرفته است.
    بهمين دليل امروز حاکميت ولايت اوباش خردستيز فقيه حوزه اي مشروعيت خود را از دست داده و به حکومت موقت تا جايگزيتي جنبشها و سنديکاهاي ايرانزمين (فرا ايدئولوژي) مبدل گشته است.

    زنده باد جنبش فمينيستي زنان ايرانزمين

    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    23-1-1387
    arezu

    سروران گرامي،

    هدف عقلانيت تنها شناخت امور نيست بلکه بهبود زندگي اجتماعيست.
    در عصر مدرنيته يکي از زشتترين چهره هاي يک جامعه, فقر است از اينرو دمکراتيزه کردن اقتصاد يکي از اصول اصلي فرهنگ سکولاريسم است.

    در عصر شکوفايي عقلانيت آموختن فرهنگ و انديشه مدرن ( اقتصاد مدرن ، صنعت مدرن …) اوليت بر کاربرد ابزار توليد و مصرف مدرن را دارد زيرا ميبايست ابتکار و رقابت ارزش غالب گردد.

    استثمار نتيجه عدم انضباط در برنامه ريزي و کنترل اقتصاد است. جانشيني جنبشها و سنديکاها در مراکز قدرت, عامل توازن ميان نيروي کار و سرمايه است .

    اين دو فاکتور در حقيقت مکمل يکديگرنند که از يک سو مالکيت فردي و سود سرمايه محترم شمرده ميشود و از سوي ديگر رفاه اجتماعي اولويت خود را از دست نخواهد داد.
    يکي از مقدمات تضمين رفاه اجتماعي ورود به اقتصاد غير متمرکز است که بخش وسيعي از آن متمرکز بر سهامداري عموميست.
    مهمترين استراتژيهاي پارلمان هاي استاني برنامه ريزي هاي کوتآه و بلند مدت براي تزديکي به مرز استقلال اقتصادي استانيست و درآمدهاي نفتي تا رسيدن به مرز استقلال اقتصادي , نقش حمايتي را بعهده خواهد داشت.

    در امور واردات, سنديکاها با بهره گيري از کادر هاي تخصصي در استخدام خويش نقش تئوريک حساسي را بعهده دارند. آنان بر اساس توليدات داخلي ميبايست در غالب اعداد و ارقام حجم واردات را از طريق پارلمانهاي استاني به پارلمان کشوري و پارلمان دوم که شامل نمايندگان فوق تخصص منتخب اساتيد دانشگاههاي کل کشور ميباشد ارسال گردنند و در صورت تطابق آن با اصول مدرنيته جهت اجرا به دولت ابلاغ ميگردد و دولت موظف به انتقال آن به بخش خصوصيست.

    اين استراتژي مربوط به 10 سال اول ميباشد که مقدمه اي خواهد بود براي ورود به بازار آزاد.

    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    18-01-87
    arezu

    سروران گرامي،

    در فرهنگ سکولاريسم فرآیند پرسشگری از مدرنیته آغاز گشته که در بطن آن منطقي نهفته است که ما را به یقین می رساند. سکولاریسم، آگاهی به حسابگریهای عقلانیست.

    عقل خودبنياد درعصر مدرنيته راهي را برميگزيند که حکيمانه تر است و در آن تقليد کورکورانه و ميکانيکي از راه کارهاي مکاتب و ايدئولوژيها جايي ندارد , زيرا راه کارهاي آنان منتهي ميگردد بپذيرش جبر سلطه ايدئولوژي بر انسان خردانديش .

    عقل مدرن در شرايط کنوني نياز به تحقيق و مطالعه متمرکز بر روي 3 محور حقوق شهروندي , حقوق صنفي و ساختار مديريتي( Henry Mintzberg ) را براي پيشبرد اهداف خود لازم ميبيند. زيرا هر گونه حرکتي بدون شناخت و ساختار سالم فاقد نتيجه دلخواه خواهد بود.

    جنبشهاي کارگري، معلمان و … با پتاسيل بالقوه خويش و آشنايي به تجربه کار سنتي سنديکايي و کانوني قادرند سريعتر از جنبشهاي ديگر هرم قدرت خويش را بشکل وسيع و شبکه اي پايه ريزي نمايند. در عصر شکوفايي عقلانيت کانونها و سنديکاها مشروعيت خويش را از اعضائ خويش خواهند گرفت, از اينرو نيازي به تاييد از سوي ارگانهاي وابسته به حاکميت ولايت اوباش فقيه را نميبينند.

    بطور نمونه هر بخشي در جنبش کارگري, سنديکاي مستقل خود را دارد که ميباست نمايندگان خود را بر اساس تعداد اعضا براي تشکيل لايه مياني هرم معرفي نمايد که از ميان آنها بر اساس انتخابات لايه مياني, تيم مديريتي راس هرم قدرت هر شهري برگزيده ميگردد. هسته هاي مديريتي شهري در يک استان, نقش لايه مياني هرم قدرت استاني را بازي ميکند.
    نمايندگان منتخب لايه مياني در واقع راس هرم قدرت استاني را شکل ميدهند, که اين تيم در کنار تيمهاي منتخب جنبشهاي ديگر , هسته اصلي اعضاي پارلمان استاني را بوجود خواهند اورد.
    تيم منتخب هر جنبشي در پارلمان استاني ميبايست مجددا»بطور مستقل نمايندگاني را براي لايه مياني هرم قدرت کشوري جنبش خويش, معرفي نمايند که از بين آنان بشکل انتخابات داخلي نمايندگان پارلمان کشوري انتخاب خواهد شد و باقيمانده اعضاي لايه مياني کشوري, مسوليت اداره بازرسي کل کشور را برعهده خواهند داشت .

    براي انتقال سريع قدرت به جنبشها و سنديکاها (فرا ايدئولوزي) و پايه ريزي جامعه مدني و بر اساس منشور حقوق بشر با اراده پولادين همت گماريم .

    زنده باد فرزندان ایرانزمین
    زنده باد سکولاریسم (مکتب عقلانیت)
    11/01/87
    arezu

    از ابتدای امسال تا کنون اعتراضات کارگری و معلمان در کشور رشد قابل توجهی داشته . گروه های چپ گرای خارج از کشور نیز از این آب گل آلود ماهیگیری می کنند و این اعتراضات را به عنوان اعتصابات کارگری و معلمی سازماندهی شده و منتسب به خودشان معرفی می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!

    ——————————————————————————–

    سروران گرامي

    ايدئولوژيها جهانبني خويش را اصولي تابث و غير قابل تغيير ميداند و براي بدست گرفتن قدرت و تحميل ايدئولوژي خود از هر مكري استفاده ميكنند زيرا انان جامعه را نابالغ ميپندارند و خود را بالغ به همين علت نقش قيوميت را براي خود و نقش مقلد را براي جامعه مينگارند. اعتبار قيوميت ايدئولوژيها از گهواره تا گور است.

    دمكراسي بر اساس منشور حقوق بشر ميسر نخواهد گرديد مگر با فاصله گرفتن از ايدئولوژيها!!! ايدئولوژيها توانايي خويش را براي فريب دادن انسان خرد انديش از دست داده اند و در روياروي با عقلانيت ناتوان گشته اند.

    عنصر تسلط جويي جز لاينفك تفكر دگماتيسم ايدئولوژيهاست و براي حصول به اين تسلط از هر روزنه اي سود ميجويند. هر واژه اي مفاهيم خاصي را در دل دارد از اينرو فشار ايدئولوژيها بر روي واژهاست.
    تخريب استقلال جنبشها ي مدني و سنديكايي ايرانزمين با جايگزيني واژها آغاز ميگردد كه در نهايت در مسير اهداف ايدئولوژيهاست.

    بطور نمونه اگر واژه شورا (اسلامي / سوسياليستي/ كمونيستي….) را جايگزين واژههاي سنديكاي كارگران و كارمندان و يا كانونهاي صنفي معلمان نماييد در نهايت جنبشها استقلال خويش را از دست داده و به دام ايدئولوژيها مجددا گرفتار ميگردند كه جبران خسارت بر پيكره جنبشهاي مدني و سنديكايي ايرانزمين يا غير ممكن است و يا بسيار زيانبار.

    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    28/11/87
    arezu

    سروران گرامي,

    قدرت يعني فلسفه زور از اينروست که اپوزيسيونها و احزاب براي صعود به قله آن با چهره هاي چند وجهي ظاهر ميگردنند.
    وظيفه اي آنان نه عروج جنبشهاي مدني و سنديكايي براي كسب قدرتست بلکه افول جامعه مدنيست, زيرا عروج جامعه مدني يعني افول ايدئولوژيها كه قطعا و قهرا با اصول و تعاريف اوليه ايدئولوژيها در تضاد است.

    ايدئولوژيها در يك تئوري با يكديگر همسويند و آن حذف رقيب و كوتاه كردن دست جامعه مدني از قدرت و تصميم گيري هاي سياسي و تحميل ايدئولوژي خود بعنوان آرمان نجاتبخش بشريت و ورود به جهنم مدينه فاضله آنان.

    لائیسیته = جدایی سياست از ايدئولوژي مذهبي, بعبارت ديگر خارج نمودن يك رقيب و جانشيني ايدئولوژهاي ديگر براي کوتاه کردن دست جامعه مدني از قدرت سياسي .
    هدف از همكاري ايدئولوريها بخشي از پلان محسوب ميگردد و مقطعيست زيرا استراتژي هر كدام در تضاد بايكديگر است در حقيقت آن روي سكه قبضه كردن كامل قدرت و كمرنگ كردن جمهوريتست .

    سكولاريته در عصر مدرنيته = جدايي ايدئولوژيها از سياست, بعبارت ديگر پلورالیسم انديشه ها از متن جامعه مدني در غالب جنبشها و سنديكاهاي مدني (فراايدئولوژي) بر ميخيزد و سياست را بتصوير ميكشد. در حقيقت جنبشها و سنديكاها نقش احزاب را ايفا مينمايد بدون آنكه نمايندگي ايدئولوژيها را داشته باشند و يا قيوميت خويش را به ايدئولوژيهاي ديگر واگزار نمايند. حاصل چنين پرسه اي, آنچه را كه اجتماعيست سياسي و آنچه را که سياسيست اجتماعي ميداند.

    سكولاريته در عصر مدرنيته بر سه رکن اساسی استوار گشته است كه آن سه اصل در غالب منشور حقوق بشر تفسير ميگردد:
    - اتكا به خرد و دانش مدرن براي پاسخگويي به نيازهاي زميني
    - حذف ايدئولوژيها و قيوميتها از سياست
    - نگرش عقلاني نسبت به اخلاق و احترام به آزاديهاي فردي و شهروندي

    سالروز ملي شدن نفت برهمگان مبارک باد
    ياد دکتر مصدق سکولار, دکتر فاطمي و يارانش گرامي باد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    22/12/87

    سروران گرامي,

    در فرهنگ سکولاريسم هويت آدمي از خردگرايي منشا ميگيرد. زندگي آدمي بقامت خرد و معرفت اوست که آدمي را دعوت برهايي طلبي ميکند.

    عقل خودبنياد در عصر مدرنيته بدنبال پلوراليسم انديشه ها در جامعه مدنيست و نه بدنبال پلوراليسم ايدئولوژيها زيرا ايدئولوژيها حاجب ادراکند که عادت به استبداد را نهادينه ميکنند, حال آنکه جامعه مدني جامعه ايست تکثرگرا که در همزيستي و براي همزيستي ساختار يافته است.

    ميراث درک قدرت برخواسته از کنترل و تسلط بر ثروت و دارايهاي مليست که خطوط اصلي آرمانهاي سياسي را ترسيم ميکنند, بدين سبب ايدئولوژيها بدنبال کسب قدرت سياسي متمرکز براي کنترل شريانهاي اقتصادي جامعه اند زيرا سرمايه شريان توسعه است و هر آنکه تسلط و کنترل بر سرمايه دارد , قدرت تعيين مقصد مصرف را نيز دارد. از اينرو کوتاه کردن دست جامعه مدني از قدرت سياسي و سرمايه که متضمن ببار نشستن دمکراسي و آرمانهاي خرد جمعي جامعه مدنيست برايشان الزاميست.

    اپوزيسيونها و احزاب با حربه موازي سازي, ساختارهاي خود را در موازات ساختارهاي جنبشهاي مدني و سنديکايي قرار ميدهند تا ساختارهاي جامعه مدني را جذب ساختارهاي حزبي و ايدئولوژيک نمايند و در پي آن با تهي نمودن ساختارهاي جنبشها و سنديکاها عنان کار در دست گيرند و آرمانهاي خويش را به پيش برند. آنان در حقيقت رقباي تشکلات جامعه مدني در ربودن قدرت و سرمايه از وارثان واقعي حاکميتند.

    در شرايط کنوني درون نگري (اصلاح و گسترش مدرن ساختار) و برون نگري (ارتباط ميان جنبشي, جذب و حمايت از گروههاي تحت ستم و افراد همسو) از وظايف مهم جنبشها و سنديکاهاست زيرا اتحاد ملي نتيجه اين دو پروسه است که هر حاکميتي را که منافع ملي و انساني را تهديد کند به زير خواهد کشيد.

    حاکميت ولايت قرون وسطايي اشغالگر فقيه در سال 88 نتيجه 30 سال بيدادگري را ازفرزندان دادگر ايرانزمين خواهد گرفت.

    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    10/1/88
    arezu

    پرچم شیر و خورشید پرچم ملی است?????????????????

    آیا چون پدرانمان خط میخی داشته اند ما نیز میبایست از آنان الهام گرفته و خط میخی بنویسیم ? هر نسلی خود سمبل و عدالت خویش را بتصویر میکشد !!! جوانان خردمند ایرانزمین هیچ خط قرمزی را برسمیت نمیشناسند.
    زیر پرچم شیر و خورشید نشان و الله نشان جان بسیاری از فرزندان ایرانزمین را ستاندن!!!
    این نسل خردمند و جوان ایرانزمین خواهد بود که جامعه مدنی را نهادینه خواهد کرد و سمبل روی پرچم را بتصویر خواهد کشید!!
    جنبش تحولخواه سکولار

    —————————-

    این جنبش از ایران آغاز گشته و متعلق به نسل خردمند جوان ایرانزمین است.
    این جنبش دارای فلسفه حرکت و مبارزه است از اینرو سمبل مبارزه را خودش بتصویر خواهد کشید. نماد جنبش پرچم سبز است !!! و بهمراهی احزاب کلاسیک ایدئولوژیک نیز احتیاجی ندارد !!! مبارزه بدون مرز بندی, انقلاب ۵۷ را رقم خواهد زد از اینرو ما باحاکمیت ولایت اوباش و تمامی یدئولوژیها و سلطنت طلبان مرزبندی داریم !!! این جنبش میرود که با حذف تمامی واسطه ها (احزاب کلاسیک ایدئولوژیک ) قدرت سیاسی و ثروت ملی را از آن خود کند و جنبشهای مدنی و سندیکایی فراایدئولوژی را بعنوان احزاب مدرن سیاسی-مدنی جامعه مدنی جانشین آنان کند !!

    حاکميت از آن جامعه مدني است!!!

    در سال 57 با فريبکاري از ملت خواسته شد براي تعيين سرنوشت خويش در رفراندمي شرکت کنند تا بدين وسيله حاکميت خويش را به حاکميت جعلي سپارند !!!

    دگرانديشان بظاهر مترقي هم نمي انديشيدن که رفراندم تعيين نوع حاکميت (مذهبي ،کمونيست، ناسيوناليسم، سوسياليسم , پادشاهي …) درست در مقابل حاکميت جامعه مدني قرار دارد !!!
    زيرا حق حاکميت جامعه مدني به زير کشيده گشته است و به زير سوال رفته !!! و با مغلطه اين رفراندم را بنام دمکراسي به ملت عرضه کردند!!!

    امروز هم مکاران و بيخردان جاه طلب با مطرح نمودن اينکه ما خواهان نظامي ??? سکولار و دمکراتيم که تعيين نوع حاکميت توسط ملت از طريق رفراندم تعيين گردد پا بميدان گذاشته اند.

    غافل از آنکه عقل خودبنياد هر تجربه اي را يکبار تجربه خواهد کرد و تکرار آن را جهل مرکب ميداند !!!
    حق حاکميت جامعه مدني (جمهور جامعه مدني) براي تسلط بر قدرت سياسي و ثروت ملي هرگز به زير سوال و رفراندم نخواهد رفت!!!

    2/8/88
    سروران گرامي،

    آدمي با خردش پيدايش مييابد. در فرهنگ سکولاريسم بينش آدمي روند سر يابي عقل خودبنيادست که در انديشيدن آزموده ميشود زيرا حقيقت هم سري دارد که براي يافتنش بايد سرکشي کرد. هيچکس مالک حقيقت مطلق نيست, مدنيتي کاملست که هميشه خود را نو سازد!!! خرد مي سنجد و معيار گذارست.

    ايدئولوژيها آدمي را بي نياز از انديشيدن ميسازند تا جامعه را در انتخاب ارزشها به کنار گذارند. آدميان ملزم بپذيرش ارزشهاي ثابتند تا بدينسان قدرت را به آنان واگذارند و آنانرا منشا حاکميت و قانون گذاري نمايند.

    حاکميت عبارت است قدرت برتر فرماندهي بر دولت!!! يعني ساختار, حق و تکليف که منشا و مبدا قانون است.
    اشکال حاکميت عبارتند از:
    1.حاکميتهاي ايدئولوژيک شامل حاکميت هاي فردي (شاه ، رهبر ، پيشوا) و طبقاتي اشراف, کارگران, روحانيت (جمهوريهاي ايدئولوژيک)
    2. حاکميت دمکراسي (جمهور جامعه مدني)

    در عصر شکوفايي عقلانيت جامعه مدني مقدم بر دولت است که بنيانگذار حاکميتست. بعبارت ديگر جامعه مدني برابر است با حاکميت, زيرا جامعه مدني اصل ارزش آفرين در هم انديشيست که مولفه اش پي ريزي حاکميت قانونيست منطبق بر قوانين حقوق بشر براي احقاق حقوق شهروندي, آزاديهاي فردي, امنيت مدني-سياسي, اقتصادي و ..

    دولت در محدوده حاکميت جامعه مدني حرکت ميکند که وظيفه اش مديريت و نظارت بر اجراي قوانين حاکميت است, در حقيقت پيشبرنده اهداف حاکميت !!!
    به بيان ديگر دولت در حاکميتهايي غير از حاکميتهاي جامعه مدني تضاد آفرين و نا کارآمد است زيرا از يکسو دولت مکلف به برآوردن نيازهاي اجتماعي-سياسيت که جامعه از او ميخواهد و از سوي ديگر محدود به خطوط قرمزيست که حاکميت براي او ترسيم کرده است.

    در شرايط کنوني که حاکميت بر اثر مانورهاي خرد جمعي جامعه مدني دچار بحران عميق ساختاري گشته و براي نجات خويش بدنبال تغيير سيستم قدرتمداريست, ميبايست جنبشهاي مدني و سنديکايي بعنوان مولد از اين پس خواسته هاي استراتژيک خويش را بيش از پيش عنوان سازند تا اهداف قابل لمستر گردند و بدين وسيله بر وسعت عمليات در سطح طبقات متنوع اجتماعي گسترش يابد و گروههاي ديگر اجتماعي در کنار تحريم کنندگان مراکز سياسي و اقتصادي غارتگران قدرتمدار قرار گيرند!!!

    شعار جمهوري ايراني آرمان استراتژيک جامعه مدنيست که در آن دولت سبز معني ميبابد در غير اينصورت سرنوشت دولت سبز مصدق برايش رقم خواهد خورد زيرا حاکميت از آن شاه بود.

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    26/7/88

    سروران گرامي,

    انديشه اصل هستيست و آدمي با يافتن اصل خويش مياموزد که ميان بيم و اميد تمايز قائل نگردد زيرا حسابگري در هر دو کمرنگست. در فرهنگ سکولاريسم وجود آدمي سرشار از بودنست که هرگز زندگي را با بيم و اميد سامان و نظم نميدهد و خرد خويش را اسير بيم و اميد نميگرداند. حسابگري و استمرار در جنبشست که انديشه را زنده نگه ميدارد و اصل ايجاد مدنيت ميگردد.

    در عصر مدرنيته جامعه مدني جامعه ايست حسابگر که حقيقت را در زمان مي يابد حال آنکه مقاومت اصلي ايدئولوژيها در بدهياتيست که آنرا حقيقت ثابت ميدانند و خود را عامل حرکتهاي مردمي براي رهبري توده واري جامعه ميشناسند

    در عصر شکوفايي خرد ساختار جمهوريت مدرن بدست جنبشهاي مدني و سنديکايي فرا ايدئولوژي شکل ميگيرد و نه جمهوريتي که نهادهاي اجتماعي را ميان بيم و اميد محصور ميگرداند تا همه چيز از بالا به پايين ديکته کند.
    نهادينه شدن جامعه مدني بايد در 3 سطح دنبالگردد:
    1. سطح انديشه (چه چيز را ميدانيم و چه چيز را ميبايست بياموزيم)
    2. تئوريزه کردن دانسته ها, خواستها و توانها.
    3. قانونمند کردن سيستم جنبشهاي مدني و سنديکايي در راستاي تشکيل احزاب صنفي سياسي-مدني.
    زيرا هيچ واسطه اي به شکل احزاب کلاسيک ايدئولوژيک نميتواند حافظ حقوق اقشار متنوع جامعه باشد.

    در شرايط کنوني با حرکتهاي حسابگرايانه خرد جمعي جامعه مدني, توانسته ايم خطاهاي استراتژيکي پي در پي را به ولايت کودتايي اوباش اشغالگر ايرانيستيز تحميل کنيم تا بازنده قطعي پلانهاي ما گردد.

    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي ميبايست پلانها را سلسله وار مشخص و در فاصله زماني کوتاه به اجرا گذارند تا از بحران (اقتصادي ، اجتماعي و سياسي) در پيشرو بسرعت عبور کنيم!!! و با حذف سيستم رهبري!!! آقاي موسوي را بعنوان اولين ريس جمهور منتخب معرفي نموده و مجلس قانونگذاري را منحل اعلام کنيم !!!

    گرامي باد ياد شهداي کودتاي 22 خرداد
    زنده باد فرزندان ايرانزمين
    زنده باد سکولاريسم (مکتب عقلانيت)
    arezu
    6/7/88

    استبداد ضد فرهنگ است!!!! و فرهنگ ایرانزمين ، غیر از تاریخ ایرانست !!!
    درفرهنگ ایران ،برترین مرجعیت درحکومت ، خرد ِبنیادی خود ِانسانهاست !!! تاريخ را آن کسي مينويسد که در موضع قدرت است و تاريخ ايران مجموعه اي از کلکسيون ديکتاتوران است که همواره خويش را مرجع و حقيقت مطلق ميدانستند و جامعه را تودههاي فرمانبر !!

    نگرش به تاريخ زماني ارزش ميبابد که به آن انتقادي بنگريم نه بصورت الگو برداري و مروري بر گذشتگان !!! که نتيجه اش چيزي نيست جز حرکت برروي مداربسته !!!

    گذشتگان مان همواره بدنبال حاکم عادل ميگشتند و نه ساختار عادلانه !!! و حتي پادشاه را کسي ميديدند که جاي خويش را اشغال کرده و نمي انديشيدن که سلطنت جايي در اين عالم ندارد !! از اينرو جمهوريتي که بدنبال آن ساختار بنا گشت همان پادشاهي بود که اينبار واژه رهبر جانشين آن گشت !!!

    جمهوری ایرانی
    همان فرهنگشهراست
    که جامعه وحکومت را بربنیاد فرهنگ مردمی ایران میگذارد
    شـاه ، درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است!!!!!!!!!!!!
    این ملتست که فقط خـدا, شاه , رهبر, پیشوا است

    همه قدرت رُبایان درتاریخ، این مقام را غصب کرده اند
    همه شاهان ایران وآخوندها و ايدئولوژيها ، غاصب حق مسلم ملت بوده اند
    31/6/88

    ………

  5. secular
    17 مه 2010 در 7:11 ق.ظ. | #7

    منوچهرجمالی:
    ازخود ، زیستن»، سکولاریته است
    ازخود، تراویدن ِ حق»، حقوق بشراست
    ازخود،روشن کردن»، بینش حقیقیست

    اندیشیدن نو، زائیدن خود ازنو درآینده است!!!
    آنکه خود و ازخود نمیاندیشد، اندیشه های روشنی را هم که از دیگران میگیرد، تاریک میسازد!!!
    آنکه ازخود میاندیشد، تاریکی را تحول به روشنی میدهد و ازگذشته تباه ، آینده رخشان میسازد!!!

    سکولاریته ، زمان را، فانی و گذرا درنمی یابد
    سکولاریته ، دنبال رسیدن به هدفهای گرفتنی است
    مسئله بنیادی سکولاریته، پیکار برای« تغییر دادن مفهوم زمان» در اذهانست!!!
    و به هدفهای بهبود و پیشرفت زندگی در آینده ای دسترسی پذیر» میاندیشد و میگوید و کار میکند!!!
    و طبعا همیشه دوام درزمان دارد، و درحرکت با زمان ، باقی میماند و نو میشود و پیشرفت میکند، و بدین سان، گذرا و فانی نیست!!!

    عامه ، معمولا به زندگی درزمان و در زمین چسبیده اند، ونا آگاهانه ، سکولار هستند . واقعیت زندگی عامه ، سکولاراست، فقط « آگاهبود ضد سکولار» دارند . درواقع آنها در برزخ، زندگی میکنند!!!

    پروفسور منوچهرجمالی:
    چرا مصدق هنوز زنده است ؟
    چون هنوز دشمنان آزادی مجبورند با اوبجنگند
    چون هنوزدرفش پیروزی آرمانهای بزرگ ایرانست!!!
    آینده، راهی نیست که کسی برای ما ساخته است، وما باید آن راه را برویم!!! آینده، راهیست که ما باید خودمان بسازیم و خودمان برویم!!!!
    پيدايش سنديکاهايی که مدافع منافع زحمتکشان جامعه باشند می توانند شکل های اوليه ی احزاب!!! واقعأ طبقاتی گردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دکتر مصدق می دانست روزی تحولات محتمل، بلکه حتمی الوقوع، در جامعه ی ايران، وجود نوع پيشرفته ی آنها را به ضرورتی حياتی تبديل می کند!!!!!

    پروفسور منوچهرجمالی:
    آینده، راهی نیست که کسی برای ما ساخته است، وما باید آن راه را برویم!!!
    آینده، راهیست که ما باید خودمان بسازیم و خودمان برویم!!!!
    جائیکه آزادی نیست، راستی ازبُن کنده میشود!!! جائیکه خردانسان، آزاد نیست، حقیقت نیست

    راءی من کـو ؟ یعنی که من!!! سرچشمهِ قانون وحکومت وداوری نهائی هستم
    درفرهنگ ایران، حقانیت به حکومت ، اجرای دادیست که ازخرد انسانها برای پرورش زندگی درگیتی برخاسته است، وبا نفی چنین دادی ، ملت حق به سرنگون ساختن آن حکومت و حق تاسیس مجدد حکومت برپایه خرد انسانی را دارد

    ———————————

    یا چون پدرانمان خط میخی داشته اند ما نیز میبایست از آنان الهام گرفته و خط میخی بنویسیم ?
    هر نسلی خود سمبل و عدالت خویش را بتصویر میکشد !!! جوانان خردمند ایرانزمین هیچ خط قرمزی را برسمیت نمیشناسند!!!

    زير پرچم شير و خورشيد نشان و الله نشان جان بسياري از فرزندان ايرانزمين را ستاندن!!!
    اين نسل خردمند و جوان ايرانزمين خواهد بود كه جامعه مدني را نهادينه خواهد كرد و سمبل روي پرچم را بتصوير خواهد كشيد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    ملت، تنها به خودش میتواند اعـتـماد داشته باشد!!!
    جنبشهاي مدني و سنديکايي فراايدئولوژي,
    احزاب مدرن سياسي-مدني هستند که از دل
    جامعه مدني ايرانزمين برخاسته اند.

    براي نهادينه کردن جامعه مدني گاردهايتان بر
    روي تمامي ايدئولوژيها (مذهبي، کمونيست، سوسياليسم, پانيسم، ناسيوناليسم, سلطنت طلبان و …) ببنديد !!!
    قدرت سياسي و ثروت ملي از آن جامعه مدني است!!!!!!!!!!!!!!

