بنیادگرایی اسلامی متحد امپریالیسم (امریکا،انگلیس)
«قبل از آغاز مقاله نیاز به توضیحاتی(مطالب آبی رنگ) است که توجه به آن ضروری می باشد :
1- این مقاله خلاصه شده مقاله «بنیاد گرایی» در ویکی پدیا است.
2- واژه های بنیاد گرایان / اصول گرایان / محافظه کاران هر سه دارای یک معنی یکسان هستند.
3- بنیاد گرایان (اصول گرایان/محافظه کاران) نشان دهنده یک جریان سیاسی مشخص در عرصه سیاسی کشورها و همینطور یک ایدئولوژی متحد که منافع و اهداف یکسانی در جهان دارند هستند.
4- بنیاد گرایان سیاسی بوسیله دست آویز قرار دادن مذهب و منتسب کردن اعمال خود به خداوند، مردم را فریب داده و اهداف شیطانی خود را با پوشش و توجیه مذهبی به انجام می رسانند.
5- بنیاد گرایی را امپریالیسم(امریکا و انگلیس) در جهان گسترش دادند.
6- بنیاد گرایان (اصول گرایان) همان جریان افراطی حاکم بر ایران هستند.
7- بخش بنیاد گرایی اسلامی را به دقت بخوانید.»
بنیادگرایی
بنیادگرایی به معنای سرسختی در مذهب و جهانبینی است که هدف آن عقب گرایی در تفکر و اندیشه بر بنیاد ریشههای اولیهٔ دین وایدئولوژی است. در مجموع بنیادگرایی یک عقیده ارتجاعی و واپسگراست.
در مطالعه تطبیقی ادیان، منظور از بنیادگرایی چندین برداشت متفاوت از تفکر و عمل دینی است، از طریق تفسیر تحت الفظی متون دینی همانند انجیل یا قرآن و همینطور گاهی نهضتهای ضد مدرنیست در ادیان گوناگون میباشد.
بنیادگرایان معتقدند که متون دین آنان علی رغم ادعاهای دانشمندان در مورد تناقضات احتمالی، بدون اشتباه و در طول تاریخ همواره درست بوده است. حتی در جایی که ممکن است فرهنگ به ظاهر تحت تأثیر دین پیروان آن فرهنگ باشد.
نکات کلی
بنیادگرایی، آنگونه که امروزه به کار برده میشود، ، صرفا یک اصطلاح تازه به وجود آمدهاست که تا حد زیادی به بافتهای تاریخی و فرهنگی پروتستانیزم (به عنوان مثال جدال بین بنیادگرایان و نوگرایان در کلیسای پرسبای ترین) در سالهای دهه ۱۹۲۰ ایالات متحده مرتبط میشود آز آن زمان به بعد این اصطلاح به کشورهای دیگر ‹صادر› شده و در مورد ادیان مختلفی از جمله بودایسم، یهودیت و اسلام به کار برده شده است. این واژه برای بار نخست در جنبش اعتراضی بر ضد گرایشهای «عصری سازی» در درون شاخهٔ پروتستانیسم ایالات متحده آمریکا در اواسط سدهٔ ۱۹ میلادی به کار رفت.
پدیده بنیادگرایی
اگرچه اصطلاح بنیادگرایی در کاربرد عمومی به صورت تحقیرآمیز در مورد یک گروه دینی افراطی، یا جنبشهای نژادی افراطگرا که انگیزههای به ظاهر مذهبی دارند به کار برده میشود، این اصطلاح در واقع معنی دقیقتری دارد. واژه بنیادگرایی» به معنی بازگشت به اصولی است که معرف یا اساس یک دین است.
الگوی ستیز بین مسیحیت بنیادگرا