    در سرزمين ايرانزمين تاريخ مصرف سلطنت و ايدئولوژيها به پايان دوران خود رسيده است!!!!!!

    جمهوری ایرانی
    همان فرهنگشهراست
    که جامعه وحکومت را بربنیاد فرهنگ مردمی ایران میگذارد
    شـاه ، درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است!!!!!!!!!!!!
    این ملتست که فقط خـدا, شاه , رهبر, پیشوا است
    همه قدرت رُبایان درتاریخ، این مقام را غصب کرده اند
    همه شاهان ایران و ايدئولوژيها (مذهبي، کمونيست، سوسياليسم, پانيسم، ناسيوناليسم, سلطنت طلبان و …) غاصب حق مسلم ملت بوده اند
    ————-

    منوچهرجمالی:
    روشنفکر دینی، از نور الله و قرآن روشن میشود وعقلش تابع آنهاست
    روشنفکران لائیک، یا از نور مارکس و کاپیتال روشن میشوند, وعقلشان تابع مارکس وکتابهایش، یا تابع فیلسوفی دیگر از غربند.
    روشنفکر زرتشتی، از نور اهورا مزدا و گاتا روشن میشود, و عقلش تابع اهورا مزدا و گاتاست.

    فرهنگ ایران، برضد اندیشیدن با «عـقـل تابـع » هست
    و آنرا کـوری میداند
    عـقـل تـابـع ، عـصـای کــورانـست
    روشن شدن ازخود، گوهرخرد درفرهنگ ارتائی ایرانست

    ارجحیت دادن هرشکلی از اجتماع (شهر , قوم , ملت , امت, طبقه و …) به فرد !!!!
    در حقيقت آزادی فردی را قربانی آزادی یک کل میکند !!!!!!!!!

    درخت سبز، ازدیدگاه ایرانیان، «خود رو»هست ، یعنی اصالت دارد، و بیان خود جوشی و اصالت انسانست!!!
    تصویرانسان درفرهنگ ایران، درخت سرو همیشه سبزاست!!!!!!!!!!
    که نماد سرافرازی فطرت ادمیست!!!!
    درخت همیشه سبز درگیتی، برترین نماد سکولاریته میباشد
    باید درفش درخت سرو سبز همه جا افراشته شود، چون سبز درفرهگ ایران، بیان تازه شوی همیشه زندگی درگیتی بوده است

    ———

    از پدر فلسفه سکولاريسم ايرانزمين, پرفسور منوچهر جمالي سپاسگزاريم !!!
    جنبش تحولخواه سکولار

    مراجعه نکردن به خـرد انسانها، برای یافتن حل مشکلات سیاسی واجتماعی واقتصادی وحقوقی، نه تنها سلبِ حق ازآنهاست ، بلکه « نفی ِانسان بودن آنها» نیز هست

    مصدق سکولار:
    هیچ قانونی بالاتر از اراده ملت نیست

    دموکراسی، برپایه « اکثریت فکری مردمان» بنا میشود، نه برپایه« اکثریت ایمانی ِموءمنان به یک دین یا به یک ایدئولوژی» .
    انسان، دردموکراسی، به عنوان « اصل اندیشنده» پذیرفته میشود، نه به عنوان « موءمن» .
    چون انسان، دراندیشیدن ، میتواند تغییراندیشه بدهد و درهمپرسی( دیالوگ) با دیگران، باهم حقیقت را بجویند، ولی انسان درایمان، نمیتواند بآسانی دست ازایمان بکشد

    ————-

    1. پروفسور منوچهرجمالی:

    تا ما با یک مکتب فلسفی یا یک تئوری علمی، « رابطه فکرِی» داریم، آن مکتب، فلسفی است وآن تئوری، علمیست!!!!

    ولی وقتی ما «رابطه ایمانی واعتقادی» با همان مکتب فلسفی یا تئوری علمی داریم ، آن مکتب، دیگر،فلسفی نیست و آن تئوری، دیگر، علمی نیست!!!! بلکه هردو، تحول به ایدئولوژی یافته اند!!!!

    2. در فرهنگ سکولاريسم هويت آدمي از خردگرايي منشا ميگيرد. زندگي آدمي بقامت خرد و معرفت اوست که آدمي را دعوت برهايي طلبي ميکند.

    عقل خودبنياد در عصر مدرنيته بدنبال پلوراليسم انديشه ها در جامعه مدنيست!!! و نه بدنبال پلوراليسم ايدئولوژيها !!! زيرا ايدئولوژيها حاجب ادراکند که عادت به استبداد را نهادينه ميکنند, حال آنکه جامعه مدني جامعه ايست تکثرگرا که در همزيستي و براي همزيستي ساختار يافته است.

    arezu

    3. شـاه ، درفرهنگ اصیل ایران، فقط نام سیمرغ بوده است!!!!!!!!!!!!
    این ملتست که فقط خـدا, شاه, رهبر, پیشوا است
    همه قدرت رُبایان درتاریخ، این مقام را غصب کرده اند
    همه شاهان ایران و ايدئولوژيها (مذهبي، کمونيست، سوسياليسم, پانيسم، ناسيوناليسم, سلطنت طلبان و …) غاصب حق مسلم ملت بوده اند

  6. secular
    17 مه 2010 در 7:21 ق.ظ. | #8

    خــرد
    سرمایهِ فلسفی ایران

    جـلـد یکـم

    منـوچهـرجـمـالی

    Kurmali Press
    ISBN 1 899167 92 7
    London- 2009

    از
    یاریهای
    شاد روان منوچهر فرهنگی
    و
    شاد روان خسرو اقبال
    برای نشرآثـارم
    سپاسگزارم

    پیشگفتار

    کی وکجا ، خرد ِ انسان بیدارمیشود ؟

    چگونه ما بیدارمیشویم ؟ چگونه خرد درما ، وما درخرد خود، بیدارمیشویم ؟ آیا این روشنی است که مارا بیدارمیکند و یا این ما ئیم که دربیدارشدن، جهان وجامعه را روشن میکنیم ؟ چگونه خرد انسانی درگذشته ، بیدارشده است ؟ آیا انسان ، امروزه به گونه ای دیگر، بیداروروشن میشود ؟ آیا ما به خودی خود ، و ازخود ، بیدارمیشویم ؟ آیا انسان ، برضد بیدارکنندگان نیست ؟ آیا بیدارکنندگان ، مارا آشفته نمیسازند ؟
    درفرهنگ ایران ، سروش ، نیروی بیدارسازندهِ خرد در ضمیر ِ هرفرد انسانیست . هرفردی ، در طبیعت ونهادخود، سروش ویژه خود را دارد . سروش ، به معنای « بوق یا شیپوربه هوش آورنده » است . بیدارشدن ، به هوش آمدن و هوشیارشدنست .سروش ، چه هنگامی شیپور به هوش باش، یا بوق بیدارباش را درخرد ما و آگاهی ِجامعه ، میزند ؟ شاهنامه با همین تجربه بیدارشدن ِ انسان وجامعه آغازمیگردد . کیومرث ( گیا مرتن ) که دریزدانشناسی زرتشتی، نخستین انسان ، یا به عبارت دیگر، بُن همه انسانهاست ، درتنها دشمن خود درجهان ، که اهریمن میباشد ، دوست خود را می بیند . در« ضد زندگی = اژی » ، « دوست زندگی = ژی= جی » را می بیند . وارونه آموزه زرتشت ، ژی را از اژی باز نمیشناسد و درست با « ضد زندگی » دوست میشود . خرد ، از شناخت تمایز میان « زندگی، وضد زندگی» بازمیماند . این دشمن ، که ضد زندگی ( زدارکامه ) است وخواست نهادیش، آزردن جان است ، نخستین دوست مهربان کیومرث میگردد . دشمن زندگی، با برآوردن « نیاز فطری کیومرث به مهر» ، دراندیشه ِ آزردن زندگی اوست . به عبارت دیگر، بُن وفطرت انسان یاخرد ش ، از« ضد زندگی » بیخبراست .
    ازدید آموزه زرتشت، نخستین انسان ( بُن انسان ) بی خرد است، چون خرد، اصل برگزیدن ژی، ونفی کردن ِ اژیست . مهرورزی ِ ریائی ِ اصل ضد زندگی ( اهریمن ) ، افزار ِ جان آزاری وخرد آزاری انسان میگردد . ولی این سروش است که هنگامی خطرنابودسازی کیومرث ، نزدیک شد، سیامک ، فرزند اورا ازتوطئه مرگ پدرش آگاه میسازد ، تا پیش ازوقوع خطر، اهریمن زدارکامه ( اژی ) را از آن باز دارد . وسیامک با جانفشانی خود ، دشمن ِمهرورزو خدعه گرومکار را ازجان آزاری بازمیدارد و کیومرث ( انسان ) بدینسان ازنابودشدن ، رهائی می یابد . درواقع ، سیامک ، نقش « خرد بیدارو زود آگاه » کیومرث را بازی میکند ، و درست یک لحظه پیش از وقوع خطر، بیدارمیشود .
    بیدارشدن فریدون ( بنیادگذار ِ اندیشه داد برپایه خرد ) درفرهنگ ایران نیز، به همین شیوه روی میدهد. فریدون ازتوطئه ای که برادرانش برای قتل اوچیده اند، بی خبراست . این سروش بیدارکننده است که فریدون را ناگهان ولی به هنگام ، بیداروهوشیارمیسازد و ازخطرمیرهاند . درست برادران ِ « پایه گذارداد=حق وعدالت وقانون»،دراندیشه نابودساختن «مبدع داد»هستند . خویشان ِبنیادگذار داد ، دراندیشه نابود ساختن « موءسس قانون وعدالت وحق » هستند . سروش ، گردونه ای با چهاراسب بی سایه دارد ( قوای ضمیرانسان ، چهارگانه اند) که ازهمه روندگان ، پیشی میگیرد . چرا ؟ سروش ، نیروی بیدارسازنده ، « پیشرو = طلایه » است . اسب ، درفرهنگ ایران ، نماد بینش درتاریکی وازدور است ، چون بینش خرد ، با سرعت ، اینهمانی دارد . چشم اسب، اینهمانی با دین ( بینش زایشی وحقیقی ) دارد . خرد، چشمی تیزبین وزودبین است. نگاه چشم با آذرگشسپ ( برق) اینهمانی داده میشود . بینش ، ازآن رو، بینش اسپ باد پاست که زود می بیند ، نه پس ازوقوغ خطر. اینست که رخش رستم نیز، همین نقش بینش ِ خرد ِ رستم را بازی میکند . درخوان سوم ، رخش بارها با کوبیدن سُم وخروشیدن میکوشد که رستم را ازخطرآمدن اژدها ( اژی= ضد زندگی ) آگاه وباخبروبیدارسازد ، ولی رستم ازبیدارشدن ، امتناع میورزد ، ورخش را که بازدارنده او از آرامش و آسایش است ، سرزنش میکند . حتا رستم ، نه تنها با بیدارسازنده خود ، پرخاش میکند بلکه او را تهدید به قتل میکند . بهترین دوست خودرا که رخش است، میخواهد برای همین بیدارسازی ، بکشد ! به او میگوید که اگربار دیگر مرا درخواب ،آشفته سازی، ترا خواهم کشت ! رستم ، پهلوانی که چشم همه حکومتگران وسپاهیان ایران را سپس درخوان هفتم ، خورشید گونه میسازد ، و همه را دارای خردی میسازد که هم چشم وهم چراغند ، بیدارسازنده خودرا ازخشم میخواهد بکشد! این سرنوشت رخش ، اصل بیدارسازنده یا سروش ِرستم ، آورنده جام جم و توتیای چشم هست ! ودرست این رخش ، یا اصل بیدارسازنده خرد است که اژدها ( اژی= ضد زندگی ) را درواقع درهمین خوان میکشد و رستم ، نفش ناچیزی درپایان کار، در« دفع ضد زندگی یا اژدها » بازی میکند .خردِ رستم ، نمیخواهد بیدارشود ،و آسایش را بربیداری ، ترجیح میدهد. خرد میخواهد درآسایش وآرامش ودرسکون ، کام ببرد . هنگامی که خطر( اژدها = اصل ضد زندگی ) چنان نزدیک است که یک لحظه تا نابودی باقیست ، هنوزهم حاضربه رها کردن آسایش وآرامش وخواب نیست.بیدارشدن برای او ، آشفته سازیست .
    بالاخره همین رستم که نه تنها پهلوان رزم است ، بلکه همانسان « پهلوان خرد وبینش » نیزهست ، به پیکار« اکوان دیو یا اکومن » فرستاده میشود . اکوان دیو یا اکومن ، « اصل اندیشیدن برپایه چون وچرا وشک » است . با چون وچراوشک ، اهل « خرد آسائی، یا ایمان » را دچار ِ آشوب میکند . چون وچرا وشک ، آشفته سازنده است و هرجا گام گذاشت، آشوب برپا میکند .بیدارشدن ، با آشفته شدن ، سروکار دارد ، ولی هیچکس نمیخواهد آشفته بشود . با آشفته شدن ضمیرو روان ووجود است که انسان ، بیدارمیشود . بیداری ، بی این آشفته شوی ، غیرممکن ومحال هست . با خواندن سه چهارتا کتاب ، انسان وجامعه ، بیدارنمیشوند. بیدارشدن ، ازخواب پریدن است . رستم ، اکوان دیو ، یا اصل چون وچرا وشک را، پی میکند تا دربند ِ خود درآورد ونابود سازد ولی نمیتواند . هنگامی که رستم ، خسته ازاین پیگردی ، به خواب فرورفت ، چون وچرا وشک ، به سراغ ضمیرخاموش و نهفته اش میآید واورا اززمینی که برآن خفته ، می کند و درمیان آسمان وزمین میآویزد ، ودراین اوج خطر، دو بدیل برای گزینش به او عرضه میکند . خرد رستم دراینجا واین هنگام در میان زمین وآسمانست که بیداروهوشیارمیشود . این دوبدیل ، هیچ شباهتی به « ژی و اژی » زرتشت ندارند که یکی خیرو دیگری، شرّ است ، بلکه هردو بد هستند . دریکی، نابودی حتمیست و دردیگری ، بود ونبود ، درگرو ِ پذیرش خطرشدیدجان هست.
    خرد رستم ، هنگام « معلق بودن میان آسمان وزمین » ودربرابر دو بدیل خطرناک ، درشک وچون وچرا، بیدارمیشود . بیدارشدن ، با اصطراب سراسروجود ودلهره کاردارد . بیدارشدن ، با کنده شدن ازبسترخواب و به هوائی که هیچ جای « ایستادن » ندارد ، کاردارد . بیدارشدن ، که هم چشم بیننده ، وهم چراغ روشنائی ده شدن است ، با آویختگی هستی درشک وچون وچرا کاردارد . دراین هنگام و دراین جایگاهست که خرد، بیدارمیشود .
    این اکوان دیو، یاچهرهِ نهفته بهمن ، خدا واصل اندیشه درفطرت ماست ، که هنگامی مارا اززمین کـَنـد و درمیان زمین وآسمان آویخت ، بیدارخواهیم شد .

    درفرهنگ ایران
    « خدا»،«اصل ِگیتی»هست،
    نه خالق ِگیتی
    خدا، « نخستین عنصر» یا « آخشیج » یا « تـخـم»
    دربـُـن هرموجودی هست
    خدا، تن ( جسم ) میشود ، ونخست درجسم شدن، خدا میشود
    آوردن سکولاریته به ایران،
    مانند آوردن زیره به کرمانست

    بد بینی و نفرت و دشمنی با فرهنگ ایران ، چند علت دارد . یا اینکه برپایه « اصالتی که امروزه به تاریخ، و آگاهبود تاریخی میدهند » ، ، میخواهند « فرهنگ ایران » را در لابلای تاریخ ایران ، بجویندو بیابند، و طبعا جزگلاویزی قدرتها ، چیزی نمی یابند . دیگر آنکه با « مفاهیم و مقولات رایج »، به سراغ درک «اصطلاحات کهن» میروند، و نا آگانه این مفاهیم ومقولات رایج را ، چیره بر درک آن اصطلاحات کهن میسازند . مثلا ، « دروغ » ، معنای دیگری داشته است که ما امروزه ازآن داریم . مثلا « جُـفـت، که همان واژه یوغ ویوج و یوش » است ، ودرمعنا، اینهمانی با واژه های « سنگ وهمزاد» داشته، اصطلاح کلیدی فرهنگ ایران است ، و « اصل آفرینندگی را درجهان هستی ، درپیوند یابی باهم » بیان میکرده است. «آفرینش بطورکلی درسراسرجهان هستی که شامل خدایان هم میشود ، از« پـیـونـد »، سرچشمه میگیرد ، نه ازیک « الاه ِ خالق » .
    میان « تاریخ ایران » و « فرهنگ ایران »، ورطه ای ژرف هست . میان تاریخ، که میدان گلاویری قدرتهای دینی و سیاسی و اجتماعی بوده است، و فرهنگ ایران که ازهمان آغاز، « ضد قدرت و قهرو تجاوزخواهی » بوده است ، نه تنها تنـش فراوان ، بلکه تضاد همیشگیست . جامعه ایران، که سرچشمهِ « فرهنگِ ضد قهری» بوده است ، متضاد با همه حکومتها و قدرتهای حاکمه دینی بوده است و هنوز نیز هست .
    همانطور که حافظ ، از پیکریابی های فرهنگ ایران است ، نه امیرمبارزالدین متعصب و خونخوارکه شاه معاصرش هست ، یا همانطور که فردوسی ، ازپیکریابی های فرهنگ ایران است ، نه سلطان محمود متعصب، یا همانطور که مزدک وبزرگمهر، از پیکریابی های فرهنگ ایرانست ، نه شاهان ساسانی وموبدان زرتشتی ، این تضاد ، همیشه میان « تاریخ ایران » و « فرهنگ ایران» بوده است . « فرهنگ » ، که نام « کاریز ِ دریای حقیقت (خدا ) به درون « هرانسانی» است ، گواه بر پیوند مستقیم هرانسانی با حقیقت است، که ایستادن رویاروی هرقدرت دینی و سیاسی را، حق مسلم هرفردی میداند . خردبهمنی ، یا به سخنی دیگر، خرد ضدِ خشم (= ضد قهرو تجاوزخواهی و غلبه خواهی و جان آزاری ) که بُن هرانسانی بوده است، بنیاد این فرهنگست که ازخود ِجامعه فرامیجوشد ، و درست ، درتاریخ ، آنچه که مانده ، چیزی جز قهرو خشونت و جان آزاری و خرد آزاری و قاهریت ( غلبه خواهی)، و بالاخره ، ضدیت با این اصالت انسان نیست .
    بد بینی و نفرت و دشمنی با فرهنگ ایران، نیز ازآنجا میآید که ما « مفاهیم حاکم بر ذهن جامعه و رایج و متداول را » ، معیارومیزان پژوهشها قرارمیدهیم ، و با معانی این اصطلاحات ، به سراغ شناخت فرهنگ ایران میرویم و طبعا سراسر فرهنگ خود را ، بطور روشی( متدیک ) مسخ و تحریف میکنیم ، و آنرا، « علمی » هم میشماریم .
    درگذشته، با معیار قراردادن مفاهیم اسلامی، به شاهنامه یا آثارحافظ ومولوی و عطارمی نگریستیم وبدینسان ، همه را مسخ و تحریف میکردیم ، و اکنون ، با معیار قرار دادن « مفاهیم زرتشتی » که دراین اواخر، با« فرهنگ ایران» اینهمانی داده میشود ، یا با مقولاتی که ازفلسفه آمریکا یا اروپا وام میکنیم ، فرهنگ خود را نظم وسامان میدهیم ، و بدینسان ، مسخ میکنیم، ومی پنداریم که با دید علمی بدانها نگریسته ایم . یزدانشناسی ( الهیات ) زرتشتی، غیرازفرهنگ ایرانست . معانی که یزدانشناسی زرتشتی به این واژه ها و اصطلاحات میدهد ، معانی اصلی نیستند که فرهنگ ایران به این واژه ها میداده است . « بهمن » در الهیات زرتشتی ، با « بهمن » درفرهنگ ایران، نه تنها باهم متفاوتند، بلکه باهم متضادند. خرد، در الهیات زرتشتی ، با خرد در فرهنگ ایران ،دو پدیده متفاوتند .« ایزد » در الهیات زرتشتی ، با ایزد ( یزدان ) در فرهنگ ایران ، فرق کلی دارد . ایزد، درفرهنگ ایران « جشن سازومطرب و نی نواز» است. همه جشن های ایران، جشن های زنخدائی- خرّمدینی بوده اند ، نه جشنهای زرتشتی ، ازاین رو، پذیرش این جشنها از زرتشتیان، با طرد معانی و محتویات اصیل این جشن ها همراه بوده است . نام بزرگترین خدای ایران ، «جشن ساز» میباشد . به عبارت دیگر، غایت زندگی درگیتی ، جشن است، که اینهمانی با مفهوم « جامعه گشوده » دارد . با شرکت کردن درجشنهای زندگی است که هرفردی ، عضو جامعه میگردد . به عبارت دیگر، جشن زندگی ، جامعه میسازد ، نه «ایمان» به دینی ومسلکی و ایدئولوژی . این گرانیگاه فرهنگ ایران ، در الهیات زرتشتی ، نابود ساخته شده است .ازسوی دیگر، معیارقراردادن اصطلاحات و مقولات روانکاوی و جامعه شناسی وانسان شناسی غرب ، منش ِ ویژه فرهنگ ایران را از بین میبرد . فرهنگ ایران ، ویژگیهای استثنائی و بی نظیرخود را داشته است ، و «این استثناء بودن ها» ست که « منش فرهنگ ایران » را مشخص میسازد. فشردن و چپاندن پدیده های فرهنگ ایران درمفاهیم و مقولات و اصطلاحات علوم انسانی غرب،که چیزی جزگسترش تفکر فلسفی هرکدام از آنها نیست ، بریدن و دور ریختن همین « استثنا بودن ها » است .امروزه ، تصویر زرتشتی از« اهورامزداه » ، معیاروسنجه « تصویرخدا » قرارگرفته است . امروزه ، مفهوم « دین » از ادیان ابراهیمی و دین زرتشتی ، معیار شناخت ما از« دین » قرارگرفته است . اهورامزدای زرتشت ، « خوشه » نیست ، و ازاین رو، اصل جهان نمی باشد، بلکه جهان را میآفریند . نام اهورامزدا ، فقط نام خدا در آموزه زرتشت نبوده است . « اهورا » و « مز+ داه » ، دراصل نام سیمرغ میباشد و معانیشان درست گواه بر ، اصل و نخستین عنصر جهان هستی بودن است ، که به کلی درتضاد با تصویراهورامزدای زرتشت است . حتا مانی ، نخستین انسان را « اهورامزدا » مینامد . « خدا » که « خوا+ دای » باشد، «xva خوا هست که همان uva=تخم باشد . به عبارت دیگر، خدا ، اصل هست . اصل بودن ، با آفریننده بودن یا خالق بودن ، فرق کلی دارد . تخمی که گیاه و درخت ازآن میروید و میگسترد ، اصل درخت است .آنچه بالقوه درتخمست، درشاخ وبرگ و میوه وبر، میگسترد و پهن میشود و میگشاید . فروع ، همسرشت و همگوهر، اصل هستند . تفاوتی میان آفریننده ( تخم) و آفریده ( تنه وشاخ وبرگ وبر) نیست . ازتخم و بزر، درخت یا گیاه میروید . درتخم ، همه درخت هست.
    گیتی و زمان ، از تخم (= خدا ) ، ازاصل ، از « انـد » ، از « چیترا یا چهره »، از « بون » ، از« ارکه » میروید . خدا، مستقیما ، گیتی وجانوروانسان میشود. خدا، خودش ، زمان و گشتن ( گذرو حرکت ) میشود . او، گیتی را خلق نمیکند . او، زمان را نمیآفریند . او عقل یا خرد را خلق نمیکند . اوخودش ، تحول به خرد هرانسانی می یابد . گیتی وزمان و انسان، تحول و تکامل خدا ، یعنی تخم ، یعنی ارکه ، یعنی بُن ، یعنی چهره ، یعنی « اصل » هست . خدا ، بغ هست . خدا، بگ ، بخ ، بک، امـرو ( مـر) هست ، به سخنی دیگرخدا، « آنچه پخـش میشود » هست . خدا ، لنبک ( لن + بغ ) است . لن ولان هم به معنای « انچه پخش وافشانده میشود » هست . خدا ، همین واژه « پخش شوندگی = بغ = لن » هست . این اصل پخش شوندگی گوهرخدا ، سپس بنام « جوانمردی » ، مشهور گردید که اساسا با « مردی یا نرینگی » کاری ندارد، بلکه با « مـر+ دی » کار دارد، که در کردی « مـر + دایتی » است. ولی این خدا یا بغ ، درپخش شدن ازهم ، ازهم پاره پاره و ازهم بریده و جدا نمیشود ، بلکه مثل شاخه های درخت وبرگهایش، ازهم فرا میروید . اینست که بختن baxtan که به معنای پخش کردنست درشکل بختیک baxtik به معنای متحد و متفق است .
    این خدای خوشه و « خودافشان » ، درهرمنطقه ای درخونیروس ( خوان + راته =گستره ارتا ) که ایران امروزه هم جزوش بود ، به نام دیگر، نامیده میشد، ولی برغم تفاوتهای کوچک، یک جهان بینی بود . درهمان منطقه پارس که سپس هخامنشی ها برآن حکومت کردند، این خدا، نامهای گوناگون داشت . مثلا یکی deva Lan میباشد، « لن خدا » ، خدائیست که خود را میافشاند ، و ازخودافشانیش، جهان وانسان پدیدارمیشود. تصویر این خدا ، درشاهنامه ، در لنبک ( لن + بغ ) آبکش باقی مانده است . « ابر» ، مَشکیست که آب کشی میکند. سیمرغ هم درشاهنامه، ابــر آبکش (ابـر سیاه ) است . هرچند این داستان به بهرام گورساسانی، نسبت داده شده است، ولی درحقیقت ، منسوب به « بهرام » خدای ایرانست که همتا وجفت همین « لن» یا ارتا بوده است ، و ازپیوند آنها در«یک اصل» هست که جهان هستی، فرامیروئیده است .
    یکی از نامهای دیگر این خدا ، زوش یا زاوش =Zavoush Dyaoush بوده است . زوش ، به معنای « دوست و محبوبه ومعشوقه » است . « دی+ یوش » به معنای « خدای دوست و رفیق ویار » است. یوش ( یوشیج ) مانند یوج ، یوغ ( جفت ) به معنای یار و متحد و متصل و رفیق است .
    انسان وجانورو گیتی وزمان ، همه ، گسترش یک تخم هستند، که به هم پیوسته اند ، وهمه، دوست هم و رفیق هم هستند. میان خدا و انسان و گیتی، رابطه بستگی و یاری و دوستی هست . انسان، امتداد خداست . انسان، تکامل خداهست . درانسان و درگیتی و درزمان ، خدا ، گشوده و بازو شکفته میشود و به کمال میرسد . همین اندیشه است که بنیاد فلسفه هگل شده است .
    میان خدا وانسان، بریدگی نیست ، ترس وبیم نیست ، حاکمیت وتابعیت نیست . خودِ این خدا که اصل است ، که تخم است، درگوهرش، پیوستگی است. اصل، که خدا نامیده میشود، « پیوستگی= مهر» است . خدا ، نمیتواند ببُرد ( بکـُشد) ، ازخود، ببرد ، جهان را ازهم ببرد . « توم » ، که همان « تخم » باشد، درعبری و آرامی ، به معنای « همزاد» است ،که دراصل دوقلوی به هم چسبیده بوده اند . نام توماس درغرب، ازهمین ریشه است. همزاد به هم چسبیده ، مانند یوغ ( جفت ) که دواسب باهم یک گردونه را میکشند، « اصل آفرینندگی » شمرده میشدند .
    خدا، یا اصل، گوهرش، « پیوند» است. خدا یا تخم ، که اصل دوستی و رفاقت و اتحاد و اتصال ومهرباشد، اصلیست که همه انسانها بدون تبعیض ازآن میرویند . درچنین جهان بینی، ترس وبیم و ارهاب ووحشت انگیری، شومترین چیزبود و جائی نداشت . درزرتشتیگری، دراثر همان مفهوم « همزاد ازهم جدا و متضاد باهم ِخودِ زرتشت » ، اهورامزدای زرتشت ، دیگر ، خوشه و تخم نبود، دیگر، اصل نبود . وبا انکارخدا، به کردار« اصل جهان هستی»، فرهنگ سیاسی و اجتماعی و دینی ایران ، دچار بزرگترین فاجعه ها گردید .
    انکار ِ اصل بودن خدا ، انکار ِ پیوستگی ِگوهری ِهمهِ بشریت است . انکار اصل بودن خدا ، انکار« اصالت انسان » است که به معنای « همسرشتی با اصل آفریننده جهان » است . صفت ویژه «ارتای خوشه » ، که « ارتا خوشت » باشد وخدای اهل فارس ( بنا برابوریحان بیرونی ) بوده است، و زرتشت، نام آنرا به اردیبهشت ، تغییر داده است تا « خوشه بودن خدا ی ایران » را انکارکند، « هوچیتره = تخم نیک = اصل نیک » بوده است که همه ملل واقوام و مذاهب ونژادها ، ازآن میروئیده اند ( هوچیتره = هژیر ) .

    « جـان وخــرد »

    چرا درفرهنگ ایران ، « جان وخرد انسان»
    با هم ، « جـُفـت » هستند؟

    چرا درفرهنگ ایران، خردانسان، فقط ، نگهبان زندگی است
    نه نگهبان ِیک شریعت ویا یک ایدئولوژی ویا یک آموزه

    درفرهنگ سیاسی ایران،
    اینکه فقط « خردانسان»،
    نگهبان جان(= زندگی) است ،
    چه معنائی در«حقوق اساسی » دارد ؟

    امروزه با پدیده « روشنفکری» ، گرانیگاه بحث ها ، خرد گرائی یا عقل گرائیست ، ولی فرهنگ ایران ، « خرد و زندگی » را دو پدیده جفت، یا پیوسته به هم، و جداناپذیرازهم » میداند . خرد گرائی و زندگی فزائی (جانفزائی) ، دو برآیند متصل بهمند . اندیشیدن باید زندگی را بیفزاید . وهردورا باید همیشه درپیوند به هم بررسی کرد . این جفت بودن خرد با جان (= جی+ یان ، ژی ) ، چه معنا و محتوائی درسیاست (=جهان آرائی) و حکومت و اقتصاد واجتماع داشته است و دارد ؟ جفت بودن خرد وزندگی، محور فرهنگ سیاسی واجتماعی و اقتصادی و حقوقی ایرانست .
    این جفت بودن « خرد وجان باهم » ، یک اصطلاح شاعرانه نیست، و به تصادف درآغازشاهنامه این دو واژه جفت با هم نیامده است ، بلکه بنیاد فرهنگ اجتماعی و جهان آرائی ( سیاست ) و شاخصه حقانیت حکومت درایران بوده است ، که امروزه فراموش ساخته شده است . « جـفـت » که دراصل ، همان واژه « یوغ= یوج= یوش » میباشد، بطورکلی، شاخصه فرهنگ ارتائی بوده است . هخامنشی ها و اشکانیها ، بنا برهرودوت ، خود را « ارتـائی» میدانستند و مینامیدند، نه زرتشتی . یوغ ، دونیروی به هم پیوسته است که به طورکلی ، اصل آفریننده و سامانده جهان وهستی شمرده میشد . نزد هخامنیشی ها، اندیشه یوغ ، بنام « نریوسنگ » نامیده میشد ه است، چون واژه « سنگ = اسنگ = اسن » نیزمانند یوغ وگردونه ، افاده امتزاج واتصال دونیرو را میکرد، که باهم بیافرینند .
    ازاین رو زندگی هم که جی یا ژی یا گی باشد ، « جُفت- گوهر» شمرده میشد . یا به عبارت دیگر، جایگاه یا زهدان ومحل پیوند نیروهای جفت باهم بود ( این اندیشه، با جفت بودن پـرهای نیروهای مینوئی ، نموده میشد= ضمیرانسان، مرغ چهارپر، یا گردونه چهاراسبه است ) . ازمعانی که در زبانها، یا گویشهای ایران باقی مانده ، میتوان دید که اصطلاح « جی= ژی » یا زندگی ، دارای سه معنا، یا سه پهلو هست . 1- یک معنای آن همان زندگی است 2- معنای دیگرش، یوغ است که بیان هم آفرینی یا هم-بغی و انبازی و دوستی ومهر است و درترکی به معنای همداستان ویک جهت ومتفق باقی مانده است . هرکاری و هراندیشه ای درفرهنگ ایران ، از پیوند یابی دونیرو، پیدایش می یابد ، واین « دو»، فقط « مبدء کثرت » میباشد . به عبارت دیگر، هرکاری و اندیشه ای ، دراثرهمکاری وهماندیشی چندکس یا یک اجتماع، بوجود میاید .3- معنای سومش ، شاهین ترازوهست که نماد « اندازه وسنجه» باشد . 1- جان( زندگی) و 2- همآفرینی و3 – اندازه بودن ( معیاربودن) ، سه پهلوی یک مثلث یا یک هستی اند . اندازه بودن و معیاربودن را ، نمیتوان ازجان یا زندگی ، جدا کرد و برید .
    این تخم جان که « تخم آتش » خوانده میشود، و از« ارتا فرورد= سیمرغ= خدا » افشانده میشود ، گوهرش ، اندازه بودن و همبغی( همآفرینی) است . با این اندیشه ، بنیاد فلسفه سوسیال ِ خرمدینان درایران گزارده شد .
    ازاین رو، « جی » نام « رام » ، مادرو اصل زندگی نیز بوده است . به همین علت، شهرها و آبادیها، « رام » یا « جی» نامیده میشدند . وازآنجا که « جفت گوهر= جی » بود، میشد هم اورا مادینه قلمداد کرد (نزدِ مانی ) و هم نرینه دانست( مانند زرتشتی ها ) . هرجانی، تخم ارتای خوشه ( تخم سیمرغ ) هست، که گوهر« پیمان گیری ، اندازه بودن ، سنجه » دارد . این تخم جان ، درتن هرانسانی یا در« آتشکده هستی هرانسانی» افروخته است ، و از روزنه های حواس ، به شکل دانائی و خرد ، زبانه میکشد . اساسا به آتشگاه ، « تن » میگفتند . این آتش جان ، درهرانسانی که تخم خدابود، در روزنه های حواس درتن ، تبدیل به چهره های گوناگون خرد میشود . اینست که خرد، شعله و افروزه خود ِ زندگی ( خود مبدء زندگی، خود ِ جانان ) به « غایت » پاسداری و نگهبانی زندگی( جان) هست . خویشکاری یا غایت هر خردی درهرجانی ، نگهبان و پاسبانی آن ، و« جان به طورکلی » هست ، چون تخمی از«خوشه ارتا یا جانان» است .
    ارتا ، بدین سان ، تنها خوشه جانها ( جانان ) نبود، بلکه « خوشه خردها» نیز بود . جامعه و ملت ، خوشه جانها وخردها هستند . درفرهنگ ایران ، اصل ، درگسترش وافزایش ، نه تنها « کثرت » بلکه « تنوع و گوناگونی » میشود . اصل ، درپیدایش یافتن ، رنگین کمان ِتنوع میگردد . اینست که خردهای ِ تراویده ازجانهای جامعه ، عهده دار ِنگهبانی و پاسداری جامعه هستند . ارتا ، خوشه « جی » هست ، و این تخم ها ( axv=xva ) یا ( uva) که اصل گرمی یعنی آتش هستند، درهرانسانی از روزنه های حواس ، تبدیل به روشنائی و بینش گوناگون میشوند که نام آن « خرد » هست ، و این روشنی های رنگارنگ، گزند ، یعنی « اژی ، آزار» را که خشم وقهر باشد، از زندگی ( ژی) بازمیدارند .
    خوشه ،که پیوستگی جانهای جامعه است ، همزمان ، پیوستگی و « همپرسی » خردهای جامعه نیرهست .این اندیشه بسیارژرف و متعالی، بنیاد فرهنگ اجتماعی وسیاسی و اقتصادی و حقوقی ایران بوده است . ولی دریغ که ازهمان آغاز، قدرتخواهان ، چه سیاسی و چه دینی اش ، برضد آن برخاسته اند و آن را تامیتوانسته اند ، تحریف و مسخ کرده اند ، تا همان اندیشه را ، ابزاربرای حقانیت بخشیدن به قدرت خود سازند . این سراندیشه ِ ژرف و متعالی ، چه میگوید ؟ جی که در تن ما ، همان جان هست ( جی+ یان = جان ) تخم ارتای خوشه ( اردیبهشت ) ، یا اصل و مبدء زندگی هست . زندگی یا جی ، آتش است ، یعنی اصل گرمی هست . زندگی( جی) ، یوغ هست ، یعنی همبغ (= انباز=همآفرین) است و به سخنی دیگر، اصل آفرینندگی در همکاری و همپرسی و همروشی و همداستانی و توافق است .هرانسانی ، خودش سرچشمه آفرینندگی است ، چون درگوهرش و ساختار تنش ، « جی » هست ، وهرانسانی ، خودش بذاته ، اصل اندازه و سنجه و معیاراست ، چون جی ( جان ) هست . این تخم آتش ، درحواس ، تبدیل به روشنائی یا خرد میشود ، ودر اندازه و سنجه، پیدایش می یابد تا جان را ، تا آتشکده زندگی را ، ازگزند دور دارد .
    «غایت زندگی»، درفرهنگ ایران ، جفتِ خود ِ جانست . «آماج » که به معنای غایت است ، دراصل به معنای « یوغ= جفت » میباشد. وازآنجا که جامعه ، خوشه است ، جامعه ، برپایه همپرسی و همداستانی و هماندیشی و « هم خردی » میاندیشد، تا گزند و قهر و ترس و تنگی را اززندگی بطور کلی دور دارد . این اندیشه ، بر بنیاد « اولویت جان و اولویت خرد » گذاشته شده است. نظم و حکومت ( سامان) و اقتصاد و حقوق ، از خرد ، برای نگهبانی جان ، نگهبانی خوشه جان ( جامعه) تاءسیس میشود .
    نخست آفرینش ، خرد را شناس نگهبان جانست و آن را سپاس
    این شعر، دارای این معنی نیست که خدائی، خرد را نخست خلق کرده است ، بلکه « تخم خوشه خدا » که در تن هرانسانی افشانده ونهاده میشود ، با پیدایش چشم در زهدان آغازمیشود . ازنطفه در زهدان ، نخست، چشمان پدیدارمیشوند، و چشم درفرهنگ ایران، اینهمانی با خرد داشت . این بود که نگاه ، یا بینش چشم ، بازدارنده گزند وقهروآزاراز زندگی هست که مقصد غائی است . خرد، واقعیت بخشندهِ برترین غایت یا ارزش هست . اینست که « نگهبانی » ، به معنای « خرد وزری » هست . حکومت و نظام و حقوق و اقتصاد، نگهبانی زندگی اجتماعی هستند . گوهر حکومت ، نگهبانی جان است . به عبارت دیگر، سازمانیست که با خرد ورزیدن ، راه وروش آنرا می یابد که زندگی را دراجتماع ، از گزند ( هراس وقهرو تنگی ) دور دارد . حکومت یا شاهی، کاری جزاین نگهبانی « جان یا زندگی » ندارد . حکومت یا حقوق یا اقتصاد، نگهبان زندگی مردمان با خردی هست که ازجان هریک از افراد این خوشه برخاسته و به هم پیوسته است .
    البته خرد درفرهنگ ایران ، تنها منحصربه « نگاه= دید چشم » نیست ، بلکه خرد ، به طیف روشنائی که ازجان در « همه حواس» پدیدارمیشود ، گفته میشود. انسان ، با همه حواسش، می اندیشد ومی بیند و نگاه میدارد . جان، دربسودن وبوئیدن ومزیدن (کام) وشنیدن ودیدن ، میاندیشد وخرد میشود .
    جان دردرون همه حواس ، تبدیل به خرد میشود ، تا نگاهبان و پاسدارزندگی خود باشد . در فرهنگ ایران، این اولویت جان ( زندگی) ، و این « جدا ناپذیربودن خرد ازحواس » ، اهمیت فوق العاده دارد ، که پیآیند مستقیمش ، همان چیزیست که سکولاریته نامیده میشود .
    درفرهنگ ایران ، سکولاریته ، یک امر بدیهی است و نیاز به بیان هم ندارد . فریاد سکولاریته هنگامی بلند میشود که سکولاریته ، دیگر، امری بدیهی نیست ومنکر حقانیت آن هم هست .
    با اولویت جان و« خرد ِ زاده اززندگی » ، « ایـمان »، به این عقیده ، یا به آن خدا ، یا به این آموزه وشریعت ، یا به آن ایدئولوژی یا پیغمبر، هیچکدام، اولـوّیت ندارند.
    بازرتشت ، این اولویت ، متزلزل شد ، چون زرتشت ، به روشنائی بـر آتش ، اولویت داد . این « اولویت روشنائی بر آتش » که با زرتشت آمد، اندیشه اولویت جان وخردی که ازجان درحواس افروخته میشد ، نابود ساخته شد . فرهنگ سکولار ایران ، با زرتشت ، ازبین رفت . معنای اولویت روشنائی برآتش چیست؟ اولویت روشنائی برآتش ، بدین معنی هست که « بینش و علم اهورامزدا، یا به عبارت دیگر، آموزه زرتشت ، اصل است، و جان که آتش باشد ، فرع این روشنائی، یعنی علم اهورامزداست » . البته درهمه ادیان نوری و ابراهیمی ، این اولویت، حاکمست . ازعلم الله یا همه آگاهی ِ خدایشان هست که جان ( زندگی) وخرد ، خلق میشود . درحالیکه درفرهنگ اصیل ایران، ازخوشه جانها یا انسانها، یعنی از اجتماع هست که بینش( روشنائی ) قانون و نظم وسامان ، پیدایش می یابد . به عبارت دیگر، آتش برروشنائی ( زندگی بر بینش) اولویت دارد . دراینجا، یهوه و الله وپدرآسمانی، واضع و جاعلِ «اندازه» نیستند ، بلکه اندازه و معیار نیک وبد ، گوهرذاتی ِخودِ جان انسانهاست که درهمپرسی و همآفرینی، بتدریج پیدایش می یابد ودرآزمایش ، تصحیح کرده میشود .
    خوب دیده میشود که درفرهنگ ایران ، خدا ، اینهمانی با اجتماع یا بشریت داشت، چون خدا ، خوشه همه تخم های جانهاست ، و این تخم ها در رویش و پیدایش درگیتی ، در بینش های حسی ، روشن میشوند ، تا درد و آزار وترس را درهمه شکلهایش ازخود ، باز دارند . این روشن شدن و پیدایش جان، که همسرشت خداهست درحواس، « خرد» خوانده میشود . اندازه و همآفرینی ، گوهر جداناپذیرازجان هرانسانیست که در روند گسترش (ویستا + اخو یا گستاخی axv= + =vistaگسترده شدن تخم )پیدایش می یابند . این روند « خـرد شدن تخم، یا آتش خدا ، در بینش های حسی ، برای نگاهبانی آن آتش جان، نیازی به « ایمان » ندارد . خرد، فقط جفت زندگیست ، و تنها غایتش، نگهبانی از زندگی در گیتی هست . خود ِ اصل زندگی ، شکل خرد ، به خود میدهد، تا ازخود، گزند و قهرو ارهاب و کین و زخم را دور دارد . مسئله « ایمان » ، جائی طرح میشود که « روشنی » ، اولویت برجان و زندگی ( آتش= گرمی) بیابد . آنگاهست که « ایمان به آموزه ای، ضروری میشود که از تنها سرچشمه روشنائی لازمست ، تا زندگی وجان را دورازگزند نگاه دارد ، چون جان هم، ازهمان علم یا سرچشمه انحصاری روشنی ، خلق شده است .
    همین تفاوت فرهنگ ارتائی با آموزه زرتشت بود . همین تفاوت فرهنگ ارتائی- سیمرغی با اسلام و یهودیت ومسیحیت است . همین مسئله اولویت آتش ( جان وزندگی) بر روشنائی ( آموزه بینشی ) است ، که بنیاد فرهنگ ارتائی بوده است ، و در آموزه زرتشت ، وارونه ساخته شده است . دراین اولویت ِروشنائی بر آتش ( زندگی) ، همان مسئله ای را میاندیشیده اند که ما نیز با آن روبروهستیم . برتری روشن برآتش ( جان ورندگی ) همان مسئله برتری واولویت شریعت اسلام ، برزندگی اجتماعی وفردیست . درفرهنگ ارتائی یا فرهنگ اصیل ایران ، زندگی اجتماعی و فردی ، اولویت بر شریعت اسلام و آموزه دینی زرتشتی یا مسیحی یا یهودی دارد .
    روشنی خرد ، باید مستقیما از « بُن جان ِخودِ انسان و اجتماع » اززندگی خود انسان ، سرچشمه بگیرد ، تا بتواند تاءسیس نظام و حکومت وسامان وقانون بکند( بُن=فطرت) . به قول فردوسی : « از اندیشه ، جان برفشاند همی » . ازاندیشه ما ، باید ، جان یا زندگی ما، مستقیما فوران کند . از اندیشه ، باید زندگی ، لبریزشود . از اندیشه انسانی ما ، باید زندگانی ما ، بُن زندگانی ما، بجوشد ، تا آن را روشنی به خوانیم . درجان هرانسانی ( که جایگاه همان جی ، ترازوهست ) تخم اندازه و معیارنیک وبدهست .

    خـرد ، می ســنجـد ( می سـنگـد )

    « سنج » ، همان واژه « سنگ » است . « هنج » هم که ازآن « هنجیدن » و« هنجار» برآمده است ، همان واژه سنگ است. هنجیدن که هنج کردن باشد به معنای به هم متصل کردن و بهم رسانیدن است . و« انجمن » هم که دراصل « هنجمن » بوده است ، به معنای جایگاه به هم رسیدن و باهم متصل شدنست . این معانی از مفهوم نخستین «سنگ » ، برخاسته ، که زرتشت آنرا طرد و نفی کرده است . معنای « سنگ وسنگم وسنگار» چنانچه درسانسکریت متداولست به معنای « اتصال و امتزاج دونیرو یا دوچیزباهم » است ، و« سنگ» مانند پدیده « یوغ » و « همزاد= جم yima» و « جی »، معنای « آفرینندگی و اصل آفریننده بودن » دارد . ازاین رو خرد بنیادی انسان « آسن خرد = خرد سنگی » خوانده میشد . خرد، می سنجد ، چون خردِ سنگی یا « آسن خرد » هست . یعنی خردیست که گوهرش ، ازخود، آفریدن و ازخود، سنجه ومعیاربودنست . خرد سنگی یا آسن خرد ، خرد ِ ارزشگذارو معیارگذاراست . خردیست که ازاو، معیار نیک وبد ، پیدایش می یابد . سنجیدن ، معنائی به مراتب بیش از « مقایسه کردن دوچیزباهم » را داشته است . انجمن، جائیست که خردهای سنگی ، انسان هارا دراندیشیدن به هم متصل میکند، و باهم ، « اندازه ومعیارمیگذارند » ، بد ونیک را معین میسازند . درکردی، سنگاندن ، به معنای ارزیابی کردن و تجربه کردنست ، و سنجر، به معنای « شعله بلند آتش» است و سنجراندن، افروختن تنور است که به خوبی ردپای« آتش افروزی» را درخود نگاهداشته است . وواژه « سنجاق » هم ، مفهوم به هم پیوستن را نگاه داشته است . جی یا جان ، یوغی ( سنگی ) است که ازخود ، آتش زندگی را شعله ورمیسازد و ازآن خرد معیاری و سنجه ای پیدایش می یابد . سنگیدن و سنگاندن ، طبعا معنای آفریننده بودن را داشته است و آسن خرد که خرد سنگی باشد، خرد ِ آفریننده معیاروارزشگذاردر هرانسانیست . جان، درپیداشدن درخرد، ازخود ، ارزش ومعیارمیگذارد . زندگی اجتماع ، اصل ارزش آفرین درهمخردیست . این برآیند « ارزش آفرینی وارزشگذاری دراندیشیدنی که مستقیما ازجان خودِ انسان میافروزد » ، با زرتشت و آموزه اش ازبین میرود ، و خرد ، تنها میان « ژی و اژی = ارزشهای زندگی وازرشهای ضد زندگی » که مشخص و روشن ازهم هستند ، فقط نقش برگزیدن را دارد . خرد ، فقط میان این جدول ارزشها که ازهم متمایزند، برمیگزیند . خرد ، دیگر، ارزشگذارنیست ، و طبعا از« جان، یا زندگی یا آتش » بریده شده است . مسائل امروزه ما همه ، پیآیند « بریده شدن جان از خرد » هستند .
    اژی ، درآموزه زرتشت ، یا ارزشهای ضد زندگی، چون به کلی درتضاد با « ژی، یا ارزشهای زندگی » هست ، در بُن ودراصل ، روشن است ، و نیاز به آزمودن و پژوهیدن درتاریکیهای تجربه و پدیده ها ورویدادها ندارد . همه دربُن کیهان یا هستی ، روشن هستند ، واین از همان روشنائی بیکرانه اهورامزدا ، ساخته و پرداخته شده است .اینست که در زرتشتیگری ، خرد ، فقط به برگزیننده ارزشهائی که روشن هستند، کاسته میشود، و اصالتش را که « ارزشگذاری درآزمودن وجستن درتاریکی پدیده هاست » ازدست میدهد . خرد، خودش، ازاین پس، نیروی روشن کردن ندارد ، بلکه آنچه روشن است، انتخاب میکند . دردوبیت فردوسی میتوان دوویژگی بنیادی خرد را بازیافت . یکی آنکه خردی که مستقیما ازجان برمیخیزد، کم وبیشی کارها را می نگرد و « می سنجد» ، به عبارت دیگر« اندازه جو» هست
    هرآنکس که جانش ندارد خرد کم و بیشی کارها ننگرد
    ودرچکامه دیگری ، ویژگی دیگر خرد را میتوان یافت که خرد ، با « مایه بنیادی هر پدیده ای » کار دارد .
    هرآنکس که دارد روانش خرد سر ِ مـایـــه ِ کارها بنگرد
    مایه هرکاری ، همان بُن و اصل کارهاست ، و تخم که بُن هست ،تاریکست ( توم= هم به معنای تخم + وهم به معنای تاریکی است ) و نیاز به بینش درتاریکی یا آزمودن وپژوهیدن هست. خرد ، از نگرشهای در بُن هاست که اندازه میگیرد واندازه میگذارد ، چون « اندازه » درهمان بُن جان ( جی ) هست ،و ازتاریکی باید ، زائیده بشود و پیدایش یابد.
    اینست که اندیشیدن که خرد ورزی با « آسن خرد، یا خرد سنگی » هست، ارزشگذارو ارزش آفرین هست . علت هم اینست که درفرهنگ ارتائی ، ژی و اژی ، بریده ازهم و جدا ومشخص ازهم ، مانند آموزه زرتشت نیستند ، بلکه باید در تاریکی تجربیات ، آنهارا جـُست و درآزمایشهای گوناگون ، ازهم بازشناخت ، و درهر« هنگامی » آنها را ازنو، یافت و نیکی وبدی را درهرهنگامی ازهم کشف کرد . اساسا درفرهنگ ارتائی، اژی، یا ضد زندگی، فقط « از اندازه خارج شدن زندگی » هست ، و موجویت جداگانه ای ، مانند اهریمن ندارد که در آموزه زرتشت دارد . ازاین رو ، این آسن خرد یا خرد سنگی هرانسانی هست که « سامانده اجتماع » است ، و جامعه را میآراید ( سیاست= جامعه آرائی ).
    بسیاراز خوانندگان که درآغازشاهنامه این سخن را می یابند که :
    بنام خداوند « جان وخرد » کزین برتر ، اندیشه بر نگذرد
    میاندیشند که مسئله گواهی دادن به خدائیست که « جان وخرد » را
    آفریده است؟ وبندرت به آن میاندیشند که چرا « جان وخرد » به هم پیوسته آورده شده است ، و این جفت بودن « جان وخرد » ازچه زمینه ای پیدایش یافته است، و چه پیآیندهای ژرف و متعالی در گستره های سیاسی و حکومتی واقتصادی و اجتماعی دارد .
    با درک این بستگی جدا ناپذیر ازهمست که گرانیگاه فرهنگ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حقوقی فرهنگ ایران را خواهند شناخت .
    دراین گفتار، مقصود آنست که روشن ساخته شود که درفرهنگ ارتائی- سیمرغی ایران، « روشنی» ، «بـَر، یا میوه ِ تخم ، یا آتش » است ، همان سان که « خرد و بینش » ، بـَر ومیوه « جان = زندگی » است ، که بُن ِ خرد است ، و تخم درفرهنگ ایران ، که معنای « اصل » دارد ، جمع بُن وبـَر( جفت بُن وبر) است . روشنائی که از سرچشمه دیگری، غیر از جان ِخود، غیراز جانهای خودِ جامعه ، وام کرده شود ، نه تنها روشنائی نیست ، بلکه این چنین روشنائی ، عصائیست که کور دردست میگیرد . عصای کور، روشنائی چشم خود او نیست . فرهنگ ایران ، نمیخواهد به دست یک ملت وجامعه ، عصا بدهد ، بلکه میخواهد همه چشمها را خورشید گونه سازد، تا جامعه از روشنی خردهای خود ببینند که مستقیما از زندگیشان، برافروخته شده است .

    در فرهنگ ایران
    « تـُخم و درخــت »
    پیکریابی ِاندیشـهِ « اصـل » هست

    گـیـتـی و خدایان ، همه از« یک اصل» هستند

    گرانیگاه فرهنگ ایران ، اندیشه « اصل » هست که در تصویر « تخم و درخت » به آن صورت داده اند . فرهنگ ایران، هزاره ها استوار بر « صورت- اندیشی، یانقش -اندیشی » بوده است . اندیشه ، صورت میشود، ودرصورت، اندیشه ، انتقال داده میشود . مسئله فلسفه آنست که آزمونهائی انسانی را که هزاره ها در« صورتاندیشی » کرده است ، بتواند به « مفاهیم انتزاعی» انتقال بدهد. ولی پیش از چنین کاری ، باید این سئوال را برای خود طرح کرد که : آیا همه آزمونهای انسانی، بیان شدنی در مفاهیم انتزاعی هستند ؟ و آیا اندیشیدن درصورت را میتوان دور انداخت ! اندیشهِ یافتن ِ« اصل= بُن= فطرت= طبیعت » در فرهنگ ایران ، اهمیت فوق العاده داشت. فرهنگ ایران براین اندیشه استواربود که درجهان ، یک اصلی هست که هرآنچه هست و خواهد بود و بوده است ، ازآن میروید و پدیدارمیشود و میگسترد و میگشاید و به آن پیوسته است . ازاین رو ، بهترین تصویری که برای این اندیشه یافت، همان « تخم ودرخت » بود .
    ازجمله نامهای تخم : توم ، بزر، xva ، uva ، xi ، آگ ، هاگ ، تـو ،انـد، چهر، در……بوده اند. اصل ، تخمیست که میگسترد، فراخ میشود ، پهن میشود ، امتداد می یابد و میافزاید . « آفریدن » زمانهای دراز برای انسانها ، چنین معنائی داشته است .درواقع ، همه جهان هستی وزمان ، به هم پیوسته و متصل و همگوهرند . دراین جهان ، بریدگی و پارگی وجدائی نیست . دراین جهان، چیزی نیست که گوهرش ، جدا از دیگران باشد . خدا و انسان وجانورو گیاه وسنگ و آب و آتش ، همه ازیک گوهرند.
    اصل یا تخم ، درخودگستری ، درتعدد وکثرت یابی ، تنوع و طیف می یابد. تنوع و گوناگونی و رنگارنگی وکثرت، پارگی وبریدگی نیست . خدا هم ، مجموعه تخم ها، درپیوستگی باهم بوده است ، نه یک توده ازتخمها که روی هم ریخته شده اند . ازاین رو نامش « ارتای خوشه » بوده است . اهل فارس ، بنا برابوریحان بیرونی درآثارالباقیه ، اورا « ارتا خوشت » مینامیده اند . این ارتای خوشه ، همان سیمرغست که همیشه فرازدرخت است، و خود را می تکاند ومیافشاند تا خود را بپراکند و پخش کند. درواقع سیمرغ ، چیزی جزخوشه، فراز درخت زندگی و زمان نیست . ازاین رو نام این مرغ ، «خوشه=قوش= وشی درتبری» بوده است( درکردی، وش، به معنای خوشه است ) . این روند آفریدن بوده است. « درخت » ، که draxt=dr+axt میباشد، و به هرگیاهی گفته میشود که دارای تنه وساقه وشاخه هاباشد ، مرکب از دوواژه « در+ اخت » است . «در» به معنای « تخم » است ، وآختن، همان یازیدنست که به معنای بالیدن میباشد. چرا واژه « در» معنای « تخم » را دارد ؟ گیاهِ « شبدر» نامهای گوناگون دارد، واز سنجش آنها میتوان این معنارا یافت . شبدر( شب+ در) به معنای تخم شب است . شب ( شه و) درکردی، به آل گفته میشود که دراصل نام خدای زایمان بوده است، که همان سیمرغ باشد ، وسپس این زنخدا، زشت ساخته شده و دراذهان اورا تبدیل به « جن نوزادکش » کرده اند. زشت ساختن خدایان پیشین ، کاری متداول بوده است . خدای زایمان ایران( که دایه هم نامیده میشده است ) تبدیل به کشنده کودکان درهنگام زادن شده است . نام دیگر« شبدر»، حندقوقا است که دراصل « انده + کوکا» میباشد. انده واند، درسانسکریت به معنای تخمست و درایران هم همین معنارا داشته است . و« کوکا» درهزوارش ، به معنای ماه است . وماه، البته اینهمانی باشب دارد . پس حندقوقا ، تخم ماه یا تخم شب است که همان « شب + در » باشد . گیاهان به ویژه ، اینهمانی با خدایان این دوره داشته اند . شبدرهم تخم خدا ، شمرده میشد . همه ، مستقیما ازخدا ، یعنی ازاصل ، سرچشمه میگیرند، و متصل به آن هستند . انسانها نیز فرد به فرد ، تخم خدایند ( سپس نشان داده خواهد شد ) . اینست که همه جهان هستی ، ازخدا تا جانورو گیاه گرفته ، همه باهم، شاخ وبرگ وبر یک درختند .
    این اندیشه نادیدنی وناگرفتنی، یعنی انتزاغی ِ « اصل و پیوستگی » ، در درخت وتخم، شکل به خود میگیرد . درپدیده های تخم و درخت که مردمان با آن آشنا بوده اند ، یک تجربه بنیادی انسانی را صورت داده اند که اندیشه ای بسیارژرف ومتعالیست که هرگز درتاریخ اندیشه ها ، فراموش نشده است . امروزه ما واژه « اصل وفرع » را باهم بکارمیبریم . یک چیزی، اصل هست و مابقی فرعند . بدینسان، فروع را کم اهمیت میکنیم و درواقع، ازاصل، جدا میسازیم . هنگامی ، چیزی ، فرعی شد ، میشود کنارش گذاشت و ازآن صرفنظرکرد ، یا آنکه ارزشی دربرابر اصل ندارد . این اندیشه ، با مفهوم « اصل » که « همه ازآن میرویند و همبسته با همه است » ، نمی خواند . چنین شیوه اندیشیدنی، در مورد « اصل مجازی »، رواهست . ولی اصل ، درگسترش ، همه جا پیوسته و همگوهر است ، و یک گوهراست که امتداد می یابد . اصل ، دردرهمه فراخ شدگیش، درهمه بسط یابیش، درهمه افزایشش، درهرجزوی ، اصل میماند . خدا، درگیاه و درآب و در زمین و درجانور و درانسان شدنش، همه جا، اصل میماند . اینها ، فرع خدا یا اصل نیستند . اینها، امتداد خدایند . اینها، شکفتکی ها گوناگون و تکامل یابیهای گوناگون خدایند . مولوی گوید :
    من اگرچه سیب شیبم ، زدرخت بس بلندم
    من اگرخراب ومستم سخن صواب گویم
    به سر درخت مانم ، که ز اصل دور گشتم
    به میانه قشورم ، همه از لباب گویم
    این شیرابه ، درمویرگهای شاخه وقشور درخت هستی روانست، ومن اگرچه برسردرخت و دورازاصلم ، ولی دراین شیره، با اصل، پیوسته ام . خدا، اصل ( تخم ) موجود وحاضر( immanent) درهمه چیزهست و همه چیز، ارجمند است ، به سخنی دیگر، دارای « ارج» است . « ارج » ، یکی ازنامهای سیمرغ بوده است . هرانسانی، ارجمند است ، چون متصل به سیمرغ ( ارتا ) هست وچون درا و، سیمرغ ( ارتا ) نهفته وحاضروموجود است .
    «توم » که تخم باشد، معنای « تاریک » را هم دارد . آنچه درتخم هست، نهفته و تاریکست . این را « گنج نهفته » میگفتند که سپس « کنزمخفی» شد . خدا ، درهمه چیز، گنج مخفی است ، نه به معنای مجازی و تشبیهی ، بلکه به معنای زهشی و جهشی . صفت ارتا ( سیمرغ ) ، هوچیتره ( هژیر) بود که به معنای « تخم ِبه ، یا تخم نیک » است . او عنصرنخستین هرجانی وهرانسانیست.
    حقیقت ، گنج ِزهشی درهرچیزی و هر انسانی هست . اینست که درفرهنگ ایران ، خدا تا تخم هست ، هنوز خدانیست . وقتی از تخم ، فراروئید ، فرازی یافت و گسترد و گیتی شد ، و همه جهان مادی شد ، آنگاه، خدا ، خدا میشود. خدا، تا تخم هست ، واحد وتاریکست ولی وقتی پدیدارشد، تنه وشاخه وبرگ وبارمیشود . آنگاهست که خدا میشود . خدا، وقتی گیتی شد، خدا شده است . اصل، وقتی گسترده شد و گوناگون شد ، آنگاه ، اصل است . خدا، زمان میشود . به عبارتی دیگر، خدا ، پدیده سکولار، زمانی و سپنجی هست . خدا ، « میشود » . ارتا ، ارتای فرورد است که امروزه « فروهر» شده است و به معنای « اصل متامورفوز و تحول یا دگردیسی » است. این واژه مرکب از دوبخش « فرا+ ورت » است . ورتن ، همان واژه Werden درآلمانیست، که به معنای « شدن » هست . اصل ،« شدن» هست . این واژه « ورتن » درفارسی امروزه ، تبدیل به واژه « گردیدن، گشتن » شده است . اصل، یا خدا ،« میشود». اصل یا خدا، تکامل می یابد. خدا، میافزاید و تحول می یابد . درشاهنامه ، وقتی از زال پرسیده میشود که :
    که دیدم ده و دو درختی سهی که رُستست شاداب وبا فرّهی
    ازآن برزده هریکی شاخ سی نگردد کم وبیش در پارسی
    وزال پاسخ میدهد که :
    نخست از ده ودو درخت بلند که هریک همی شاخ سی برکشند
    به سالی ده و دو بود ، ماه نو چو شاه نوآئین ، ابر گاه نو
    « زمان » درایران، مفهوم انتزاعی ِ« جنبش» نبوده است . زمان ، درفرهنگ ایران، تحول تخم ، یا اصل نهفته بود که درافزودن وبالیدن، هرروز، خدائی دیگرمیشد . هرروز، درخت زمان که درخ

  7. secular
    17 مه 2010 در 7:23 ق.ظ. | #9

    خــرد
    سـرمـایهِ فلسفی ایـران
    حقیقتِ زندگی،«رنگ»است
    خـرد،رنگ-اندیش است

    جلددویم

    منوچهرجمالی

    ISBN 1 899167 97 8
    KURMALI PRESS
    August 2009

    پیشگفتار
    …………………….
    درفرهنگ ایران
    بُن یا طبیعتِ هرجانی
    « دورنگِ به هم پیوسته» است
    خوبی ، پیوند دورنگست
    بُن آفریننده جهان، آمیزش ِدورنگ باهمست
    پیوند دورنگ باهم که بُن جهانند ، سبزمیشود
    پیوند دورنگ باهم که بُن جهانند،روشنی میشود
    خدا، خوبست،چون پیوند دورنگست که سبزمیشود
    فطرت انسان،سبزی وروشنی است
    چون
    سبـز،پیوند زرد وآبی است
    و
    روشنی،پیوندِ سُرخ وسپیداست
    زرد، مادینه است.آبی(کبودی،بنفش) نرینه است
    سرخ، مادینه است. سپید، نرینه است
    سبزی، همآغوشی مادینه با نرینه است
    روشنی ، مهرورزی مادینه با نرینه است
    سبزی و روشنی، که فطرت انسانست
    از«اصل ِمهر» پیدایش می یابند

    درفرهنگ ایران ، خرد باید با پدیده ها ، جفت گردد ، تا پدیده هارا بسنجد . خرد، بینشیست که ازپیوند حواس با محسوسات ، پیدایش می یابد . خرد ، می سنجد . سنجیدن که سنگیدن باشد، به معنای « اتصال وامتزاج و آمیختن دو چیزیا دونیرو» باهمست . خرد، هنگامی جهان را میشناسد که همه حواس انسان ، با جهان جفت و آمیخته شوند. ازاین روشناخت ، شنا کردن و شستن تن درشیرابه جهان است .
    درفرهنگ ایران، « خـوبـی » درسراسرجهان هستی ، در پیوند یا آمیزش دوبُن باهم ، که دورنگ هم نامیده میشود پیدایش می یابد . خدای ایران ،« ارتا » یا « اصل دورنگ ِباهم جفت » است که درگوهر هرجانی وهرانسانی هست. اصل « دورنگِ آمیخته به هم » ، نامهای گوناگون داشته است . ازجمله ، اصل دورنگ که باهم میآمیزند، بادرنگ یا تورنگ نامیده میشده است . این نام ، به چیزهای گوناگون داده شده است ، چون این چیزها ، « نماد برجسته این اصل » درگیتی شمرده میشده اند . مثلا « ترنج » ، چون دارای این ویژگی انگاشته میشده است ، باد رنگ یا تورنگ نامیده شده است. ترنج ، درفرهنگ ایران، نماد « اصل نوآفرینی و ابداع و ابتکار» و « مرجعیت تاج بخشی یا دادن حقانیت به حکومت » بوده است . پوست میوه بادرنگ، ازداخل، سفید و ازبیرون، سبزرنگست (ماهوان، فرهنگ گیاهان) . ولی بنا برابوریحان درآثارالباقیه ترنج ، ازمیوه های توام یا بهم چسبیده شمرده میشده است که دومغزدریک پوست دارند و طبیعت آن را ، دومرتبه ومتداخل هم ساخته ، و به علت این دوتای یه هم چسبیده بودن نیز بادرنگ یا تورنگ خوانده شده است . معانی گوناگون بادرنگ، برآیندهای گوناگون این اصل آفریننده هستی را برجسته وچشمگیرمیسازند . ازجمله به « خیارتخمی » ، باد رنگ گفته میشود . خیاروخربزه وهندوانه وبادنجان ، پیکریابی اندیشه « خوشه » هستند، چون زهدانی پرازتخم هستند. ارتا، ارتاخوشت یا ارتای خوشه هست (= اردیبهشت ) . آنچه دوبُن جفت دارد، دراثر نیروی آفریننده اش ، خوشه میشود، وسرچشمه تنوع وکثرت و اصل فراوانی و لبریزی میگردد . ازسوی دیگر، به گهواره ای که به دوسو میآویزند و طفل را درآن میخوابانند و می جنبانند، باد رنگ گفته میشود . باد رنگ ، بیان « تموج یا حرکت نوسانی یا تاب » است که « ارک » و « بادپیچ » نیزنامیده میشده است که درجشن نوروز برای شادی فراهم میآوردند . اینها برآیندهای گوناگون « اصل آفریننده » هستند . بدین علت نیز به شعر، « باد رنگین » گفته میشد. ( بررسی گسترده موضوع ترنج یا باد رنگ درکتاب – چرا زال زر به آوازسیمرغ سخن میگفت – ص 212 شده است ) .
    « باد رنگ، یا تورنگ یا ترنج » به معنای دورنگ جفت یا پیوسته به همست . توه یا توی که پیشوند « تورنگ » است، به معنای جفت میباشد، وبه « عروسی » هم گفته میشود ، وباد، که پیشوند بادرنگ است ، اصل عشق شمرده میشد ، ازاین روبه « زناشوئی کردن » ، vaaditan گفته میشد . درکردی نیز درهمین راستا « باد» به معنای « پیچ » و« باداک » به معنای پیچه است که « گیاه عشق = اشق ِپیچان » باشد . ، باد ( وای =vaay = vaaz)،«اصل جفت گوهر»شمرده میشد، چون هوائی است که ازخود می جنبد، وجنبش درشکل ِ« پیوند دوپا یا دوبال باهم » بیان میشده است .
    باد رنگ و تورنگ یا ترنج ، اینهمانی با کواد (= قـباد) دارد ، و کواد ، بنا برابوریحان (آثارالباقیه ) نامیست که اهل سجستان به ارتا فروردین یا ارتافرورد میداده اند . وارتا یا « کواد، که قباد باشد» ، « اصل ابداع و نوآفرین و « تاءسیس کننده »، بُن وگوهر یا فطرت هرجانی وانسانی است . بدینسان ، ایرانیان میاندیشیدند که بن یا طبیعت همه هستان، دورنگه است . ارتا، که اصل دورنگ جفتست دربُن هرانسانی بطورزهشی immanentهست . رنگ ، بُن آفریننده جهان هستی است . ازپیوند دورنگ باهم ، از« جفت شدن دوبن باهم » ، سراسرِجهان، وخدایان پیدایش می یابند، یا سبزمیشوند و ازغنای خود، همیشه پرولبریزند .
    ازپیوند دورنگ که بُن یا اصل جهانند، « روشنی » پیدایش می یابد . روشنی، ازمهرورزی سرخی با سپیدی، پیدایش می یابد و آمیغ این دورنگست . آنچه ازپیوند دورنگ با هم ، سبزو روشن میشود ، « خوب » است . مفهوم « خوب وخوبی » درفرهنگ ایران، پیکریابی این اندیشه پیوند، یا مهراست .
    اساسا پیوند دورنگ زرد وآبی(= کبود وبنفش) باهم ،که « سبز» است ، « خوب=xva+aapa » نامیده میشوند .« خوبی » درفرهنگ ایران، مفهومیست که اینهمانی با پیوند یا آمیزش یا اقتران دورنگ دارد. گیتی، خوبست، چون پیوند دورنگست. جنبش ورقص( وشتن) خوبست، چون پیوند دورنگست . انسان ، خوبست، چون اقتران دورنگ باهمست . خدا خوبست ، چون پیوند دورنگ باهمست . روشنی، خوبست، چون پیوند دورنگست . « رنگ» درفرهنگ ایران، وارونه آنچه هزاره ها درذهن ما جا انداخته اند، ظاهرو سطح و نمود و فریب و « چیزغیرواقعی» و « غیرذاتی » نیست، بلکه درست، بُن یا فطرت واصل آفریننده همه چیزها ، ازخدا گرفته تا گیتی هست .
    چرا ایرانیان ، به « رنگ » چنین ارزشی میداده اند، وآن را بُن آفریننده هرجانی میشمرده اند ؟ آنها چه آزمونی از« رنگ » داشتند که ازروان وخرد ِ ما به کلی زدوده شده است . چرا، نام خدای ایران ، « رنگ = سیرنگ » بود ؟ رنگ ، « وَخـش ِ » یا « رویش ونموّ ِ» تخم، دراثرجفت شدن با آبست . هخامنشی ها به رود جیجون « وَخش » میگفتند ، چون رود، روان است، میرود ، دیگرگون میشود . رنگیدن دراصل ، معنای روئیدن دارد . رنگ ، نام خون وشیرابه وافشره همه گیاهان ( رز= رس ) و همه زندگان بوده است . رنگ که گوهریا جان زندگی است ، دگردیسی به رنگِ دیگر ِ خود، در رویش می یابد . « دگرگونی گوهر» چیزها ، دگرگونی رنگست .
    دگرگونه شدن ، که تغییریافتن باشد ، اساسا به معنای « رنگِ دیگر پیدا کردنست»، چون « گون وگونه » در اوستا به معنای « رنگ » است . هرچیزی که درجهان دیگرگون میشود ، بدین معناست که « رنگِ نخستین » ، دگر دیسی به رنگ دیگر می یابد . زندگی، خوبست ، چون پیوند یابی تخم ( هاگ ، اند، زر،… ) با آب ( شیره جهان هستی) است ، وتخم ، زرد است ، و آب ، آبی ( کبود، ازرق، لاجورد) است ، و آبی وزرد که باهم بیامیزند وقرین شوند ، سبزمیشوند ، و درسبزشدن است که رنگارنگی ( تنوع رنگها) پیدایش می یابد. زندگی خوبست ، هنگامی که تخم وآب با هم میآمیزند و میرویند( می رنگند ) سبزو روشن میشوند .
    آمیزش « زرد وآبی » ، دگردیسی به آمیزش « سرخ وسپید » می یابد که به آن « رخشان = raoxshna» میگفتند که واژه « رخشان ، رخش ، روشن » باشد، و رخش ، نه تنها سرخ وسپید باهم آمیخته هست ، بلکه « رنگین کمان » نیزهست . پیوند زرد وآبی ( تخم وآب ) ، دگردیسی به سرخی وسپیدی و رنگین کمان می یابد . واین « سبزی وروشنی » است که فطرت یا طبیعت انسانست . به سخنی دیگر، گوهر انسان ، « زرد+ کبود یا بنفش + سرخ + سپید » است .
    باد رنگ ( تورنگ = ترنج ) که دورنگ ِ جفت باهم باشد، که اصل نوآفرین و تاءسیس کننده یا ارتا دربُن هرجانی ( زندگی) است ، سراندیشه بنیادی فرهنگ ایرانست . « رنگ » ، ازیک سو به « شیرابه و اِسانس جاری وروان درگوهر همه هستان » گفته میشود که شکل ناپذیراست (a-desishnih ) و ازسوی دیگر ، رنگ به شکلی ( دیس des=dis) گفته میشود که آن شیرابه روان ، دردگردیسی ِخود می یابد ، ودر آن شکل ( دیس ) ، جان ومعنا وغایت را تشکیل میدهد . رنگ درواقع ، پیوند یا اقتران وجفتی جدا ناپذیر ازهم ِ« جنبش » و « صورت واندازه » است . رنگ ، هم آن شیرابه روان وتازنده است که صورت ندارد ، وهم این رنگ ، دگر دیسی می یابد و« شکل واندازه » میشود . ولی این جنبنده بی صورت ، با صورتی که درپیکریابی ( تنکرد ) میگیرد به هم چسبیده اند، و رابطه این دورنگ باهم (یا اصل جنبش ، با شکل روشن ) رابطه نوسانی مداومست که « بازپیچ = باد پیچ = ارک= تاب » نامیده میشود . « معنی وغایت و محتوا » ، جنبش صورت ناپذیراست ( des-a) که درواقعیت، شکل واندازه ( des=dis) به خود میگیرد، ولی این صورت ، همیشه جفت آن « جنبش صورت ناپذیر» میباشد ،و همیشه روندِ دگردیسی ، درنوسان ( تاب خوردن = باد پیچ ) است، واین نوسان وتموج ، « ارک » جهان هستی هست . این سراندیشه فرهنگ ایران، به کلی برضد فلسفه ارسطوو آموزه زرتشت وشریعت اسلام هست .
    خرد ، درفرهنگ ایران با اندیشیدنی کاردارد که گوهرش ازاین « نوسان همیشگی میان صورت ومعنی» معین میگردد . معنا ومحتوا در روشن شدن ، هیچگاه « صورت ِ صلب ومنجمد » نمیتواند بگیرد ، بلکه هرصورتی ، دربازگشت مداوم به محتوا ومعنای صورت ناپذیر وروانش ، باید تاب بخورد، تا با بُن زنده هستی که ارتا باشد ازنو، جفت گردد . « خوبی » ، با چنین گوهر دورنگ به هم پیوسته ، کاردارد . همیشه جنبش ازیک « دورنگی به هم پیوسته » ، به « دورنگی به هم پیوسته » دیگر است . دورنگی سبز( زرد+ کبود ) ، دگردیسی به دورنگی روشنی ( سرخ +سپید ) می یابد ، وصورت میشود ( صورتی میشود ) .فرهنگ اجتماعی وسیاسی و اخلاقی وحقوقی ایران ، برچنین سراندیشه ای از« خوبی » بنا شده است .
    « خوبی » چیست ؟ مفهوم ِ« خوبی » درفرهنگ ایران ، ترجمه ناپذیربه زبانهای دیگر است .ویژگی مفهوم خوبی را دربرآیندهای گوناگونش که به هم پیوسته اند ، میتوان شناخت . معانی بنیادی « خوبی » ، عبارتند از : 1- نیکی 2- زیبائی 3- سرسبزی 4- لطافت ( نرمی ) و5- ظرافت ( نازکی ) . چیزی خوبست که دارای این مشخصات ِ با هم است . تنها نیکی و زیبائی ، خوبی را مشخص نمیسازند ، بلکه سرسبزی ، و لطافت (نرمی) وظرافت (نازکی ) ازمشخصات جداناپذیرآن هستند . نیکی وزیبائی اگرسرسبزوخرّم وشاد نباشند، اگر لطیف و اگرظریف نباشند، « خوب » نیستند . این ویژگیهای « خوبی » ، که همه پدیده های اجتماعی و دینی وسیاسی وحقوقی را مشخص میسازند ، فرهنگ ایران را درهمه دوره های تاریخی، بسیارشکننده ساخته اند و خواهند ساخت . هرچه لطیف وظریفست ، به آسانی، شکننده است . توحش و زور وقهر وتجاوز ، به راحتی چنین فرهنگی را که خوبی را درلطافت وظرافت میداند ، میشکند وبرآن چیره میشود . آیا چنین غلبه وفتحی، نشان برتری توحش وزورو قهر وتهدید، برخوبی وفرهنگ است ؟ آیا این شکنندگی دردرازنای تاریخ ، یا این شکست پذیری درهجوم ِ بربریت وتوحش به ایران ، ازارزش معیار « خوبی » و نرمی ونازکیش ، کاسته است ؟ آیا در فرهنگ ایران ، هرگزپذیرفته شده است که نیکی و زیبائی ، که سرسبز( همیشه تازه وخرّم) و لطیف وطریف نباشند، هنوز نیکی و زیبائست ؟
    آیا درفرهنگ ایران ، هرگزپذیرفته شده است که حکام وحکومات یا ادیان ، برای آراستن نیکی وزیبائی دراجتماع ، میتوانند ازقهروخشونت وتهدیدوتوحش بهره ببرند ؟ هرنیکی وهر زیبائی، که آلوده به قهروخششونت وتهدید شده است ، ولو آنکه نیکی ازخدائی، بنام امربه معروف ، مقدس وثواب ساخته شده باشد، بی ارزش و بی اعتبارو زشت و نکوهیده و منفور شده است . اگر خدائی ، نیکی ها و زیبائی هارا با قهرو تهدید باهم بیامیزد ، خودش ، ایمان به موجودیتش را درمردم نابود میسازد . این مفهوم « خوبی» چنان ریشه ای درگوهرخدای ایران که گوهر زندگی است ، ریشه دارد که رویاروی همه معیارهای نیکی وزیبائی که مغایرآن هستند، سرمی پیچد ومیایستد ، چون مفهوم خوبی دراین فرهنگ ، ریشه در« پیوند= مهر= جفت بودن= قران » دارد . این سراندیشه درمثنوی مولوی بازتابیده میشود .
    ازقران مرد وزن، زاید بشر وزقران سنگ وآهن، شد شرر
    وزقران خاک با باران ها میوه ها وسبزه و ریحانها
    وزقران سبزه ها با آدمی دلخوشی و بی غمی وخرّمی
    وزقران خرّمی با جان ما می بزاید خوبی و احسان ما
    «خوبی واحسان» درانسان ، نتیجه امرونهی و خشونت وزورو محاسبه ،روی سود یا زیان عمل نیست ، بلکه پیایند « پیوند خرّمی وشادی با جان » اوست . وخرمی وشادی او ، پیایند جفت شدن سبزه با جان آدمیست ، و سبزه ، پیایند اقتران وآمیزش خاک ( هاگ = تخم ) با آب ( باران ) است . « خوبی واحسان» ازپیوند وآمیزش جان انسان با خرّمی وخوشی که ازسبزه میتراود ، پیدایش می یابد . این اندیشه مولوی ، به پیدایش بهمن ( = هومن = نیک اندیشی ) دراثر ِ « جفت شدن تخم انسان ، با آب رود وه دایتی که قرین رود رنگ است » بازمیگردد، که درنوشیدن افشره های سه گانه ازجام جم نیز بازتابیده شده است . این آب رود وه دائینی و افشره های سه گانه جام جم ، نماد « رَ ز= رَس = رنگ ، یا خور یا یا شیرابه همه جانها » میباشد که با هنجیدن درتخم وجود انسان ، بینش ( روشنی) وخوبی( سبزی ) دراوسبزمیشوند . درفرهنگ ایران ، بطورکلی از اقتران یا جفت شدن خرد با پدیده ها ، یا به عبارت دیگر، ازاقتران وآمیزش حواس با پدیده ها ( مزه ، نوا وآهنگ ، رنگ ، بو، بسودنیها ) ، بینش ، میروید وسبزمیشود . شناخت ، شنا کردن وشستشوی تخم وجودانسان، دررنگ یا خور( شیرابه وجود= خورآبه ) میباشد . ازاین رو به بسودن دست درتاریکی به دیوار که کورمالی باشد ، « برنگ = برنج » میگفتند، که شناخت ، ازجفت شدن دورنگ است . برنگ وبرنج ، مانند پلنگ وپرنگ ، پیوستگی دورنگ باهمست . مثلا به جرس وزنگ ودرای ، « برنگ » گفته میشود ، چون زنگ ، مرکب ازدو پاره فلزمیباشد که به هم پیوسته انـد . همچنین به آلیاژ مس وروی ، برنج ( برُنـز) گفته میشود ونام دیگرش « ارزیز» است . این پیوندها، بازتاب « خوبی» هستند . خوب چیست ؟ خوب که « xvaapa » باشد، دراصل ، به اقتران وآمیزش «تخم=xva » و آب ( aapa) گفته میشد. چون جهان زندگی ، درتصویر یک درخت یا گیاه ، پیکر به خود میگرفت ، این درخت زندگی ، « درخت همه تخمه » نام داشت که برفرازش، خوشه ای مرکب ازتخم همه زندگان بود و نام این خوشهِ همه زندگان ( جانان ) ، « سیمرغ » بود .
    نام دیگر این درخت زندگی ، یا درختی که همه زندگان ، تخمه های آن بودند ، « خواپ=xvaapa » بودکه درواژه « خوب » سبک شده است . خوب ، بیان « پیوند یابی دواصل بود که ازآن ، جهان و خدا و روشنی ، سبزمیشد . اینست که این درخت زندگی که دارنده تخمه همه زندگانست ، درمیان دریا ئی است که مجموعه همه شیرابه های جهانست . ودریا ، به معنای « آب روان ، آب با خیزاب ، آب تازنده» است . ازاین رو ویژگی جفتی ، هم درآب ( شیرابه زندگی ) وهم درتخم ِهمه زندگان هست، و این ویژگیست که تخم وآب ، همدیگررا میجویند و به سوی همدیگر کشیده میشوند . خوبی وروشنی ، پیآیند این پیوند وآمیزش و مهراست .
    « آفریدن » که tan- fri-aa باشد ، پیوند یافتن یا دوستی و مهرورزی وعشق است ، چون « فری= پری » به معنای دوستی وجفت شدن وآمیزش است . واژه « آفریدن » ، به معنای خلق کردن با خواست وازقدرت نیست ، بلکه پیکریابی دوستی ومهرورزیست . آفریدن ، مهرورزی درهمه گستره هاست . این اصل ، همه شناختها را معین میسازد . خرد وحواس، با پدیده ها جفت میشوند تا اندیشه وشناخت را بیافرینند . چیزی آفریننده است که پیکریابی اصل پیوند یا جفت است . خدا ، پـَری ، یعنی دوستی و مهرو اصل پیوند یابی واقتران وجفتی ست . ازاین رو صفت درخت زندگی ، هوبیس hu-bisهست که « هو+ پیسه = جفت خوب ، ابلق خوب » باشد . جزع ، سنگیست که درشاهنامه وگرشاسپ نامه ، با چشم وبینش وخرد اینهمانی داده میشود و نام اصلیش « پیسه یمانی = پیسه جمانی= بی بی گوری » بوده است . هم پیس وهم جم که ییما باشد ، دارای یک معنا هستند . جم که ییما باشد وبه « همزاد» ترجمه میگردد ، معنای « دواصل یا دورنگ به هم چسبیده » را داشته است . آنچه دوبُن یا دورنگ را به هم می پیوندد ومی چسباند، اصل سوم ، مرغ سوم ، رنگ سوم ، خوانده میشود . ازاین رو سیمرغ ، سیرنگ خوانده میشد ، چون دورنگ به هم پیوسته است ، چون « اورنگ » است ، چون « برنگ » ، چون « بادرنگ » است . بُن همه انسانها ، استرنگ نامیده میشد که نام همین خداست . استر+ رنگ ، دراصل به معنای دورنگ باهم آمیخته است . استر، که عدس ( ادو+ اس= دوتخم دریک غلاف ) وبغل ( بغ + ال ) نیزنامیده میشود ، معنای « دواصل به هم آمیخته » داشته است که اصل آفرینندگی شمرده میشده، و سپس با آمدن زرتشت و چیرگی آموزه اش ، مطرود ومنفورساخته شده است . «استرنگ » که واژه « شطرنج » ما ازآن برآمده است ، نام دیگرش « مهرگیاه » است ، که همآغوشی « سیمرغ وبهرام، یا صنم با بهروز= بهروج الصنم » میباشد، و ازاین شطرنج عشقبازی خدایان ِ جفت باهم ، انسان پیدایش می یابد . شطرنج را سپس ازبازی عشق ، به میدان جنگ وستیز تغییرمعنا داده اند . استرنگ ، دورنگ به هم آمیخته دربن انسان هستند که ازآنها فطرت انسان سرشته شده است . بهرام ، بنفش وکبود است، و رام ( دراصل : مادرزندگی= جی ) زرد، و از« دوبن یا دورنگ که باهم جفت میگردند » ، انسان، سبزمیشود . رنگ که برای ما ، بیان دنیای ظاهری و اختلاف و تضاد وسطح ومکروفریب است ، درفرهنگ ایران ، بُن آفریننده هستی و اندیشه و تنوع وآشتی و ژرفاست . رنگ که برای ما اصل بریدگی وستیزندگی و نا آشتی هست ، طبعا بیان بریدگی واژه ، ازمعنا ومحتوا وگوهرهست . رنگی، که بیان مکروخدعه وریاست ،ویژگی اصلیش را که « جفتی وپیوند واقتران » است ، ازدست داده است . رنگ، هنگامی بریده ازمحتوا وگوهروجان است ، مارا میفریبد و اصل مکرو خدعه وریا ست . «رنگ » درفرهنگ ایران « وخش یا رویش گوهرخدایانست » ، و هرچه ازگوهر روئید، پیدایش خود گوهراست ، وبریده ازگوهر و متضاد با گوهرنیست که بفریبد . رنگ درفرهنگ ایران ، اصل دگردیسی خدا و حقیقت به انسان ، و همگوهری خدا وحقیقت با انسان وپیوستگی گیتی با خدا وحقیقت است . دراندیشه ایرانی ، گیتی، جهان مجازنیست . رنگ هرجانی ، درخشش ِ زندگی ، درخشش بُن زندگی وحقیقت درگوهرانسانست. اندیشه و بینش وشناخت، باید دگرگونگی ( تغییر رنگ ، دگردیسی ) شیرابه ِ هستی انسان باشد .
    این اندیشه را میتوان درتفاوت خدای ایران با خدایان نوری بازشناخت . خدایان نوری ، صورتگر انسانند . آنها ، بریده ازمخلوقات و ازانسانند . آنها ، دراثربریدگی ، به انسان ، صورت میدهند ، تا اورا تابع ومحکوم ومخلوق خود سازند . هرقدرتی وحکومتی، میخواهد که انسان را به صورتی بسازد که میخواهد . هرقدرتی ، انسان را به کردار ماده نقش پذیر می خواهد که قبول نقش اورا بکند . اگر، نقش اورا نپذیرد، عاصی وگناهکار است . شناختن هم ، « قبول شناخت » است . خدا ، بینش را هم درانسان ، نقش میکند . اندازه را هم درانسان ، صورت میکند .
    ولی درفرهنگ ایران ، انسان، ماده خام نیست که صورت پذیرباشد. خدا که ارتا باشد ، به عنصرنخستین وآفریننده ( کواد= ترنج = بادرنگ ) ومبدع ونوآفرین و مبتکرو موءسس درهرانسانی ، دگردیسی می یابد . این عنصرنخستین چون دورنگ باهم جفت است ، نوآفرین و مبتکر و موءسس واصل روشنی و بینش است . شناخت و بینش ، « وخش = رویش = رنگیدن » از همین گوهر و بُن انسانست که دورنگ به هم آمیخته است . شناخت ، سبزشدن ودگردیسی رنگ درون به رنگ برون ، به سبزی ( زرد+ آبی ) و روشنی( سرخ وسپید ) ، و به رنگارنگیست . استرنگ ، « جم » یا بُن همه انسانها میشود . خدا یا بُن آفریننده هستی، « رنگ» یا اصل دگردیسی و پیوستگی است ، نه صورتگر . خرد ، روند ِ « رنگ – اندیشی » است .

    اندیشه های ِسـبـز ِانسان
    چرااندیشه های انسان
    سبزیست که رنگارنگ میشود
    …………………….
    هنگامی که انسان، میاندیشد
    انسان،درواژه هایش،سبزمیشود
    ………………………
    خردبنیادی انسان، درواژه هایش، با رنگارنگ شدن، روشن میشود
    ……………………….
    چراانسان درفرهنگ ایران
    درخت ِ همیشه سبز است ؟

    درفرهنگ ایران ، اندیشیدن ، روند سبزشدن بُن یا طبیعت وگوهرِ خود ِانسان ( مردم ) ، در« واژه ها» ست . اندیشیدن، روند سبزشدن یا روئیدن طبیعت انسان، درگفتاروکردارش هست .انسان، درسبزشدن ِ گوهرش هست که آزاد میشود ، وتجربه آزادی را میکند . سبزشدن انسان ، روند ِ آزادشدن انسان ، یا پیدایش ِ گوهر خود ِ انسانست . درفرهنگ ایران ، به انسان ،« مردم » گفته میشود ، و با این نام ، گوهرانسان که رویندگی وسبزشوندگی و درسبزشدن ، رنگارنگ و روشن شوی وبالیدن و سربرافراختن وآزادشدن میباشد ، مشخص میگردد . انسان ، ازآنچه درتاریخ ، « فـرامیروید » ، ازآن ، « آزاد میشود » . انسان ، درسبزشدن ،« پیش میرود» و همیشه ازنو، تازه میشود .
    سبز و رنگارنگ شدن ، از« تازه شدن » جدا ناپذیراست ، و تازه شدن ، که از واژه « تاختن» برآمده ، بیان ِ جنبش ِ فزاینده و تحول یابی همیشگی است . تازگی ِسبزه ( سبزهِ همیشه تازه= چمن= مَـرغ ، مرغزار= فرزد) ، بیان اصل شدن و تحول یافتن و دگردیسی همیشگیست .
    نام ِ« مردم= مـر+ تخم » ، بیان آن است که انسان ، وجود همیشه سبز است . تصویرانسان درشاهنامه ، درخت سرویست که فرازش ماه پـُر است . سرو، درخت همیشه سبـزاست ، و بدین علت، « سرو ِ آزاد » خوانده میشود . نام دیگرسرو،« اردوج » است که به معنای « تخم ارتا = ارد+ وج » میباشد . جان انسان هم که « فـرن افتار، یا ارتا » نامیده میشود، تخم ارتا ( سیمرغ ، خدای ایران ) است . واژه « آزاد » ، دراصل « آکات » بوده است . سرو آزاد ، چیزی جزتصویر انسان و« درخت زندگی در زمان » نیست که سرویست که فرازش (=آزاد = آکات = سیکات= چکاد)، ماه پـُر، یا « ارتا خوشه ، ارتای خوشه = خوشه همه زندگان »است .
    مهتاب ، که روشنی ماه باشد، « زنگ » نامیده میشود ، که به معنای سبزی است . سبز، رنگِ نور ماه وخود ِ ماهست ، وازاین رو رنگ ماه ، « زنگاری » نامیده میشود . چون ماه ، «داردان » یا نخستین جایگاه سبزکردن همه تخم ها ( Baumschule= nursery ) شمرده میشده است که سپس این نهال ها یا قلمه ها درزمین که همان تن انسانها باشد ، کاشته میشده است . ازاین رو ماه ، رنگرز یا صباغ خوانده میشده است ، چون درسبزکردن تخم همه زندگان، جهان را رنگین و رنگارنگ میکرده است .
    تصویرانسان درفرهنگ ایران ، گـِلی نیست که الله درآن« روح ِ امـر» خود را میدمد ، بلکه « درختِ همیشه سبز ِسرواست » که تخم خود ِخدای ایران ( اردوج = ارتا+وج ) میباشد . وخدای ایران ، که خوشه ایست که تخمهایش ، نخستین عنصرِ وجودهرانسانی هست، اصل همیشه سبزاست، و این اصل یا تخم ، که درهمه جانها افشانده میشود، هم «ارتا » ، و هم « ساپـیـزه » نامیده میشد که در واژه « سبـز» به مرور زمان ، سبک شده است .« ساپیزه» یا « سبز» ، همان تخم ِخداست که درتن انسان، کاشته شده است . فطرت انسان ، تسلیم شدن به الله ، و بستن عهد اطاعت بااو، برای عبودیت همیشگی ازاو نیست ، بلکه فطرت انسان ، « تخم خدای همیشه سبزاست که همیشه تازه میشود وهمیشه می بالد وسربرمیافرازد و رنگارنگ میشود » . خدا، روح امر درانسان نمیدمد ، بلکه خودش که اصل سبزاست ، جامه میگرداند و درجامه های رنگارنگش ،انسانهای گوناگون میشود .
    دربندهش ( بخش نهم ، پاره 140 ) بخوبی دیده میشود که رنگها ، همه ، « وَخش » هستند ( همان واژه wachsen آلمانی ) . وخشیدن ، که روئیدن و نموکردنست ، معانی ِ بزرگشدن و افزون شدن ، وبالیدن وسربرافراختن وپیشرفتن وشعله ورشدن و افروختن را هم دارد . انسان ، چه تخمیست ؟ انسان یا «مردم = مر- تخم » ، تخم ِ « مــر» است . « مر و اَمَر وامروamru » نام سیمرغ ، یا خدای خوشه است که تخم های خود را که « آتش جان » است ، درتن ها که آتشکده و آتشگاه شمرده میشوند ، میپراکند و میافشاند . « مر= ا- مر» ، درسانسکریت، هم به معنای « اصل جفتی » ، وهم نام « اندروای » وهم نام سی وسه خدای زمانست ، که همان « ارتا » باشد . « امرو » دربندهش ، چهره سیمرغ افشاننده است . پیشوند نام « امَر+داد » که خدای گیاهانست نیز ، همین « امر یا مـَر» میباشد . خدا، گیتی را در« خود افشانی اش» میآفریند . بدین علت ، جوانمردی ، شیوه آفریدن جهان درپاشیدن وپخش کردن ِ هستی خود بوده است .
    عربها به خدای ایران که سپس محمد اورا درقرآن ، ابلیس شمرد ، « ابو مره » و « حارث » میگفتند، که معرب « ارس= ارتا » هست . این خدا ، « فرن بغ » نیزنامیده میشد . فرن بغ ، همان « ارتای خوشه ( ارتا خوشت ) است ، و این « فرن = فران » همان « پرن و پرانه » درسانسکریت میباشد و ازاین فرنبغ هست که آتش جان ( فرن+ افتار) ، یا تخم آتش درهمه انسانها میشود ، و جامه میگرداند و تبدیل به انسان میشود ،و ازین رو این تحول خدا به انسان ، « فرن – افتار » نامیده میشود . « فرن» یا ارتا که عنصرنخستین است ، آتش یا تخم جان انسان بود .
    معنای دیگر« مـر» ، اصل جفتی است . دراین صورت ، نام « مردم = مر- تخم » ، برآیند دیگرفطرت وگوهرانسان را نشان میدهد . مردم ، که انسان ، اصل ازخود سبزشوند ه وازخود روینده ، وازخود بالنده وافرازنده و پیشرونده وسبزشونده و رنگارنگ شونده واصل ازخود روشن شونده است ( ازخودش ، به بینش میرسد ) . ازاین رو هست که واژه « وخـش » که روئیدن و سبزشدن باشد ، هم به معنای « حرف وسخن و کلمه » است، وهم به معنای « دم و نفس وجان و درخشش » هست . آنچه سپس نیز کلام ایزدی ، و وحی ، و الهام، وروح نیزخوانده شد ، درفرهنگ ایران ، چیزی جزهمین « رویش تخم یا گوهر خود ِ انسان » نبود . ارتا یا « فرن » که « بُن آفریننده جهان » باشد ، همان تخم یا اصل جان انسان بود . خدا ، ازآسمان وفراسوی جهان، به کسی که میان انسانهابرمیگزید، پیام نمیفرستاد ، بلکه خودش ، دراین روند « افتار= اوا تاره = ابدال » ، تبدیل به فطرت ( فتره ، که معربش فطرة است، همان افتار= افتره است ) درهرانسانی میشد و رویش او ( فروهر= فره ورت )، هم جان و درخشش است، وهم سخن و حرف وکلمه و هم الهام ووحی و روح . اینها معانی وخش میباشند . « واژه » ، که ازواژه « واز، واختنwaaxtan » باشد ، تلفطی ازهمان « واخشیدن » است . گوهرانسان ، تخم ارتا ، که دگردیسی به جان وخرد ( خره + راتو) یافته ، درواژه ها ، سبزمیشود .
    درفرهنگ ایران ، روشن شدن ( بینش یافتن ) ، همان سبزشدن بوده است . روشن شدن وسبزشدن، باهم اینهمانی دارند . خرد وجان هیچ انسانی ، نمیتواند روشن بشود ، بی آنکه سبزبشود . اینهمانی دادن روشنی یا بینش با سبزی ، مشخص سازنده گوهر خرد و بینش است . خرد حقیقی ، خرد شاد و خندانست ، و بینش حقیقی ، بینش همیشه تازه و تازه سازنده زندگیست . ردپای این اندیشه بزرگ در بندهش( بخش 2، 22 ) باقیمانده که اهورا مزدا ، تخم، یعنی فطرت انسان را از « روشنی وسبزی آسمان » میآفریند . البته درآغاز، نیازی به اهورامزدا نبوده است ، چون این ویژگی خود تخم ارتا ( فرن = آتش جان ) هست که درسبزشدن ، روشن میشود . این گوهرخود خدا درانسان هست که درسبزشدن ، رنگارنگ میشود . گیاه، درسبزشدن ، رنگارنگ میشود ، تنوع پیدا میکند . گوهر خدا وحقیقت نیز ، درتنوع و کثرت ، روشن میگردد ، نه دریک آموزه و دین وحزب وعقیده . سبزی و روشنائی ، یا رنگارنگی و روشنی ، باهم اینهمانی دارند . روشنی، درفرهنگ ایران ، اینهمانی با سبزشدن و رنگارنگ شدن دارد .
    ارتا ، خدای ایران ، که نخستین عنصر ِ جان هر انسانی نیزهست ، تبدیل به همه گلهای رنگارنگ در زمان میگردد ، وهر روز، رنگی دیگر پیدا میکند . ازاین تخم ، همه خدایان دررنگارنگیشان از درخت زمان ، سبزمیشوند . سبزشدن خدا درانسان ، اصل رنگارنگ شدن انسانهاست . هرکسی به رنگ دیگریست . هرکسی نیز، رنگهای آمیخته به همست . سبزشدن ، سرزنده وتازه ونوشدن وخرّم وشاد شدنست . زندگی درگیتی ، باید همیشه سبز، یعنی تازه و نو و رنگارنگ ومتنوع بشود . آن سبزی که هیچگاه رنگارنگ نمیشود ، رنگ مرده است . نام رنگین کمان درشوشتری ، سوزقبا= سبزقباست ، چون سبزشدن ، رنگارنگ شدنست . آن بینش یا روشنی که انسان را تازه نمیکند ، سبزنیست . روشنی درفرهنگ ایران از سبزشدن، جدا ناپذیراست . اندیشه و بینشی که تازه نمیشود ، اندیشه و بینش سبز نیست . روشنی ، اینهمانی با « روند سبزشدن ، درهمیشه ازنو رنگارنگ شدن » داشت . ولی ادیان نوری ، خدایان نوری آمدند، و مفهوم دیگری از « روشنی یا نور» آوردند، و روشنی را ازسبزشدن ، بریدند وجدا ساختند . خدا ی آنان در روشن شدن ، دیگر رنگین کمان یا سبزنمیشدند . مفهوم آنها از روشنی یا نور، دیگر گوهر روئیدن و گسترده شدن و امتداد یافتن و پیوسته بودن را نداشت .
    خدا یان نوری ، نمیروئیدند (= نمی رنگیدند ) وتخم وخوشه نبودند . خدا ، در گیتی وزمان ِ رنگارنگ، یاسبزنمیشد ونمیروئید . روشنی او ، درآغاز، خود را ازگیتی و زمان ، می برید و می کرانید (= پاره میکرد ) . هرروزی که جدا از روز دیگراست ، چیز دیگری خلق میکرد . روشنی را درهمان آغاز، از تاریکی می بـُرید . با این روشنی بود که « عقل » پیدایش یافت . این عقل ، تفاوت با « خرد » درفرهنگ ایران داشت . خرد ، با « روشنی جدا ناپذیرازسبزی » کارداشت .
    خرد، درفرهنگ ایران ، در تنوع و رنگارنگی ِحواس ، میاندیشید وبا گیتی ، میآمیخت . زرتشت درایران ، این عقل را ، هنوز خرد مینامید ، درحالیکه خرد او، به کلی برضد خرد ایرانی بود .
    در خردِ سیمرغی یا ارتائی ، روشنی با سبزی، اینهمانی دارد . ولی عقل برای آنکه چیزی را روشن کند ، آنرا ازسایرچیزها می برد و « می کراند ». سبز، اساسا آمیزش دو رنگ است ، ازاین رو روشنائی ماه « زنگ » نامیده میشود ، و هر« زنگی » ، زنگ نامیده میشود ، چون « ترکیب دو چیزباهمست » ، چون « زنگ » همان واژه « سنگ » بوده است که اتصال وامتزاج دوچیزباهم میباشد .« تعریف» یا « مفهوم» ، درجهانی که روشنی، اصل برّنده است ، معرفتیست که دارای کرانه های تیزوبرنده است، بدین علت نیز، چنین روشنائی، نمیتواند سبزباشد . با نخستین کلمات تورات ، روشنی از تاریکی بریده میشود . آنچه بریده شد ، « وسیله یا آلت » میگردد ، وبا چنین بـرشی ، قدرت ، پیدایش می یابد . خدایان نوری ، اصل قدرت هستند . اینست که « واژه » ازاین پس ، دیگر معنای « روئیده و نموکرده » ندارد . « واژه ، یا کلمه، یا اصطلاح ، یا مفهوم ، یا معنی، یا مقصد، یا خود ِانسان .. » با روشن شدن ، بلافاصله ، « وسیله » میگردند .
    عقل ، رابطه دیگری با « واژه » دارد که خرد درفرهنگ ارتائی داشته است . خرد ، چون رویش جانست ، درواژه ها یش می روید ، ولی برای عقل ، واژه ، دیگر، روئیده ازبُن فطرت انسان نیست ، بلکه « وسیله » اوست . هرچند که اصطلاح « واژه » را بکارمیبرد ، ولی این واژه ، دیگرمحتوایش وجانش را از دست داده است . با پیدایش عقل ، واژه ، آلتِ دستِ عقل ، وآلت دست حکومت ، و آلتِ دستِ علمای دین میگردد ، چون قدرت، دوستدار« وسیله » است . هرقدرتی، میکوشید همه چیز را وسیله کند . هرقدرتی، عقل ویژه خودش را در مردمان خلق میکند، تا طبق مدل او پدیده های جهان واجتماع را ازهم ببرند ، و تاریکی را از روشنائی جدا سازند . نخستین چیزی را که الله مقتدر، خلق میکند، عقل است . الله ، هرچه خلق میکند، « عبد» است. کسی قدرت دارد وقدرت می یابد که خلق میکند ، یعنی به همه انسانها ، صورتی که میخواهد میدهد . صورت دادن ، یعنی « به اندازه خود ساختن ، اندازه خود را برگل وجود دیگران تحمیل کردن » . خلق کردن ، خودش بریدنست ، خودش روشن کردنست . گوهرالله ، درخرد انسانها ، امتداد نمی یابد . خلق کردن عقل ، این شیوه روشن کردن در بریدن پدیده ها ازهم درگیتی وجامعه است . دشمن را از دوست، کافررا ازموءمن ، خودی را از غیرخودی ، نجس را ازپاک، جدا و باهم متضاد میسازد.

    بیداری ، نیاز به دود سیاه و روشنی هردو دارد

    آتش، دوویژگی ِ جفت باهم دارد که در دیده بانی و پاسبانی، متم هم هستند. آتش، هم دود میدهد و هم روشنی ، و هردو، د یده بان یا پیشرو را آگاه میسازند .
    درفرهنگ ایران، دیده بان وپاسبان ونگهبان ، پیکریابی بیداری بودند . ایرانیان ، حکومت را « اصل نگهبانی زندگی مردمان» ازهرگونه آزاروگزند و بیم وآفتی میدانستند . کسی بیداراست که رسیدن گزند را ازدور( چه زمانی وچه مکانی) می بیند. امروزه درآتش ، گرمی و روشنائی را میستائیم، وبادودش رابطه منفی داریم . در یزدانشاسی زرتشتی، دودآتش ،اهریمنی است . درفرهنگ ایران، همانقدرکه درشب و تاریکی ، به روشنائی آتش ، اهمیت میدادند، در روز، به دود تاریکش اهمیت میدادند . در روز با دیدن دود از دور، دیده بان آگاه میشد ، و درشب تاریک ، با روشنی آتش ، آگاهی می یافت .
    اگر دیده بان دود بیند به روز
    شب، آتش ، چو خورشید آتش فروز
    بیداربودن ، نیاز به دیدن خطریا رسیدن یاری از دوردارد . و این آتش هست که درشب، روشنی میدهد و در روز، دود میکند . ازاین رو برای زندگی ، نیاز به روشنی و دود آتش، هردو داریم ، نه نیاز به روشنائی که بدون دود ( تاریکی) هست . روشنی آتش درشب و دودآتش در روز، ارزش بینش برای نگاهبانی زندگی ازگرند دارد .
    تواندر شب و روز بیدارباش سپه را زدشمن ، نگهدار باش
    نوشتن کتاب و خواندن آن و به بینش رسیدن نیز، با همین آزمون کار دارد، چون نوشتن ، نوشتن با مرکب سیاه برسپیدی کاغذ است ، و به عبارت دقیقتر، «جفت شدن سیاه با سپید» است که چشم وخرد را روشن میکند . ازاینرو ، دبیر را « دورنگه » میخواندند . زندگی کردن ، نیار به تاریکی و روشنی ِ آتش ( گرمی) هردو دارد. ازاین رو نیز بود که جان انسان ، درفرهنگ ایران ، تخم آتش خوانده میشد، نه تخم روشنی .

    بیداری، یا پرواز همیشگی، با چهارنیروی ضمیرِ خود

    بیداری، درفرهنگ ایران، ویژگی جداناپذیرحرکت ( گشتن و جنبیدن) است . آنچه درحرکت است ( دردگردیسی و درجنبش است) بیداراست . آنچه ازحرکت بازمیماند ، میخوابد . جان هر انسانی، همیشه درحرکت ( رفت وبازگشت ) به اصل زندگی است ، وهرانسانی، رابطه مستقیم وبیواسطه با بُن حقیقت دارد . اینست که اسب ( یا گور، ویا آهو) ، که پیکریابی حرکت تند هست ، نماد بیداری همیشگیست. چشم اسب ، یک مورا درتاریکی شب واز دور می بیند . بینش حقیقی، چنین چشمی دارد . بیداری با بینش سریع ازدورو درتاریکی کاردارد ( تیزبینی و زود بینی رویداد پیش ازوقوع ، نه دیدن رویداد پس ازوقوع واقعه ). نگهبان جان انسان وجامعه که حکومت باشد، خرد بیداریا ضمیر بیدار( چهارنیروی ضمیر) جامعه میباشد که اینهمانی با چهاربال داده میشد .
    تو مرغ چهارپری ، تا برآسمانی پـرّ ی
    تو ازکجا وره بام و نردبان زکجا
    ( تونیازبه نردبان، یا به سخنی دیگ،رسول وانبیاء وواسطه، نداری)
    سرداریا نگهبان جامعه ، اصل همیشه بیدار، یا اصل همیشه متحول خودِ جامعه( جمع افراد) هست . هنگامی رستم ، ازحرکت بازمیماند و میخوابد، این رخش هست که همیشه بیدارو نگهبان جان اوست ( درخوان یکم و درخوان سوّم ) . ازآنجا که آتش ِجان ( که ارتا ، نخستین عنصرباشد ) درتن انسان، چهارنیرویا چهاربال دارد ، این آتش جان (= ارتا ) همیشه بیداراست ، چون همیشه درحال پروازهست. «ارتا» که آتش جان هرانسانی هست ، همیشه درحال رفت وآمد به جانان ( سیمرغ= ارتا=سرچشمه حقیقت وزندگی ) هست . این بود که گفته میشد که سروش، گردونه ای با چهاراسب بی سایه دارد . ازاین رو نیزسروش ، همیشه بیداراست و هیچگاه نمی خوابد و سردارو نگهبان جامعه است . هرانسانی ، سروش ِ ویژه خودش را دارد که اورا بیدارمیسازد . تن، تا جفت با آتش جان ( چهارنیروی ضمیر) هست ، بیدارهست ، ودرشب که تن میخوابد، روان ، بیدارمیماند، وپاس میدهد . خواب و بیداری درفرهنگ ایران ، همان رابطه رستم ورخش راباهم دارد . آنکه میخوابد، روان بیدارهم دارد که ازاو نگهبانی میکند . این اندیشه درجهان آرائی(= سیاست ) نیزبازتابیده میشد . حکومت، بخش همیشه بیدار، ضمیرمتحرک و تحول یابنده ِ خود ِ جامعه هست . درحکومت، که نگهبان زندگی مردمانست ، این بخش همیشه بیدارجانها باهم جمع هستند . حکومت، نگهبان زندگی ( جان ) مردمان ازگزند هست ، نه نگهبان ایمان آنها به دینی یا مسلکی یا عقیده ای یا طبقه ای و قومی و جنسی و نژادی . بیداری انسان ، با دگردیسی وجنبش وپروازاین ضمیرچهارپر، که همیشه پیوند مستقیم وبیواسطه با بُن جهان ( ارتا= سیمرغ = جانان ) دارد کار دارد ، نه با ایمان آنها به این یا آن آموزه وشخص وشریعت . درفرهنگ ایران ، جان = زندگی ، اولویت برایمان ، وبر هرگونه اختلافی از طبقه و قوم وجنس ونژاد و پیشوا ورهبر … دارد .

    چرا ما درپی « روشن کردن» جهان هستیم ؟

    این آرزو و اشتیاق برای « داشتن جهانی که سراسرش روشن است » چگونه درما پیدایش یافته است ؟ آیا چنین جهانی که سراسرش روشن است ، برای زندگی انسان ، مطلوبست ؟ آیا زندگی ، بدون جستجوی غایت ها ، ارزشی دارد ؟ آیا غایتِ تاریک نیست که مارا به جستجو کردن میانگیزد ومیکشد ؟ این آرزو و اشتیاق، پیآیند جهان تاریکی است که جامعه ما بسیار دراز درآن مانده است ، و اکنون درست واژگونه آن را میخواهد ، چون ازتاریکیها به تنگ آمده است . ولی جهان ِهمیشه روشن نیز با زندگی ، سازگارنیست . دنبال ِساختن ِ جهان سراپا روشن رفتن نیز، سا ختن دوزخ تاره ایست . ما فراموش کرده ایم که درجهان تاریک هم ، اندیشه روشن ، برق آسا درخشیده اند که ما آنها را نادیده گرفته ایم . آذرخش ها با ابرسیاه ، همیشه باهمند . چرا ما ازآذرخش های اندیشه درتاریخمان ، روشن نشده ایم ؟ چرا، آذرخشهای اندیشه درتاریخ ما ، مارا حتی، کورترهم ساخته اند؟ چون روشنائی برق ، همانسان که فضا را ناگهان روشن میکند، به جای آنکه چشم مارا بازکند،چشم مارا می بندد . هنوزهم که مااین گونه آثاررا میخوانیم ، ازآنجا که چشم خرد ما ، عادت به دیدن در روشنائی یکنواخت ومداوم دارد ، از « درک بینش آذرخشی » عاجزیم . دیدن ، به رغم ناگهانی بودن آذرخش ، یک هنرو توانائیست . همیشه درتاریخ ، بیدارشدن خرد و جان ، بستگی به گشودن چشم دربرابر آذرخش دارد که چشم را می بندد! این تجربه دید ِ روشنائی ای که ناگهانی درچشم میافتد، انسان را تکان میدهد . این روشنی که چشم را میزند و می بندد ، دیدن ، وجود انسان را تحول میدهد. ما عادت داریم با چشمی ببینیم که فقط با روشنی یکدست ویکنواخت ومداوم خوگرفته است . این چشم وخردما هست که ناتوان از دیدن اندیشه های آذرخشی هست . در آثار حافظ ومولوی و عطارو فردوسی ونظامی ، این آذرخشهای بینش زیادند. ولی اغلب مردمان ، چشمانی دارند که در دیدن آذرخش، بسته میشوند ، و دراین آثار، فقط « بینشهای ِ متداول ورایج » رامی بینند . برای نمونه یکباراین دوبیت اسدی توسی را که در مقدمه گرشاسپ نامه آمده ، بخوانید تا با اندیشه های آذرخشی ، و نادیده گرفتن آنها درتاریخ واجتماع ، آشنا شوید :
    چرا این پیام ونشان ، ازخدای ؟
    چه بایست ، چندین ره و رهنمای ؟
    همه با تو است . اربجوئیش باز
    نباید کسی ، تا گشایدت راز
    ما ادبیات خود را نمی شناسیم ، چون چشم آذرخش بین نداریم . آذرخش های اندیشه ، خرد ِ سیستم شناس ما را کورمیسازد . آیا وارد کردن روشنائی ِ تند ، بطورناگهانی از غرب ، به اجتماعات اسلامی که سده ها درتاریکی زیسته اند ، چشمها را درآغاز، نبسته است ؟

    داستان چیست ؟

    داستان ، بینشی که از«خردِ فطری انسانها» میجوشد
    داستانهای شاهنامه وگرشاسپ نامه وبهمن نامه
    چه ارزشی دارند ؟

    داستان که دراصل « داته – ستان» میباشد، معنای دیگری داشته است که امروز دارد . این « داتـه » ، تبدیل به اصطلاح « داد» هم شده است .« داد» نیز که شامل « حق ، عدالت و قانون » میباشد ، چنین بینشی است . « بون – داته » که سپس تبدیل به « بـُنداده و بنیاد » شده است ، هم به معنای « پیدایش از زهدان» ،وهم به معنای « بینش زاده ازفطرت وطبیعت » است . درفرهنگ ایران، پیش ازآمدن زرتشت ، « بینش» با «زایش» ، اینهمانی داده میشد و « بون » به معنای « زهدان » میباشد . داستان ، زادگاه بینش، ازخرد بنیادی انسان است.
    « بُن » همه جانها ، بهمن است که « خرد بنیادی» درهرجانی ودرهرانسانیست و این خرد بنیادی ، که اصل آفریننده درهرجانی وهرانسانیست ، « آسن خرد= خردِ سنگی ، یا پیش – خرد » یا « خرد مینوی » نیز خوانده میشده است . خرد بنیادی یا آسن خرد ، درسراسرجانها و انسانها، اصل پیدایش آنهاست . سراسرجانها و انسان ، گسترش و پیدایش این « بون = خرد بنیادی » هستند . خرد بنیادی درهرجانیست، و این خرد هست که جهان هستی را میآفریند . هیچ جانی و انسانی ، مخلوق یا آفریده خدائی نیست . بهمن ، نزد زرتشت و یزدانشناسی زرتشتی ، معنای دیگری یافته است ، که به کلی متضاد با معنای اصلیش میباشد . بدینسان دیده میشود که داستان ( داته – ستان ) ، بینشی است که از خرد بهمنی ، خردی که بُن ِ زایش وپیدایش هرجانیست ، افروخته شده است . اساسا درشاهنامه ، هوشنگ ( هائوشیان ) اینهمانی با بهمن دارد ، چون سده ، جشن بهمن ، و درماه بهمن میباشد و بهمن ، آذرافروز( برهان قاطع ) میباشد . نام دیگرهوشنگ یا بهمن ، « پیش – داد » ( پره – داته ) است .« پیش » دراینجا به معنای « بـُنی وبنیادی » است ، و دا د هم به معنای حق و قانون وعدالت است و هم به معنای بینش زایشی است .« داد» ، درفرهنگ ایران ، برشالوده بینشی است که ازطبیعت خود انسانها زاده میشود. این داستان نیز دراصل ، حکایتی از « روند پیدایش فروغ از سنگ= پیوند ومهر» بوده است که برضدِ یزدانشناسی زرتشتی میباشد . بهمن ، آسن بغ ( سنگ خدا= اصل پیوند یا مهر، یا میان) هست . «سنگک » هنوز درسیستان به معنای زهدانست . این زایش روشنی وفروغ از آتش درسنگ که اصل جفتی یا همزادی باشد ،برضد آموزه زرتشت میباشد. ازاین رو آنرا تبدیل وتحریف به « تصادم دوسنگ » کرده اند . داد ، که قانون وعدالت وحق باشد ، ازخرد بنیادی درطبیعت انسان زاده میشود . درواقع هوشنگ پیشدادی ، پیکریابی « حقوق اساسی » ایرانست . قانون وعدالت و حق باید ، ازخرد ی که درنهان انسان و اصل آفریننده و« سامانده » انسان است ، به تراود . « همـداستان = هم داته ستان » نیز به معنای همآهنگی وهمروشی چنین خردهائی درانسانهاست ( هم اندیشه بودن ) . ازاین روست که درهزوارش ، « داستان یا داتستان » به معنای « دین » هست ( یونکر) . فقط یزدانشناسی زرتشتی ،« دین» را به معنای « اوامرو احکام و قوانینی که همه آگاهی (هرویسپ آگاهی= روشنی انـَگره) اهورامزدابرآمده که زائیده نشده ، میگیرند . طبعا ، دین برای زرتشتیان، قضاوت و محکمه است .
    همینطور دراسلام ( مالک یوم دین یا یوم قضاوت ) ویهودیت ، این معنا را دارد . ولی دراصل ،« داستان » ، به آزمونهای ژرف و مایه ای که ازخردهای مردمان در اجتماع پیدایش می یابد ، گفته میشده است . این بینش های ژرف ازخرد بنیادی اجتماعی ، در تصاویرو اشخاص و رویدادهائی، پیکربه خود میگرفته اند، نه در اوامر و احکام و موعظه . دراین دوره ، دین یا داستان ، معنای « فرهنگ » را دارد . به عبارت دیگر، دین یا داستان ، فرهنگ وکاریزی هست که از خرد ژرف اجتماع فرا میجوشد ، و ربطی به برگزیدگی یکی ازخدا و آوردن پیام و آموزه آن خدا را ندارد . داستانهای شاهنامه وگرشاسپ نامه و بهمن نامه ، دراصل ، چنین داستانها یا بینش های دینی بوده اند که از نهاد خود ِ ملت جوشیده اند . ما امروزه در دین ، آموزه و وعظ و اندرزو امرودستورو سفارشهائی را می فهمیم که از شخصی که برگزیده خداهست ، و رابطه مستقیم با او دارد، به ما انتقال داده میشود و ما می پذیریم . درحالیکه اصطلاح « دین » ، دراصل ، معنای دیگری داشته است . آنچه را امروزه دین میخوانند ، برای ایرانی ، بیدینی محض و ضد دین است . دین برای ایرانی چیزی نبود که انسان از خدائی « بپذیرد » ، بلکه ، بینش های ژرف بهمنی خودش هست که بایستی دربن خود ، دربن اجتماع ، سراغ بگیرد و بجوید و بیابد .
    « فرمان » ، درفرهنگ ایران ، به هیچ روی ، معنای « امروحکم و دستور» ندارد که کسی با قهرو« ترساندن ازعذاب » ازما بخواهد . فرمان ، معنای « اندیشه و سگالش و رایزنی » دارد که ازخرد بهمنی دربُن هرانسانی ، فرامیجوشد و این سروش در هرفرد انسانست که « پیام آور این خرد فطری » از ژرفای ضمیرهرانسانیست . فرمانبروفرماندارو فرمانده ، برشالوده تحریف معنای « فرمان » ساخته شده است . هیچکسی ، جز« سروش » که « گوش-سرود خردِ خود ِانسان » هست ، حق دادن فرمان را ندارد . ازاین رو این سروش هست که نخستین فرمان را درشاهنامه میآورد . و این فرمان ، فرمان ِ بهمن ، اصل خرد دربُن انسان هست . ازاین رو این بینش ، « داته » میباشد .
    داستانهای بنیادی شاهنامه وگرشاسپ نامه و بهمن نامه ، پیکریابی « بینش چنین دین وچنین فرهنگی » است . دراین داستانها ، آشکارا میتوان دید که « زال زر»، نقشی بسیارژرفترو بزرگتر از « زرتشت » درفرهنگ ایران را داشته است . داستان ، برعکس مفهوم دین درادیان ابراهیمی و

  8. secular
    17 مه 2010 در 7:28 ق.ظ. | #10

    خـرد ، سـرمـایه فـلسـفی ایـران

    خـرد ، شهـرسـاز، وشهــرآرا ست

    « جلد سوّم »

    جمهوری ایرانی

    منوچهرجمالی

    Kurmali Press
    ISBN 1 899167 08 0
    London – 2010

    خـردِ شـادِ انـسانی
    شهـر( جامعه وحکومت)
    را میسـازد ومیـآرایـد

    فهرست گفتارها
    درپایان کتاب

    اندیشیدن با خندیدن آغاز میشود
    هستی یافتن ِدرگیتی، خندیدنست
    پیوندِ شناخت وشادی درگوهرانسان

    آدم وحوا درتورات ، با خوردن از درخت بینش ، بهشت ( باغ عدن) را که نماد شادی وجشن است ، برای همیشه از دست میدهند. بینش و شادی با هم متضادند . با بینش ، نمیتوان دربهشت ( شاد) زیست. انسان با بینشش، بهشت وشادی را نابود میسازد . با بینش ِ سرچشمه گرفته ازخود ، نمیتوان با خدا و با حقیقت بود .
    دراین بهشت ، دودرختِ بینش و ُخلد( که همان نامیرائی و تازه شویِ همیشه ازنو است ، که سرچشمه شادیست ) ازهم جدا هستند . این به معنای آنست که بینش وشادی باهم نمیآمیزند. بینش ، انسان را نووتازه وسرسبز نمیکند . بینش ، انسان را نوزا نمیکند، چون نامیرائی یا بیمرگی یا فـَرَشگـَرد در« همیشه ازنو، سبزوتازه شوی یا نوزائی همیشه » است . فقط در وجود یهوه است که این دو باهم آمیخته اند ، ولی درهستی انسان، این دو، درتضاد باهمند .
    دراسطوره های یونان ، پرومتئوس ، آتش را که سرچشمه روشنی و بینش هست ازبارگاه زئوس برای انسانها میدزدد و دچارعذاب وشکنجه میشود . همچنین تانتالوسTantalus ، که دربارگاه زئوس ، رازهای خدا را میداند ، چون این رازها را برای مردم افشا میکند، دچارعذاب همیشگی میگردد . این تضاد شادی با شناخت ، سراسرساختار تورات وانجیل وقرآن و تفکریونانی را مشخص میسازد . ولی فرهنگ ایران ، درست برسراندیشه « همبستگی شادی وشناخت » درفطرتِ خود انسان ، استوار شده است که درتضاد با فرهنگ یونان و ادیان ابراهیمی است .
    با چیرگی اندیشه های این ادیان وفرهنگ یونانی دراذهانست که ما نمیتوانیم بنیاد فرهنگ ایران را ازنو بشناسیم و باز یابیم ، و آنرا خنده آورو خرافی نیزمیشماریم . یزدانشناسی زرتشتی ، خندیدن زرتشت را هنگام زاده شدن که بهمن ، خدای خرد وبزم ، درآن هنگام با او میآمیزد ، به معجزه ای استثنائی، کاسته و تحریف کرده است. درحالیکه آمیختن خدای بهمن (هم خدای خرد وهم اصل بزم وشادی ) با انسان ، هنگام زاده شدن ، درست بیان همبستگی شادی وشناخت درگوهر ( فطرت ) انسان است .
    مردم ایران ، بهمن را که بُن خرد درهرانسانی ( آسن خرد= پیش خرد) وفطرت هرانسانی شمرده میشد ، « بزمونه » نیز می نامیدند. « بزمونه » ، پیوند دوواژه « بز» و « مونه » باهم است ، که به معنای اصل وسرچشمه بزم است . « مونه » به معنای اصل وبنیاد ومرکزاست . « بـز» که واژه « بزم » ازآن ساخته شده است ، هنوز درکردی ، معنای اصلی خود را نگاه داشته است . « بـز» به معنای زهدان و انگولک ( تلنگر) هست .« بزاو» ، به معنای جنبش است بزاوتن ، جنبانیدنست . ازسوی دیگر« بزان » به معنای دانا هست . دانائی و اصل جنبش وزندگی در بزم وجشن ، باهم زاده میشوند . « درزادن ، خندیدن » ، درفرهنگ ایران ، یک اصل همگانی وکلی بوده ، و یک رویداد استثنائی و ویژه درزاده شدنِ زرتشت نبوده است .
    البته عمومیت داشتن چنین پدیده ای ، نفی برگزیدگی زرتشت ، وبی نیازی مردم ازرهبروپیشوا وپیامبر بود . ولی فرهنگ ِ اصیل ایران ، زاده شدن همه انسانها را، اینهمانی با خندیدن وروشن شدن ودارای خرد بنیادی شدن (خردبهمنی = آسن خرد= پیش خرد= خردقائم بالذات) میدهد . و این نکته ِ « خندان زاده شدن » برای ما که از فرهنگ خود، بیگانه شده ایم ، خرافه ، یا ضد طبیعی وباورنا کردنی و غیرعلمی به نظر میرسد . کودک درزاده شدن درگیتی ، درشادی فراوان که می یابد چنان خندان میشود که میگرید
    خنده درفرهنگ ایران ، شکفته شدن ِ هستی ِ خود ِ انسان ، یا گسترده شدن بُن ژرف خود ِانسان ازشادی است . شادی ، سراسر هستی وتن انسان را میگشاید و ازهم بازمیکند و این خنده است . هستی ِ انسان ، درزاده شدن درگیتی ، میخندد . درفرهنگ ایران ، به کسی ویا به چیزی که خنده داراست ، خندیدن، خنده نیست . انسان ، از کاریا « گفتار ِتهی ازخرد ِ» دیگران نمی خنددد ، بلکه شادی ازشکوفه کردن خرد ، درسراپای وجود خود انسان ، خنده میشود . انسان ، نیاز بدان ندارد که چیزی یا کسی را بیابد که خنده داراست، تا بدان بخندد . انسان ، به خودش هم نمی خندد . بلکه ، خنده ، شادی ِ ژرف ، ازهستی یافتن درگیتی ، و از«خود، سرچشمه زایا شدن » است . هستی انسان ، دربازو گشوده وروشن شدنست که خندانست .
    درفرهنگ ایران ، « درگیتی ، هستی یافتن ، یا زاده شدن » ، خندیدن است . خنده ، روند ِ پیدایش ِ هستی درگیتی است . خود ِ به وجود آمدن ِانسان درگیتی ، خندیدن است . هرچیزی درگیتی به وجود آید ، میخندد . خنده ، شکفته شدن هستی ، شکفته شدن جان ، شکفته شدن خرد دراندیشه و شناخت وکردارو گفتار است . پیدایش هرانسانی درگیتی ، خندیدن است . بدنبال خندیدن به دیگری یا چیزی خنده دار رفتن ، نشان آنست که هستی ِ خود ما بی گشایش است و ازخود ، باز نمیگردد . ما باید از مفاهیم تنگ وسطحی و منفی که ازخندیدن به ما آموخته اند، بگسلیم تا دریابیم که فرهنگ ایران ، چه دیدی از« خندیدن » داشته است . به ما آموخته اند که آنچه جدی است ، عبوس و ترشرو وتهی ازخنده و« گرفته » است . ازاین رو خود را « عباس » می نامند . ما کسی را جد میگیریم وبه او احترام میگذاریم که نه تنها نمی خندد ، بلکه عبوس وگرفته هم هست . به ما آموخته اند که به عیب و نقص دیگران باید خندید ، و با خندیدن ، آن کار را خواروزشت ساخت ونکوهید . ما درخندیدن به دیگری ، ناتوانی وسستی خـرد او را رسوا میسازیم و ارج اورا پایمال میکنیم ، و ازاین آزردن، کام می بریم . به ما آموخته اند که گاهی لبخند برلب بگذاریم و بطور ساختگی بخندیم ولی دردرون ، عبوس وگرفته وجد بمانیم . به ما آموخته اند که خدا ، نمی خندد . قدرت نباید بخندد تا ازآن حساب ببرند . به ما آموخته اند که انسان ، گریان زائیده میشود ، چون ازدرد می نالد ، وبا درد زاده شدن ، بنیاد ِ زندگی ِ سراسر درد گذارده میشود. درد درهنگام زاده شدن ، بُنِ ِزیستن با درد ، در سراسر عمر است .
    ولی فرهنگ ایران ، بر شالوده ِ تجربه ای کاملا متفاوت ازخنده وشادی نهاده میشود . فرهنگ ایران براین تجربه استوار است که اگرکودک ، هنگام زادن ، میگرید و لی خودِ روند زادنِ او ، روند خندیدن است . وکودک ، از فرط شادی که به گیتی میآید ، میگرید . این گریه ایست که نماد اوج شادی است . فرط شادی، گریه میشود. شاخصه بی نظیر فرهنگ ایران ، « پیوند شادی وشناخت باهم در گوهر، یا فطرت انسان » است . فطرتِ انسان ، شناخت خدائی مقتدر، وبستن عهدِ تابعیت ازاونیست ، بلکه ، توانائی خود در شناختن ِ شادی زندگی است .
    درانسان، نیروئی نهفته است که درپیدایش ، میتواند با شناختن پدیده ها ، شادی و جشن درگیتی، بیافریند . دربـذر ِانسان، نیروئی نهفته است که درروند ِ شناختن درجستجوکردن ، شاد وخندان میشود . خرد، وخنده که پیدایش شادی سراسری هستی است ، باهم درانسان ، پیدایش می یابند . روند ِ زایش ، هم روندِ خندیدن وهم روند روشن شدن است . روشن شدن و خندیدن ، دو روند ناگسستنی ازهمند . روشن شدن یا افروختن ، درفرهنگ ایران ، با اندیشیدن و « رسیدن به بینش ، وشناختن » ، اینهمانی داشت . هستی یافتن در گیتی ، همزاد خندان شدن و اندیشیدن ( خـرتیدن ) است . این تجربه که ایرانیان ، 1- شادی و 2- شناخت و 3- زندگی درگیتی را ، به کردار پیوند نا گسستنی ازهم ، درفطرت یا بُن انسان درمی یافتند ، به کلی با تجربه های یهودیان و یونانیان و بودائیان واسلام ، فرقی ژرف دارد و این تجربه استثنائیست که سراسرگستره فرهنگ ایران را معین میسازد .
    چنانکه دیده خواهد شد ، خودِ واژه « خندیدن » ، درست به معنای « زائیدن » است ( مانند واژه بزم وبز دربالا ) . آفریدن ، خندیدن است . این تجربه ژرف، که درست دراینهمانی دادن « خندیدن با زائیدن » صورت به خود گرفته است ، نشانِ جهش نیروی سرشارزندگیست که درخود نمی گنجد و میخواهد ازخود فرا ریزد و درلبریزشدن ، گشودگی خود را می یابد . این تجربه فراخی یافتن ِ نیروهای سرشارو آکنده ودرهم فشرده اند که « درد گذر» را درروند زایش ، نه تنها نادیده میگیرد، بلکه احساس هم نمیکند . همین تجربه را ایرانی نیزسپس درهمه حواس وطبعا خرد خود میکرده است . در بسودن وشنیدن و دیدن وبوئیدن ومزیدن ، زندگی ازروزنه های تن ، لبریز میشود . او درحس کردن و شناختن واندیشیدن ، این تجربه را داشت که شعله های آتش فروزنده جان ، از روزنه های تنگ حواسش که سراسر تنش را احاطه کرده اند ، میگذرند و در گذر ازاین تنگناها ، تبدیل به روشنی میشوند وبه همه پیرامون ، پرتو میاندازند . این فوران زبانه های آتش، و دگردیسی آن به روشنائی ازتنگنای حواس ، درکی از تنگنای حواس نداشت . شعله های آتش جان ، از روزنه های حواس درتن ، زاده میشوند وپیدایش می یابند .
    شناخت واندیشه ، تحول ، یا دگردیسی گرمای سرشار زندگی ، از روزنه های تنگ حواس به روشنی گرم است که چون بادرک « فراخ یا گسترده شوی » همراهست ، شادی آوراست . انسان ، درحس کردن، که جداناپذیر ازاندیشیدن وشناختن است ، گسترده وشاد وخندان میشود .
    این سراندیشه ، که اصل ِ پیوند ، یا جفتی یا یوغی یا سنگی ( =اتصال وامتزاج نیروها باهم ) باشد ، و روندِ آفریدن ِ 1- جنبش و2- روشنی و3- شادی باهم است ، مفهوم « آفـریـدن » را مشخص میساخت . ما امروزه مفهوم ِوارونه و بسیاردورازاصل، ازکلمه « آفـریدن=aa-fri-dan » داریم . شریعت اسلام ، الله را خالق واحد میداند ، وغالبا واژه « خالق » را به غلط به « آفریننده » برمیگردانند . میگویند ، اهورا مزدای زرتشت ، جهان را آفرید . طبعا ما به همین روال ، یک فرد یا شخص را آفریننده فلان کار و فلان چیز میشماریم . ولی درست ، این واژه برضد معنا ومحتوای اصلی اش ، به کار برده میشود .
    «آ- فری– دن= aa-fri-dan» یعنی ، درجفت شدن باهم ، دراتصال و آمیزش و دوستی وپیوند و انبازی (= هم- بغی= نر- سنگی ) سرچشمهِ 1- جنبش و2- شادی و 3- روشنی ( افروختن) شدنست ، چون « fri= فـری» که معنای دوست داشتن ، دردوستی برافراختن ، برکت دادن وبرکت یافتن دارد همان واژه « پـری » است که دراصل ( پـر، پـری،pair درانگلیسی، Paarدرآلمانی ) به معنای « جفت باهم ، جفت شدن باهم » است . اینکه سیمرغ به زال، پرش را میدهد ، به معنای آنست که نیروی اتصال وامتزاج یا دوستی وانبازی وهمبغی را که گوهرخدائیش هست ، به زال انتقال میدهد، تا همیشه زال (یا انسان بطورکلی ) بتواند مستقیم با خدا ( سیمرغ= ارتا ی خوشه ) پیوند بیابد ، وبا او بیامیزد . او امر ونهی ، یا درسی و علمی به زال نمیدهد . او کتابی وشریعتی یا پیامی به زال نمیدهد ، بلکه سیمرغ ( وای= vaay) ، « پـرخودش » را که « اصل پروازوجنبش= vaayenitan» هستی خودِ خدا ( وای به ) است ، به زال یا هرانسانی میدهد . ضمیرانسان ، ازاین پس ، پرنده یا بالدارمیشود . به عبارت اسلامی ، ضمیر انسان ، معراجی است . هرانسانی، توانائی پرواز به اصل یا معراج را دارد .
    چهارنیروی ضمیر انسان که ازتخم آتش ( اخو= axv ) دراو ، میرویند ، چهارپری هستند که انسان را توانائی می بخشند که همیشه با سیمرغ ( ارتا ) ، پیوند بیابند . دادن پـر، دادن « نیروی پیوند آفرینی ، یا اصل اتصال وامتزاج = مـر»» یا نهادن گوهرخدائی خود،درهرانسانی ( مر+ تخم ) است . ازاین رو انسان ، « مردم = مر+ تخم » خوانده میشود . « وای= واز= باز » درvaayentitan که اصل پروازوجنبش وهمگوهر با خدا بودن است ، دراصل « دوای= dvaaya» یا « دوتای به هم چسبیده » است . باد یا وایvaay که دم وجان وخدا(سیمرغ ) هست ، اینهمانی با پرنده وپرواز دارد . خدای باد وهوا ، اینهمای با پرنده یا مرغ داشت .
    گوهر انسان ( اخوaxv ، که چهارنیروی ضمیرازآن میرویند که همان چهارپرباشد) ازاین رو « دالمن = Daalman » خوانده میشد چون دالمن ، هم به معنای 1- گوهر، وهم 2- باز( عقاب) ، وهم 3- بوم » ( مراجعه شود به یونکر) است . گوهرانسان که نیروهای ضمیرش باشند، وای ( باز= رام ) و جُغـد ( بهمن ) هستند . گوهرانسان ، پرنده یا اصل پروازوجنبش است. گوهر انسان ، جغد ، است ، به سخنی دیگر، مرغ بهمن ، یا خدای خرد ِ سامانده و اصل شادی هست . جغـد را که اینهمانی با خدای خرد، بهمن داشته است، برای آن منحوس وشوم ساخته اند ، تا خرد بهمنی ( آسن خرد ) را درفطرت یا گوهر انسان ، زشت ومنحوس سازند .
    گوهرانسان ، باز(=وای= پرنده ) است ، و باز که همان « وای ، وای به » باشد ، نام رام میباشد که گوهرجفتی (jut gohr)دارد ، و مبدء زندگی و خدای زمان و اصل پیوند ومیان ، واصل جستجو هست . گوهرانسان دراثرپرنده بودن ، دراثر « وای» یا جغد بودن ، اصل جفتی هست . دوپر، یا چهارپر، یا شش پر، یا هشت پر، همه نماد اصل جفتی بودن گوهرانسانند . داشن چنین پری ، نماد معراجی بودن گوهرهرانسانی است . رفتن به معراج ، نه ویژه محمد است نه ویژه زرتشت . هرانسانی ، رابطه بیواسطه با خدا دارد . خودِ واژه « جغد » که مرغ بهمن ، خدای خرد است، دراصل « جوغ + تای » یا « یوغ + دای » است که به معنای « جفت + مادریا اصل » است . جغد، به معنای اصل جفتی است وچون اصل جفتی است ، سرچشمه روشنی وجنبش وشادی است .
    دوستی و اتصال و پیوندِ دواصل یا دونیرو یا دوکس یا دوگروه باهمست که جنبش وروشنی وشادی میآفریند . این بود که واژه « فریت=frita » که به معنای دوست ومحبوب است ( برشکافته از واژه فری = پری ) وسپس تبدیل به واژه « فـرید » گردیده است ، دراصل به معنای « جفت وانبازوسنگ و یوغ و مر» است .
    این بود که نام این خدا، « فریت = فرید = آفریت» یا « رند آفریت = رند آفریس » بوده است . این واژه درشکل « عفریته » زشت ساخته شده است . ولی به میانه قلاده ، نیز فرید میگویند ، چون « میان» همیشه دوبخش را به هم پیوند میدهد، و نام دجال ( دژ+ آل = سیمرغ ِ تباهکار= زنخدای زایمان که سپس تبدیل به قاتل کودکان شده است ) همین « فرید » بود . فرید که دوست و محبوب و اصل دوستی و پیوند و همآفرینی ِ شادی و روشنی و جنبش ، بود ، ازسوئی نام « دجال » گردید که همه ازپیدایش او میترسند،و ازسوئی معنای« بی نظیر» پیدا کرد ( نام فرید الدین عطار) .
    هرچند تا اندازه ای از موضوع خود که بررسی معنای آفریدن باشد، دورافتادیم ، ولی این نکته را یافتیم که گوهرانسان یا فرد هم دراثرهمین اصل جفتی ، سرچشمه جنبش و روشنی ( شناخت) وشادی هرسه باهمست . اینست که گیاه وجانوروانسان، ازپیوند آسمان با زمین ، « آفریده » میشوند. تخم زندگی که ازآسمان افشانده وپراکنده میشد و درتن قرارمیگرفت ، « آتش » خوانده میشد ، که دراصل معنای « گرمی » داشت . این روندِ « هبوط » نبود ، بلکه روند همبستگی دوقرین یا دوبال یا دوپا به هم بود . درفرهنگ اصیل ایران، داستان هبوط انسان نیست .
    « تـن » ، سه معنا داشت ودر سه تصویر گوناگون مجسم ساخته میشد . هم 1- زهدان یا تخمدان ، تن بود . 2- هم « اتشدان ومجمرو آتشگاه » ، تن بود و هم « زمین وهرچه زمینی بود » ، تن بود .
    به جهان جسمانی وماده ، « تـنکرد = تن + کرد » گفته میشد و این به معنای « آنچه که از زهدان زاده میشود » میباشد . چنانکه « دینکرد = دین + کرد » نیز به همین معناهست ، چون « دین » ، هم معنای « زهدان واصل آبستنی و بینش » هردو هست . بینش حقیقتی، روند ِ پیدایش از تاریکی زهدان ( گوهرفردانسان) است .
    « اخـو» یا اصل زندگی نیز، دربرابر این سه تصویر تن ، سه تصویر گوناگون داشت . اخو، یا 1- آتش واصل زندگی متناظر با زهدان ، یعنی نطفه بود ،ویا- متناظربا آتشدان ومجمر، حبه آتش یا زغال واخگربود، و3- ویا متناظربا زمین ، بذرو دانه وتخم بود .
    « تن و آتش ِجان »، مانند دوپا یا دوبال یا دوچرخ یک گردونه باهم رابطه قرینی ویوغی یا سنگی وانبازی داشتند ، نه رابطه حاکم برتابع . پیوند یا اقتران نطفه با زهدان ، باهم میآفرینند . پیوند زغال با آتشدان ، باهم میآفریند . پیوند تخم با زمین، باهم میآفریند . این را همآفرینی یا « همبغی » یا « نرسنگی » می نامیدند. هیچ آفرینشی، تک نمیشد ، بلکه هرآفرینشی، برشالوده همبستگی دواصل باهم بود . به عبارت دیگر، پیوند یا مهر، اصل آفریننده روشنی وجنبش وبینش وشادی است . خدا هم ، هنگامی میتوانست بیافریند که درگوهرش ، جفت باشد . این بود که اقتران نام روزها با ماهها ، بیان جفتی و اصل آفریننده بودن آن خدا بود . ازاین رو ، فروردین روز از فروردین ماه ، یا دی روز از دی ماه ، یا مهرروز از مهرماه را … جشن میگرفتند، چون فروردین که ارتافرورد باشد یا دی ، گوهرجفت دارد ، و دراین روز، این گوهردرشادی وجشن ، صورت به خود میگیرد . « مهر» نیز، خدائیست که درگوهرش ، جفت است . واژه « مهر» که از ریشه «maetha » ساخته شده است ، به معنای « جفت » و« یگانه ومتحد شدن» و « جایگاه ومسکن » است. مهر، مکان اقتران دوجفت باهمست . ازاین رو گیاهِ روز مهر ،« مهرگیاه » یا « بهروز وصنم ، بهروزو سیمرغ » بود . مهر، اصل جفتی واقتران بود، و چون اصل جفتی بود ، سرچشمه جنبش وشادی وروشنی بود . ازمهر اقتران وپیوستگی است که جنبش وشادی و روشنی پیدایش می یابد .
    نام دیگرمهرگیاه ، مردم گیاه هست . درکردی به مهرگیاه ، « حسن بگی » گفته میشود که همان « اسن – بغ ، یا خدای سنگ= یا اصل اتصال وپیوند» گفته میشود . انسان یا مردم ، ازتخم ِ« مهـر»، که پیوند دوخدای بهرام و ارتا ( سیمرغ ) باشد ، میروید ، زائیده میشود ، هستی می یابد، میخندد، روشن میشود . طبیعت انسان، زاینده شناخت وشادی وجنبش باهمست . فطرت انسان ، دگردیسی تخم عشق دو خدا به همست که اصل پیدایش خورشید و زمان وگیتی هستند . انسان ، مخلوق ِ الله نیست . انسان عبد الله نیست . انسان، درختیست که ازریشه « عشق خدایان باهم » روئیده است . بهشت وشادی و معرفت در ذات انسانست ، و نمیتوان انسان را از بهشت تبعید کرد، و نیاز به روشنی و شناخت ازکسی ندارد .

    جمهـوری ایرانی
    بر چگونه بینشی ازانسان
    پیدایش می یابد ؟
    شناختِ « هنگام » درتاریخ

    برترین شناخت ، شناخت دگرگونه شدنیهاست
    برترین شناخت ، شناخت ِ چیزهائیست که تغییرمی یابند
    هرزمانی، هنگام تحول دادن گذشه به آینده است

    میگویند چون همه چیزها درگیتی، فانی ( گذرا) هستند ، پس بی ارزش یا کم ارزشند ، ویا به خودی خود ، ارزشی ندارند ، بلکه فقط وسـیله برای رسیدن به « آنچه نمیگذرد » میباشند . اصل زندگی و زندگی حقیقی ، ناگذراهست ، که فراسوی جهان گذرا وروندِ گذر وتغییرمیباشد . آن شادی که هیچگاه نمیگذرد وتغییر نمیکند ، شادی حقیقی است و شادی که نیامده ، میگذرد ، وتغییرمیکند ، ارزشی ندارد . شادی که نمیگذرد و به طور ابدی باقیست ، غایت زندگی وبرترین ارزش درگیتی میباشد . پس باید آنچه را گذراهست ، وسیله برای رسیدن به « آنچه هرگز نمیگذرد » ساخت ، چون شادی که میگذرد ، به خودی خودش ، ارزشی ندارد . پس باید زندگی گذرا درگیتی را ، تابع ِ غایت رسیدن به شادی ناگذرا درفراسوی زمان کرد . گستره ای ناپیدا درفراسوی زمان گذرا هست ، که درآنجا بطور ابدی ، شادی بیکران است.
    هرعملی وفکری و گفتاری درزندگی گذرا، باید وسیله رسیدن به این غایت ، یا شادی ناگذرا گردد . آنچه را میگذرد ، باید تابع و محکوم « آنچه نمیگذرد » کرد . این اندیشه، تنها زندگی فرد را معین نمیسازد، بلکه همه جامعه ، مانند فرد ، باید زندگی گذرای خود را درگیتی ، تابع شادیهای ناگذرا کنند که پس از زندگی بدان خواهند رسید . سراسر اجتماع باید تابع این غایت و این ارزشها گردند ، و حکومت ، مکلف است اجتماع را برای رسیدن به چنین سعادتی، رهبری کند .
    این اندیشه ، فقط دوجهان ِازهم بریده ( دنیا و آخرت ) را درادیان پدید نمیآورد ، بلکه پیآیندهای دیگری نیز درخود ِ همین گیتی هم دارد . برپایه این اندیشه ، « اجتماع و قوم و ملت وامت وحزب » ، « هستیهای ناگذرا » بشمار میآیند ، و « فرد» درآنها ، به کردار « هستی گذرا وفانی » ، تابع این « کل ها ی ناگذرا» میگردد ، و این کل ها ، غایت اصلی میگردند ، و « فرد» دراجتماع و قوم وملت وامت وحزب ، به کلی از« اصالت وغایت » انداخته میشود ، چون فرد را میتوان برای بقای اجتماع و قوم وملت وامت وحزب وطبقه ، قربانی کرد وازآن گذشت . « فرد » ، موجودی گذرا هست ولی اجتماع ، موجودی ناگذرا میباشد.ارجحیت دادن هرشکلی ازاجتماع (چه شهرباشدوچه قوم باشد وچه ملت وامت باشد وچه حزب وطبقه باشد و…) به فرد ، آزادی فردی را، قربانی آزادی یک کل میکند ، واین با تصویر انسان درفرهنگ ایران، درتضاد است .
    جدا کردن دوگونه پدیده « گذرا » از « ناگذرا» و ایجاد دوگستره متضاد هستی، درفرهنگِ اصیل ایران نبوده است ، و نخست در دین زرتشت ، پیدایش یافته است .
    درفرهنگ ایران ، درست ، « دگـردیسی» و « دگرگونه شوی » و« تازه شوی » و « تحول و تغییر» ، گوهر خدا هست . ازاین رو ، خدا ، خودش زمانست ، خودش درگذشتن ، میگردد( دگردیس میشود) .درست دگرگونه شوی و دگردیسی وتازه شوی ، برترین ارزش است ، چون خدائیست. وارونه آنچه دراین ادیان براذهان چیره گردیده است ، چیزی که ناگذرا وابدی و « همیشه همان میماند که هست وتغییر نمیکند » ، خدائی (یا الهی) نبود .
    فروزه اصلی خدا (= ارتا ) بقا و جاودانی دراین راستا نیست . خدا ، اینهمانی با ابدیت وبقای بی جنبش ندارد . بلکه خدا درفرهنگ ایران ، « هستی همیشه تازه شونده ، همیشه تازنده ، همیشه روان ، همیشه دگردیس شونده ، همیشه شونده ، همیشه درگشتن » است . زندگی( جان) و زمان ، هردو یک خدا هستند که « رام » باشد . جان وزمان باهمند، وباهم میگردند ، تحول می یابند ، و چون همیشه، چیز دیگرمیشوند ، همیشه درجنبش است که « هستند » . هستی درجنبش است . هستی، روانست. آنچه روان هست ، به هم پیوسته است و فانی نیست ، بلکه تغییرصورت به خود میدهد و « جامه اش را میگرداند » . خدا ، اصل همیشه « دیگرشونده » ، « پیوسته تازه ونوشونده » است . رود یا جوئی که از دیدگاه امروزه ما میگذرد، آبیست که پیوسته میرود، و صورت دیگربه خود میگیرد، ولی فانی نمیشود . رویندگی و زندگی ، فراروئی و بالندگی و گشتن وشدن و تحول یابی است . درپیش رفتن ، درفراتر رفتن ، درفراز رفتن ، دگردیسی به خود میدهد . زندگی وجان ، نمیگذرد، بلکه ، دگردیسی می یابد .
    خدا هم در روند دگردیس شدن ، جهان جان را میآفریند . دراین « گشتن » ، درهرآنی ، تازه ونو میشود و به خود ، صورت دیگر میدهد . همیشه ازیک صورت به صورت دیگر، روان است . چیزی تازه میشود که « می تازد، می جنبد ، میشود » . خدا ، اصل همیشه تازه شونده است ، معنای واژه مُـرغ ( درهزوارش: تنگوری= تن+ گوری= زهدان ِهمیشه تکون یابی ازنو)، همیشه تازه شوی است. ازاین رو خدا، سیمرغ نامیده میشد . زندگی، اصل همیشه تازه شونده است . این برترین ارزش درفرهنگ ایرانست . ازاین رو نام سیمرغ ، « ارتا فرورد » بود . « فرا+ ورد » که امروزه به شکل « فروهر» درآمده است ، ازواژه « ورتن = وردن = گرد- یدن » برآمده است و بیان همین « دیگرگشتن » است .« ارتا » که تخم و« آتش جان » و بیخ زندگی هرانسانیست ، اصل دگردیس شونده ، فرارونده ، پیش رونده ، پیوسته تازنده وتازه شونده هست .
    زندگی، « میگردد » . گشتن ( تحول یافتن ، دگردیسی یافتن ، غیر ازگذرابودنست ، غیر از، دست دادن گوهر هستی خود است . آنچه هست، دیگرگونه میشود ، ولی از دست داده نمیشود وفانی نیست و از دست داده نمیشود و ازمیان نمی رود . زندگی، زنجیره به هم پیوسته « گشت گاه ها » است . درهرگشتنی، چهره ای از سرشاری و غنای زندگی، پدیدارمیشود . هرآنی ، چهره ای دیگر، از غنای نهفته زندگی ، به خود شکل میگیرد . زندگی ، نمیگذرد و فانی نمیشود ، بلکه هرآنی ،« هنگام ِ» پیدایش ِ برآیند دیگری ازفروهر یا تخم خدا درانسانست . زندگانی ، مجموعه وطیف « هنگام ها » است . درفرهنگ ایران ، نیکی نیز تکرارِ یک عمل درهمه جا و درهمه زمانها نیست بلکه ، عملیست که به « هنگام » کرده شود . شناختِ واقعی، شناخت « هنگام و هنگامها » است . یک کار تاریخی یا یک کار سیاسی یا یک کار اخلاقی ، کار به « هنگام » است . حفظ کردن معلومات وتئوریها وقرآن وتورات وگاتا ، اندیشیدن زنده نیست ، بلکه اندیشیدن انسان در هنگام ، و شناخت ویژگی بی نظیرومنحصر به فرد آن هنگام ، و به کاربستن چنین شناختی، شناخت حقیقی است . اندیشیدن ، اندیشیدن به هنگام هست . هنگام ، گشتگاهی از زمانست که روند نوکردن گذشته به آینده است . درهنگام ، گوهرگذشته ، به گوهری که میآید ، به آینده ، تحول داده میشود. آینده ، همان گذشته نمی ماند که اندکی از اصالتش کاسته میشود . « هنگام » ، که « گره زمان » است ، بی نظیرو تکرارناشدنی است . انسان ، درهنگام ، شاهد از دست دادن گوهر زندگی خود نیست ، بلکه دست درکار تحول دادن آنچه بوده است ، به آنچه خواهد آمد ، میباشد .
    یاد گرفتن یک مشت معلومات و بکاربستن آنها ، بدون شناخت « هنگام » دراجتماع ، زادگاه همه خطرها درزندگی اجتماعی وفردی است . واقعیت بخشی این گونه معلومات وآموزه ها در زندگی فردی و اجتماعی، مسخسازنده « واقعیت » هستند ، و درست آنها هستند که ازگیتی ، دوزخ میسازند . زمان در زندگی ، مجموعه هنگام ها است . هرهنگامی ، فرصت تازه برای افشاندن سرشاری زندگی است که پیشتر نمی شناخته ایم و در نمی یافته ایم ، واکنون آن را می یابیم که زندگی را می افزاید .

    جمهـوری ایرانی
    برشـالـودهِ « خـرد شـاد »
    خـردِ شاد ، خـردِ نیرومند هست
    خرد ِ خود جوش درانسان، بُن حکومت
    خردی که ازآن شادی وروشنی میجوشد
    خرد ِخود جوش انسان، یا « آسن خرد »
    بهمن، که « شهرایـزد- خرد » است
    هم معمار ِشهر(شهرساز) و
    هم موءسس حکومت( شهرآرا) هست
    پس : خردبهمنی درهرانسانی
    هم اجتماعسازوهم« شهرآرا»هست

    آنچه ازمتون پهلوی زدوده شده است این اندیشه ِ بنیادی فرهنگ ایران است که بهمن ، سرچشمه خرد یست که هم « شهررا بنا میکند » ، وهم خردیست که « شهررا می آراید » ، یا به عبارت دیگر،خردیست که تاءسیس حکومت ونظام و داد( قانون وعدالت) را میکند. ازاین رو بهمن ، « شهر ایزد خرد » نامیده میشد . این اندیشه ، سازگار با تئوری حکومتی زرتشتی نبود که این دوخویشکاری را،ازآن اهورامزدای زرتشت میدانستند که سپس این مرجعیت به موبدان زرتشتی انتقال داده میشد . بدینسان این خردِ بهمنی ، «اجتماعـساز» و«شهرآرا= آراینده شهر» ، که طبیعت هرانسانی شمرده میشد ، و گرانیگاه تفکراجتماعی وسیاسی ایرانیان بود، درتضاد با آموزه زرتشت و یزدانشناسی زرتشتی بود .
    درفرهنگ ایران ، وارونه تفکر ارسطو ، گرانیگاه اندیشه های اجتماعی ،« حکومت » نیست ، بلکه « پیش – خرد » یا « آسن خرد » یا « خرد بهمنی » یا « خرد خودجوش » یا « خردشاد» درفرد انسانی است . « آسَن خرد » درهرفردی که همان خرد بهمنی باشد ، به معنای «خرد ِ سنگی » است . واژه ِ « سنگ » ، واژه ایست که دراصل ، به معنای « پیوند و آمیزش دواصل یا دونیرو بوده است ، که سرچشمه روشنی و شادی و سامان یا نظم » میگردد ، چنانچه در واژه های « هنجیدن، وهنجاروسنجیدن، وسنج، وهنگ ، وزنگ و سنگام وسنگاروسنجر» که تلفظ های گوناگون همان واژه سنگ هستند ، این معنا را میتوان به آسانی باز یافت .
    « سنگ» دراصل ، اصطلاحی متناظر با « یوج = یوش= یوژ » بوده است که همان یوغ شدن، یا جفت شدن ویا « سنتز » و یا اقترانست ، و ازاقتران یا سنتز نیروها وحواس با پدیده ها هست ، که « نو» ، فرا می « جوشد » . همین واژهِ « جوش » یا « خود جوش » نیز ، یکی ازشکلهای تلفظ ِ واژه ِ« جفت= یوغ = یوج = یوگا = یوش » میباشد. سنگ و یوغ و سپنج ( هم که همین معنا را دارد ) و« مـر» ، اصطلاحاتی هستند که بیان « خود جوشی ، از سنتزواقتران وآمیغ ِ دواصل باهمند » .
    « جهان سپنجی یا سپنجی سرای» دراصل به معنای « جهان ِتازه شونده وشاد » بوده است ، که انسان آن را با برپا کردن جشن ، می پذیرد . با تغییر مفهوم زمان و تحول به گذر ، سپنجی سرای، سپس ، معنای « جهان فانی » گرفته و زشت ساخته شده است . سپنجی سرای ، دراصل به معنای « سرای جشن وتازگی » بوده است وسپس تبدیل به « سراس گذرا وفانی » شده است ، و این درست همان اصطلاح « سکولار» ایرانیست .
    سپنج ِ جشنی ، سپنج ِگذروفنا شده است، و اکنون هنگام آنست که درک اصلی« سپنج ِجشنی » ، جانشین« درک فنا از گذر» گردد. سنگ و یوغ و سپنج و مـر،پیوند یست که، سرچشمه خودجوشی ِشادی و روشنی و نظام هست . مثلا « تخم » هم دراوستا ، « یوشم = یوش – م » خوانده میشود . به عبارت دیگر، هر تخمی وبذری ، چون درگوهرش ، اصل پیوند هست ، سرچشمهِ خود جوش است . ازاین رو نیز انسان هم ، که مردم ( مر+ تخم ) نامیده میشد، اصل خودجوش میباشد . انسان ، درفرهنگ ایران هستی ِخود جوش ، وبه سخنی دیگر ، سرچشمه ابتکارو نوآوری و ابداع شمرده میشد واین بیان اصالت و « ارجمندی =dignity » انسانست . ازاین رو طبیعت یا فطرت انسان نیز درفرهنگ ایران ، « خرد خودجوش » بود ، که « پیش خرد، یا خرد مینوی، یا آسن خرد= خردسنگی » خوانده میشد . درفرهنگ ایران ، انسان ، برشالوده« یقین از نیرومندی خود» ، با بینش شاد ، جهان واجتماع را می آراست و نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی وحقوقی را پدید میآورد. چنین یقین واطمینان به نیرومندی خود ( باور، ور) ، برضد هرگونه « ادیان ایمانی » است . اصطلاح « باور، ور » درفرهنگ ایران ، که امروزه به غلط به معنای « ایمان » بکاربرده میشود ، چنین معنائی را ندارد . سرشاری و لبریزی زندگی درخـرد ش ، یقین وشادی ازنیرومندی و توانائی خود میآورد . انسان دراندیشیدن ، سرشاری ولبریزی، یعنی توانائی هستی و خرد خود را در می یابد . انسان درمی یابد که این نیروهای ناگنجا درگوهرش ، دراندیشه ها ، میشکوفند، میگسترند ، فراخی می یابند. سراسرهستی انسان دراندیشه ، مانند انار یا گل یا پسته ، میخندد و این خنده ، بیان شادی ِ وجودی است.
    « شادی ِهمه تن وجان» درخرد ، خنده است . درطبیعت انسان ، اطمینان ازنیرومندی خرد خودجوشش هست ، نه احساس محکومیت ، و نه احتیاج به تابعیت از قدرتی فراسوی خود ، که باید اورا معین سازدوبه او ایمان آورد . طبیعت یافطرت ( گوهر، بن ، چهره ) انسان مانند بسیاری از تئوریهای طبیعت یا فطرت انسان درادیان و مکاتب فلسفی وسیاسی ، ثبوت در یک عقیده و آموزه یا شیوه نیست . فطرت هر انسانی ، خردیست که دریک راه راست و دریک جهان بینی و دریک سیستم قدرت، پابست ومقید نشده است ، بلکه سرچشمه امکانات است . خرد بهمنی ، دراثر این خود جوشی ، پیکریابی آزادی و ابداع و نوآوری است . آزادی ، داشتن امکانات و توانائی برگزیدن میان امکانات و دگرگونه ساختن واقعیاتست . درهرواقعیت یابی ، یک امکان ، سایر امکانات را بکنار میزند وتاریک میسازد و می پوشاند و یا نابود میسازد، و یا برآنها چیره میگردد وآنها را مهار میکند. ولی درهرواقعیتی ، امکانات ، نهفته است ، ولو آنکه آن امکانات، از دید ودسترس، خارج ساخته شده باشند . خرد ، هیچگاه اسیرو گرفتار« تنگشدگی امکان درواقعیت » نمی ماند ، و درزیرهر واقعیتی ، امکانات نهفته را می بیند وکشف میکند و میگشاید . فطرت دراسلام ، تثبیت شدگی ابدی در تعهد به عبودیت و تابعیت و اطاعت است . درحالیکه خردِ خودجوش ِ شاد بهمنی درانسان ، هیچگونه تابعیت واطاعت وعبودیتی را نمی پذیرد. همچنین ، چنانچه دیده خواهد شد ، دردین ویزدانشناسی زرتشتی ، خرد دراندیشیدن ، محکوم به پذیرش خواست اهورامزدا به کردار معیارخوب وبد ، وگرانیگاه شهر( اجتماع + حکومت ) میگردد. زرتشت و یزدانشناسی زرتشی ، « خودجوشی و ابداع و نوآوری و ابتکارو حق تاءسیس » درهمان تصویر « بهمن » و سپس همچنین ازآسن خرد درهمان تصویر فطرت جفت نخستین انسان ( مشی ومشیانه ) سلب وطرد میکنند ( بندهش ) .
    چون درفرهنگ سیمرغی- ارتائی ایران ، حکومت وجامعه ( = شهر= خشتره) هردو باهم از همین آسن خرد یا خرد شاد بهمنی (خرد هوشنگی) درانسانها ، پیدایش می یابند . مفهوم شهر( خشتره ) ، اینهمانی ِ« جامعه» با «حکومت» است . ولی اهورامزدای زرتشت ، این را درست خویشکاری خودش میداند . خرد شاد بهمنی که همان خرد هوشنگی است ، همانسان که « پیش خرد » است ، « پیشداد » است . هوشنگ که همان خرد بهمنیست، پیشداد ( پَرَه + داته ) است. پیش ( پَرَه ) در پیشداد ، به معنای « بُن و گوهر» است . « داته » که « داد» شده است ، به معنای ِ بینش ژرفیست که ازخرد بهمنی انسانها ، به شکل « قانون وحق وعدالت و نظم » میجوشد. « داته یا داد » ، تنها « عدالت وحق وقانون » نیست ، بلکه عدالت وحق وقانون ونظامیست که استوار بر اندیشه هائیست که از« خرد شاد بهمنی » فرامیجوشد . اینست که « بیداد » ، تنها به معنای آن نیست که عدالت وقانون وحق ، پایمال میشود ، بلکه به معنای آن نیز هست که « خرد های انسانها » که سرچشمه عدالت وقانون و حق و نظم هستند ، پایمال و فرو کوفته میشوند . دراصطلاح « داد یا داته » ، این دو معنا ، ازهم جدا ناپذیرند . داد ، عدالت و قانون وحق و نظمیست که باید جوشیده از « خرد شاد بهمنی انسانها » باشد ، تا « داد » باشد . شهر که خشتره باشد ، و هم جامعه و هم حکومت است، باید بر چنین دادی یا چنین « پیشدادی » ، چنین دادی که ازخرد بهمنی انسانها میجوشد ، بنا شود .
    « ارتاخشتره = اردشیر» ، ارتای شهری( مدنی) است . به سخنی دیگر، هم ارتای اجتماعی وهم ارتای سیاسی است ، چون خشتره ( شهر) هم اجتماع وهم حکومت باهمست وازهم جداناپذیراست . خرد بهمنی ، هم نگهبان زندگی است و هم سامانده و اداره کننده و آراینده ( نظام دهنده ) اجتماعست .
    این خرد شاد بهمنی که آسن خرد یا مینوی خرد درفطرت یا طبیعت همه انسانهاست ، چهارچوبه هر نظامی وهرقانونی وهراقتصادی را معین و محدود و مشروط میسازد . هرنظمی و قانونی و دادی ، مشروط به پذیرفته شدن از این خردِ شادی آفریننده درگیتی ، درانسانهاست . این خرد است که گیتی را اداره میکند . خود جوشی ِخرد شاد بهمنی ، برضد تابعیتِ ازهر قدرتی است . در آموزه زرتشت و یزدانشناسی زرتشت ، این خرد بهمنی، تابع روشنائی و بینش اهورامزدا میگردد و بدین سان ، خود جوشی و ابتکار ازآن سلب میگردد و زدوده میشود . خردِ مشی ومشیانه ، در همان آغازپیدایش، بایستی خواست اهورامزدا را معیار نیک وبد وسرچشمه آبادانی ( مدنیت وشهریگری ) بدانند، و گرنه گناهکارند و اهریمنی شمرده شده اند و یکراست ، روانه دوزخ میگردند . درآموزه زرتشت ، بهمن ، دیگر، بهمن اصلی درفرهنگ ایران نیست ، بلکه ، خود جوشی اش را از دست میدهد . بدینسان زرتشت ، حق موءسس بودن نظام و داد ( قانون وعدالت وحق ) را ازخرد انسانها ، حذف وطرد میکند .
    اینست که « بهمن » نیز در یزدانشناسی زرتشتی ، بنام « بزمونه » خوانده نمیشود . درحالیکه مردم یا عوام ، بهمن را « بزمونه » میخواندند . بزمونه ، یعنی ، اصل بزم ، یعنی شادی در زایش و پیدایش ، چون « بز» به معنای زهدانست . بهمن ، خرد یست که درانجمن پیدایش می یابد . خرد بهمنی یا آسن خرد ، اصل اندیشیدن با شادی درانجمن است . اساسا « بزم » ، انجمن بهمنی بوده است . بزم ، انجمنیست که درشادی باهم میسگالند ومشورت میکنند . سر زمینی ، شاد خوانده میشد که این خرد بهمنی مردمان درانجمن ها ، جامعه و حکومت را میآراستند . ولی درست مفهوم شادی در یزدانشناسی زرتشتی عوض میشود .
    درمینوی خرد ، سر زمینی شاد شمرده میشود که سرزمین موءمنان به دین زرتشتی و آتشکده ها ی آنهاست و مالکیت درآنجاازآن نیکان یعنی موءمنانست . جای خرد بهمنی خودجوش وشاد درگوهر انسانها را ، ایمان به همه آگاهی اهورامزدا گرفته است . این یقین که نخستین بار درنخستین آدم ایرانی، درجمشید ، عبارت بندی میشد که « ندید ازهنر، برخرد بسته چیز» ، ازانسانها زدوده میشود . انسان جمشیدی راه رسیدن به هر هنری را به خرد انسانی، باز میدانست . برپایه این اصل بود که گفته میشد : « همیشه خرد بادت آموزگار» . تنها مرجع حقیقی آموزش انسانی، خرد انسانی است . ازاین رو ، باربد، نام لحن دومش را که برای روزبهمن ساخته است ،« آیین جمشید» نامید . خرد بهمنی درجمشید، آیین اوهست . دین جمشید، همان خردشادش هست که با بافتن جامه های زیبا و با ساختن خانه وگرمابه وشهر و با کشف بوهای خوش و سنگهای قیمی و یافتن گیاهان و داروهای پزشگی ، شیوه خوشزیستی و دیر زیستی را برپایه خردِ انسانی خودش ، میگشاید ، ودرست این خرد شاد، خردیست که خدای تازه وارد نمی پسندد و هنگام اوج پیشرفت این خرد را که جشن نوروز باشد ، اینهمانی با روزی میدهد که خرد انسانی، همکار اهریمن میگردد، و روزجشن پیدایش جهان ، تبدیل به روز « هبوط انسان و به دونیمه شدن انسان » میگردد . خردی که خودش میتواند با بینشش، شادی را درگیتی بیافریند ، سرکشی از خدای تازه است و کیفرچنین خردی ، اره شدن هستی انسان به دو نیمه است .

    جمهـوری ایـرانی
    برپایه « خردِ شاد ِانسان »

    با جداساختن خرد،ازشادی
    حکومتِ انسان بـرانسان
    ازبین برده میشود

    چوشادی بکاهد ، بکاهد روان
    خرد گردد اندرمیان ، ناتوان
    فردوسی

    درفرهنگ ایران، جفتی یا پیوند ، اصل آفریدن بود . کسی ، جفت را نمی آفریند . خود ِ واژه « آفریدن » که از ریشه « فری= پری » ساخته شده است ( آ- فری– دن ) درحقیقت، به معنای جفت شدن و انبازشدن و یارشدنست . تنها پیوند، یا دوستی ومهرو انبازی هست که میآفریند . بر این اندیشه، فلسفه اجتماعی وسیاسی و اقتصادی ساخته میشد . این را « همبغی= همخدائی= نرسنگی= نرسی » میگفتند . این اصل، همه هستان را ، ازخدا گرفته تا زمین وجانور و گیاه ، فرامیگرفت . خدا هم ازآن استثناء نبود . این اجتماعست که درپیوند دادن خردهای انسانها باهم ، میآفریند . این هماندیشی و همپرسی و همروشی و همآهنگی ِ افراد و گروهها واجتماعات باهمست که میآفریند . خدایان ایران نیز هم باهم میآفرینند .
    با همآفرینی خدایان ایران ، بنیاد فلسفه اجتماعی و سیاسی وحقوقی و اخلاقی ایران گذاشته میشود . اینکه خدائی ، درآغاز، جفت وجفتی را آفرید ، متضاد با خود اندیشه « آفریدن » است . خدائی نیز که میآفریند ، درگوهر ِ خودش ، اصل جفتی ( پیوند، مهر) را دارد . به عبارت دیگر، خدا ، بدون داشتن ِ گوهر عشق یا مهر، نمیتواند بیافریند . « روشنی و بینش و نیکی » نیزباهمدیگر از« پیوند » ، پیدایش می یابند ، نه از« امرونهی » . اینست که درشاهنامه ، همیشه خواهان جفت شدن خرد با جان یا با پدیده های دیگر است . « که با جان پاکت ، خرد باد جفت » ، یا « که با تو همیشه خرد باد جفت » ، یا آنکه رستم ، « بزرگیش با مردمی بود ، جفت » . این کارفوق العاده مهمست که بزرگی را با مردمی باهم انبازکنند . جفت شدن بزرگی انسان با مردمی انسانست که آفریننده است.
    برای طرد و نفی این اندیشه ، « جفت آفرینی » را آفریده یک خدا ساختند . گفتند که خدائی هست که باقدرتش و علمش ، چیزها را جفت آفرید ، تا باهم بیافرینند . معنای این اندیشه آن بود که ، پیوند ، به خودی خودش ، اصالت ندارد . عشق ومهر، نمیآفریند . بلکه « اراده وعلم یک مقتدر، پیوند (جفتی) را خلق میکند تا بتوانند خود را بیفزایند » . به عبارت دیگر، « پیوند میان انسانها و ساختن اجتماع وآراستن اجتماع » کارانسانها نیست ، بلکه فقط کارآن خداست . بدینسان، اصالت مهروعشق وپیوند، ازبین میرود، و « قدرت» ، جانشین آن میگردد . این اندیشه ، تنها محدود به پیوند جنسی زن ومرد نبود ، بلکه سراسر پیوند ها را درجهان ودرگستره اجتماع دربرمیگرفت . این اندیشه هست که « پیدایش حکومت و قانون و معیار اخلاقی » را پیآیند « پیوند مردمان دراجتماع » میداند .
    « مهر اجتماعی » ، شادی (= بهزیستی ) و روشنی (= بینش ) و جنبش (= آباد سازی گیتی) را میآفریند . مهر یا پیوند ، قرین وجفتِ شادی و بینش وجنبش است . دراین گستره هست که آفریننده ، جفت ِ آفریده ، و برابر با آفریده هست .
    بهمن یا « خرد بنیادی جهان » که درفرهنگ ایران ، بُن وگوهر هرانسانی هست ، اصل جفت کننده ( ژیم دال، آسن بغ ) وپیوند دهنده است . بهمن ، « آسَن خرد» درهرانسانی است . خرد بهمنی ، چون این گوهرجفتی ( پیوند دهنده= آسن= سنگی ) را دارد ، درهرانسانی، اصل آفریننده ( خودجوشی ) و ابتکار و ابداع ونو آوریست . این خرد ، خردیست درهرانسانی ، که شادی و روشنی وجنبش ازآن ، باهم فرا میجوشند . بهمن ، خرد شاد وخندانست .
    بهمن که نگهبان جامعه و سامانده حکومتست ، اصل خرد شاد درهرانسانی هست . دربهمن ، اندیشه یا بینش ، ازشادی و جنبش جدا ناپذیر است . طبعا ازجفت شدن این خردِ بهمنی یا خردشاد با جان ( زندگی) انسانهاست که معیارنیک وبد ، و قانون ونظام ( حکومت ) پیدایش می یابد . بهمن ، اصل شهر سازی و شهر آرائی( = سیاست ) درهرانسانی است .
    این خردِ صاحب قـران( آسن= اصل پیوند دهنده ، آشتی دهنده، همآهنگ سازنده = قران ) درافراد اجتماعست که در« همپرسی = دیالوگ » ، معیار نیک وبد را پدید میآورد ، قانون وعدالت ( داد ) را ایجاد میکند، نظام ( حکومت ) را می آراید ( نه کتابی مقدس و نه پیامبری و نه پیشوائی و نه شریعتی ) . این اصل ِ« آفرینش در قران یا قرین شدن » یا « جفت آفرینی » ، که درآن « شادی و بینش » باهم پیدایش می یابند ، برغم گذشت هزاره ها دراندیشه های مولوی نیز بازتابیده شده است :
    چون قران مردو زن، زاید بشر وز قران سنگ وآهن، شد شرر
    وزقران خاک با باران ها میوه ها وسبزه و ریحانها
    وزقران سبزه ها با آدمی دلخوشی و بی غمی وخرّمی
    وز قران خرّمی با جان ما می بزاید خوبی واحسان ما
    از قران یا پیوند سبزی ، که خرّمی وشادابی باشد ، با جان انسان ، خوبی ها وزیبائی ها و بینش های نیک پیدایش می یابند . اخلاق ومعیارش ، پیآیند امر ونهی قدرتی ازمافوق نیست ، بلکه از طبیعت خود انسان ، درآمیزش با شادی وخرّمی ، پیدایش می یابد .
    اینست که خرد بهمنی که خرد آشتی دهنده و پیوند دهنده درهرانسانی هست ، خردیست که شادی وبینش و جنبش را باهم میآفریند . ازاین رو، این خرد شاد درفرهنگ ایرانست که شهرسازو شهرآرای هست .
    فرهنگ ایران ، « خرد گرا» نیست ، بلکه « خردِ شاد گرا »هست. گرانیگاه فرهنگ ایران ،« خرد » به تنهائی نیست ، بلکه « خردشاد» یا «خرد خندان » است . خردی که شاد نیست ، ناتوانست و خرد ناتوان ، سرچشمه همه کژی ها و تباهیها و کوتاهیهاست . خردی که آلوده به قهر و تهدید شد ، بیخردی نیست ، بلکه « اصل ضد زندگی » است .
    خردی که شادی را با بینشش باهم نمی آفریند ، دوزخ را درجهان خلق میکند . خرد ناشاد وگرفته و سرد وعبوس ، که ناتوانست ، در برابر پیشآمدهای نو و ناشناس ، نیازبه یاری ازقدرتی دیگر دارد که به فریاد او برسد . اونیاز دارد که « حقیقت را داشته باشد » ، تا ایمان به آن حقیقت ، جانشین خردِ ناتوان او گردد.
    بهمن ( وهومن ) اصل ِخرد شاد بود . درخودجوشی ، که بیان زهش ازچشمه هستی خود انسان است ، شادی و« نوآوری وابداع» هردو به هم پیوسته اند. گرانیگاه فرهنگ ایران ، اولویت « خردشاد » بر « داشتن حقیقت » بوده است . حکومت وجامعه برشالوده « خردشاد » انسانها گذارده میشود ، نه بر « حقیقت » . خردشاد وخودجوش، نیرومند است ، و هیچگونه بیمی از رویاروشدن با آنچه پیش میآید، ندارد وازآنچه نوهست ، نمیترسد و درنو ، دشمن وبیگانه را نمی بیند .
    کسی نیاز به داشتن حقیقت دارد که خود را دربرخورد با پیشآمدهای نوین در زمان ، با هنگام ها ، ناتوان می یابد . با ایجاد جامعه وحکومت ، بربنیاد « ایمان به حقیقت واحد » ، خرد خودجوش شاد درانسانها ، بایستی هرروز سرکوب شود. برای انجام دادن چنین کارست که « خرد» از« شادی » ، درطبیعت یا فطرت انسان، ازهم جدا ساخته میشود . ازاین پس ، خرد ، هنگامی شناخته میشود که درشادی نخندد . خرد ، از خنده ، که گشودگی وشکفتگی یا شادی جان درخرد است ، باز داشته میشود . جان وزندگی درخرد، نمیشکوفد.
    ازاین رو جامه وحکومت ( شهر= خشتره ) درفرهنگ ایران ، برشالوده « شناخت حقیقت واحد ، و ایمان به آن » نهاده نمیشود ، بلکه برپایه « خرد خودجوش ِ شاد و نیرومند خود ِ انسان » نهاده میشود که « درجُستن و آزمودن میتواند به بینش برسد » . این خرد شاد وخودجوش یا « آسن خرد » است که برتر از « داد= قانون وعدالت ونظام » است . بینشی که قانون وعدالت وحق را می یابد ، باید همیشه بطور مداوم ، ازچنین خردی بتراود .
    این خرد شاد خودجوش هست که اولویت بر « داد » دارد . زرتشت و یزدانشناسی زرتشتی ، به « اهورامزدا که در روشنی بیکران است» ، بر« بهمن که خرد خودجوش است » ، اولویت دادند ، واین ، فاجعه ای بزرگ درتاریخ ایران ودرفرهنگ سیاسی ایران بوده است . درآموزه زرتشت ، این بهمن است که از روشنی بیکران پیدایش می یابد که درهمه آگاهی، حقیقت واحد ومنحصر را پدید میآورد . به سخنی دیگر، « آسن خرد، یا پیش خرد » ، تابع روشنی بیکران، یا « حقیقت واحد منحصربه فرد یا راه راست » میگردد . بدینسان « خرد شاد و خودجوش » ، شادی و خود جوشی خود را از دست میدهد، و دیگر توانائی برای جُستن و آزمودن وشک

    • m
      31 مه 2011 در 6:43 ق.ظ. | #11

      جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند….حق دارید که از این حرفا بزنید.معذورید…

  9. secular
  10. secular
    • خنگ
      24 اوت 2011 در 7:11 ق.ظ. | #14

      دوست عزیز سکولارم فکر کنم ادرس را اشتباهی اومدی این سایت برای کسایی که دجال موعود و منجی و صد البته خدا رو قبول دارن در ضمن ما که چیزی از این لینک ها و شعر های دلربایی که نقل کردی چیزی دستگیرمون نشد اگه چیزی فهمیدی از زبون خودت استفاده کن وبرامون بنویس البته اگه بازم نمی ری بزرگترتو مثلا دکارت رو بیاری.

  11. secular
    17 مه 2010 در 7:37 ق.ظ. | #15

    خدائی که بترساند وتهدیدکند، اهریمنست
    مردم را تهدیدکردن وبوحشت انداختن، برترین آزار ِجان وخرداست
    جوانمرد، جهان را، به شریعت وحکومتی نمی سپارد که برشالوده وحشت انگیزی بنا شده اشت

    http://www.jamali-online.com/xandan_two.htm
    http://www.jamali-online.com/xandan.htm

  12. secular
  13. secular
  14. secular
    17 مه 2010 در 7:38 ق.ظ. | #18

    خدائی که بترساند وتهدیدکند، اهریمنست
    مردم را تهدیدکردن وبوحشت انداختن، برترین آزار ِجان وخرداست
    جوانمرد، جهان را، به شریعت وحکومتی نمی سپارد که برشالوده وحشت انگیزی بنا شده اشت

    http://www.jamali.info/ketabha/shadi_va_shenakht_1-A.doc
    http://www.jamali.info/ketabha/xrad-sarmaye_4corr1-1.doc

    • mahdi
      6 مه 2011 در 1:26 ب.ظ. | #19

      به نام یزدان بخشاینده بخشا – مجید جان این ترسوندن اون ترسوند نیست ! ایشان قانونی دارند که آدمهای بد را به دوزخ برای شکنجه می اندازند, از اون مردم رو می ترسونه نه از زندگی !

  15. ali
    10 نوامبر 2010 در 8:39 ق.ظ. | #20

    Dorood bar roshanaayee-haaye shomaa, dorood.aa

  16. کامران
    27 ژانویه 2011 در 8:40 ق.ظ. | #21

    فقط می تونم بگم که سیاست خیلی کثیفه و پیچیدس و افراد عادی و غیر عادی هیچکدوم نمی تونن ازش سر در بیارن ولی به نظر من زیادی اغراق و خیال پردازی در نوشته هاتون بود و فقط از روی عناد و دشمنی و تخیلات نوشته شده بود، و اینکه چه هدفی پشت اینگونه نوشته ها وجود داره الله اعلم

    • 27 ژانویه 2011 در 11:37 ب.ظ. | #22

      سلام دوست عزیز
      بنده به علت تعصبات دینی متاسفانه یکی از حامیان افراطی خمینی، خامنه ای، احمدی نژاد و سیستم آخوندی (انگلیسی) بودم، شما به هیچ وجه به این مطالب اهمیت نده و بدون تعصب نسبت به هیچ چیزی و برای کشف حقیقت تحقیق کن. حقیقت رو باید خودت کشف کنی.
      موفق باشید.

  17. سامان محمدی
    11 فوریه 2011 در 8:32 ب.ظ. | #23

    بدون تحلیل نمی شه به هیچ کس انگ زد اونم به رئیس جمهود 1 کشور

  18. موسوی
    27 مارس 2011 در 9:23 ق.ظ. | #24

    سندی 100ساله دارم که اقای احمدی نزاد سید واز روستای سیوجا ن بیرجند هستند 09364297114

  19. کریمی
    10 آوریل 2011 در 12:24 ب.ظ. | #26

    خوبه شماها بایدم برای تخریب محبوبیت دشمنتون تلاش کنین اینم یه روشه! یه تعدادتون که با بد و بیراه گفتن و راه افتادن توی خیابونا سعی در تخریب چهره ی دکتر دارن یه سری آدم بیکار و بی سواد مثل شما هم پشت پرده زمینه رو برای دوستانشون فراهم میکنن واقعا جالبه !!!! خوب از امریکا درس گرفتین که چطور وحدت ملی رو نابود کنین واقعا براتون متاسف به شما هم میشه گفت ایرانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  20. 18 مه 2011 در 7:17 ب.ظ. | #27

    اتفاقایی که این چندوقته افتاده صحتی است بر همه این حرفها. هیچکس مثل اینها قادر نبود اینجوری به اسلام ضربه بزنه. با خود اسلام به جنگ با این دین رفتن … میگن تو آخر زمان وقتی مهدی موعود ظهور می کنه اولین کسایی که باهاش مخالفت می کنن عالمان دینی هستند و کلا اسلامی که ایشان معرفی میکنه از دید آنها یک دین جدیده. من نمی دونم این حرفی که می زنم چقدر صحت داره اما من در مورد مذهب شیعه به شک افتادم این به معنای این نیستش منکر اعمه بشم . نه. منظورم اینه که شیعه فرقه ای در مقابل اسلام نیست؟؟؟ خرافات واردش کرد . انواع واسطه ها رو تا رسیدن به خدا به وجود آورد و مقابل قرآن مفاتیح و قرارداد.
    نمی دونم امیدوارم که اشتباه کنم.
    تنها راه نجات دین بیرون کشیدن دین از سیاست است. دین باید به دست معصوم سپرده بشه و فقط امام معصوم حاکم لایق دینی است.
    بذارین همین تطمه اعتقادمون هم باقی بمونه. دست از حکومت دینی بردارین اگر نگران اسلامین والا بزرگترین هدفتون سواستفاده و نابودی دینه.
    به امید ظهور منجی

    • 20 مه 2011 در 3:14 ب.ظ. | #28

      درود بر شما
      بنده با شما موافقم، اما به دین اسلام و شیعه اعتقاد دارم اما با هزاران خرافاتی که واردش کردند مخالفم. بزرگترین بدعتی رو که روحانیون مسلمان وارد دین کردند مسئله ولایت فقیه و تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور منجی بود یعنی دقیقاً همون خیانتی رو که خاخام ها (روحانیون یهودی) به یهودیان کردند و با تشکیل حکومت قبل از ظهور مسیح بزرگترین ضربه ها رو به دین یهود وارد کردند. دوست عزیز اگر تاریخ رو مرور کنی می بینی که از چندین هزار سال پیش تاکنون، پست ترین، دروغگوترین، فاسد ترین، جنایتکارترین، دنیاپرست ترین و بی خداترین مردم روحانیون در هر دینی بوده اند برخلاف چیزی که در ظاهر به مردم نشان می دادند. و این روایت هم کاملاً درست است که کسانی که در برابر حضرت مهدی خواهند ایستاد همین روحانیون که بسیاریشون از یهودیان مخفی هستند خواهند بود و همچنین می گویند که زمانی که حضرت مهدی خواهد آمد فقط به دستورات قرآن عمل خواهد کرد. موفق باشید

      • m
        26 مه 2011 در 6:41 ق.ظ. | #29

        خیلی جالبه!پس اینطوری احکام دین که در قرآن اومده(جدا از احکام شخصی و فردی) فقط برای دو برهه ی زمانی خاصه:یکی در عصر پیامبر و ائمه ی اطهار(که فقط حدود 273 سال هست) یکی دیگه هم در عصر ظهور حضرت ولی عصر!برادر من،دین یعنی برنامه ی زندگی انسان از طرف خدا.برنامه ی زندگی هم محدود به یک دوره ی خاص نیست و نمیشه بگیم در فلان دوره مردم باید خودشون برنامه ی زندگی اجتماعی شون رو بریزن که البته بحث مفصلیه.

      • 26 مه 2011 در 2:29 ب.ظ. | #30

        برادر من، منظور بنده این بود که این روحانیون به ظاهر مسلمان به هیچ وجه به احکام قرآن عمل نمی کنند و دین صنعتی سود آور شده برای این روحانیون برای کسب ثروت و قدرت. به طور مثال اگر اشتباه نکنم «ربا خواری» تنها چیزی است که خداوند فرموده اگر انجام دهید به جنگ با من (خدا) و پیغمبرش برخواستید.
        بانکداران جهان، مردم دنیا را بوسیله سیستم بانکداری رباخواری سالهاست که به بردگی گرفتند. هیچ سیستم بانکی دنیا مثل بانکدارای به ظاهر اسلامی ایران ربا خواری نمی کنه. جالبه بدونی که ژاپن سیستمش بانکداری بدون ربا است یعنی بهره بانکی 0 درصد هستش و در اروپا هم 2 یا 3 درصد هست. برادر من اسلامی بودن در ظاهر نیست در عمل کردنه. موفق باشید

  21. رضا
    24 مه 2011 در 5:12 ب.ظ. | #31

    سلام من ازین احمدی گشاد مطنفرم مطنفر .مردیمه اشغال میمون.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  22. 24 مه 2011 در 5:19 ب.ظ. | #32

    نمیشه به این راحتی نتیجه گرفت ولی بحثش جای تامل داره….به امید خدا

  23. m
    31 مه 2011 در 6:39 ق.ظ. | #33

    چرا مغالطه میکنید؟!اینکه لازمه که حکومت اسلامی تشکیل بشه اما جمهوری اسلامی ایران،اسلام واقعی اجرا نمیکنه فرق میکنه با اینکه بگیم اصلا نباید تا از قبل از ظهور حضرت ولی عصر حکومتی اسلامی تشکیل بشه.شما میگین اصلا نباید چنین حکومتی قبل از ظهور ایجاد بشه و یهودیان دوران حضرت عیسی رو مثال میزنید.نمیتونید هم بگید که دین واقعی از بین رفته و امام زمان باید بیاردش.چون ما قرآن رو داریم که برخلاف سایر کتب آسمانی-(که شاید با تحریف اونها تعالیم اصیل و واقعی ازبین بره و نشه بر اساس اونها حکومت دینی تاسیس کرد)-تحریف نشده وعین کلام خدا-بدون هیچ کم و زیاد-در دسترس ماست.شما میخواین با یه مثال جزئی مثل سود بانکی نتیجه بگیرین که اصلا نباید حکومت اسلامی تشکیل داد!به نظر خودتون همچین استدلالی خنده دار نیست؟1!

  24. محمد علي
    31 مه 2011 در 10:35 ب.ظ. | #34

    خاك بر سرت با اين چرت و پرتات اگه كسي يهوديه اون موسويه نه احمدي نژاد كه نداي هولوكاست او خواب از صهونيستاگرفته

  25. ناشناس
    16 ژوئیه 2011 در 7:18 ق.ظ. | #35

    به نام خدا
    اینا که همه مغالطه است.شما داری با برداشتای شخصی خودت یکی رو بدنام میکنی.این کاری که شما کردی هیچ پایه و اساس علمی نداره و بی ارزش … به این سادگی ها نمیشه به کسی انگ یهودی یا ماسون بودن زد.اونایی هم که شما میبینی که الان معروفند که ماسونند کلی تحقیق شده و مدرک علیهشون هست.این مطالب فقط به نفع اساتید اعظم ماسونه.
    شما اسم و فامیلتو بده و بگو کجا کار میکنی تا من فردا یه مقاله بنویسم که شما ماسون درجه 33 لژ اسکاتلندی!!!!
    یه خاطره هم میگم که حال کنی…
    چند سال پیش همین احمدی نژاد (به قول شما ماسون) رفته بود مرند.اونجا هم ترکای پانتورکیسم علامت بزگورت به احمدی نژاد نشون دادند.احمدی نژاد هم که زیاد از این جریانات اطلاعی نداشت دستاشو شبیه دست شاخدار ( علامت سلام ماسونها) نشون داد به سمت جمعیت.فرداش ماسونای اعظم بیانیه دادند که این آقا هیچ ربطی به ما نداره!!!
    به نظر شما اگه یک درصد احتمالش بود اونا همچین بیانیه ای میدادند؟؟البته تو هم مقصر نیستی اونایی که دارن بهت خط میدن کارشونو بلد نیستن.
    به امید ظهور که صد البته نزدیک است.

  26. MOHAMAD
    16 ژوئیه 2011 در 7:19 ق.ظ. | #36

    به نام خدا
    اینا که همه مغالطه است.شما داری با برداشتای شخصی خودت یکی رو بدنام میکنی.این کاری که شما کردی هیچ پایه و اساس علمی نداره و بی ارزش … به این سادگی ها نمیشه به کسی انگ یهودی یا ماسون بودن زد.اونایی هم که شما میبینی که الان معروفند که ماسونند کلی تحقیق شده و مدرک علیهشون هست.این مطالب فقط به نفع اساتید اعظم ماسونه.
    شما اسم و فامیلتو بده و بگو کجا کار میکنی تا من فردا یه مقاله بنویسم که شما ماسون درجه 33 لژ اسکاتلندی!!!!
    یه خاطره هم میگم که حال کنی…
    چند سال پیش همین احمدی نژاد (به قول شما ماسون) رفته بود مرند.اونجا هم ترکای پانتورکیسم علامت بزگورت به احمدی نژاد نشون دادند.احمدی نژاد هم که زیاد از این جریانات اطلاعی نداشت دستاشو شبیه دست شاخدار ( علامت سلام ماسونها) نشون داد به سمت جمعیت.فرداش ماسونای اعظم بیانیه دادند که این آقا هیچ ربطی به ما نداره!!!
    به نظر شما اگه یک درصد احتمالش بود اونا همچین بیانیه ای میدادند؟؟البته تو هم مقصر نیستی اونایی که دارن بهت خط میدن کارشونو بلد نیستن.
    به امید ظهور که صد البته نزدیک است.

    • naser
      18 ژوئیه 2011 در 7:59 ق.ظ. | #37

      MOHAMAD متاسفنه يا خوشبختانه ديگه نميشه ماجرا رو ماسمالي كرد آخه فقط يه مورد نيس كه

  27. امام زمان
    1 اوت 2011 در 2:14 ب.ظ. | #38

    مرك بر ولايت وقيه جمهوري اسلامي احمدي جاكش خامنةاي كزكش احمد خاتمي كونكش موسوي ادمكش اسرايل و امريكا و هةمةتون

    • خنگ
      24 اوت 2011 در 6:57 ق.ظ. | #39

      روی سخن من با نویسنده ی مقاله است شما که در درج حتی این جور نظری هم محدودیتی ندارید پس این بررسی نظر قبل از درج دیگه چیه نکنه می ترسید براش جوابی نداشته باشید یا طبق قانون انسانی ازادی فکر واندیشه مصوبه ی دجال از این کار معذورید.

  28. 6 اوت 2011 در 11:57 ق.ظ. | #40

    When I was about eight yrs old there was a Islamic Sholar who claimed that If the government allow me, he would be proved the Shiates’s as non-muslim, so still i am questioning myself that what is the defferrent between the Sunni and Shiats› and why they both selected a seperated ways for their worships?

  29. خنگ
    24 اوت 2011 در 6:37 ق.ظ. | #41

    به نظر من همه ی دوستان اشتباه می کنند همین که شما چند تا سند و مدرک و جا به جا کردن حروف یه کلمه ی دیگه را واحیانا چند تا مصاحبه و فیلم وگزارش از رسانه های امریکایی وانگلیسی(که اگه اونا هم بگید صهیونیستی نیستند چشم بسته ازتون قبول می کنیم) به عنوان دلیل ادعا هاتون بیارید برای ما کفایت میکنه والا به خدا مگه معاویه بنده ی صالح خدا چی کار می کرد.

  30. خنگ
    24 اوت 2011 در 6:49 ق.ظ. | #42

    حالا یه سوالای دارم میشه بفرمایید از ابتدا تا به حال کدوم بشریا گروهی تونسته جلوی این غول بی شاخ و دم بیاسته واحیانا از مریدای خودش نبوده لا بد همین موسوی وکروبی و جنبش مقدسه ی سبزی که ادرس لینکشون را جهت ارشاد ما در این سایت اگاهی بخشتون قرار دادید.
    ……………………………………………………………………………………………………………………………….راستی دجال جون خوب پول می ده اگه خوبه هوای ما هم داشته باش.

  31. ناشناس
    28 اوت 2011 در 11:39 ب.ظ. | #43

    کدومتون سندو مدرک برای حرفاتون دارید؟

  32. ramin
    13 دسامبر 2011 در 6:56 ب.ظ. | #44

    واقعا جفنگ بود

    فکر کنم اگه منم بشم رئیس جمهور 100 تا چیز دربارم میسازن

  33. ناشناس
    4 مه 2012 در 12:17 ب.ظ. | #45

    goh to sare harchi akhond akhond parast hastan ke rezkimo zadan ridan tosh

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.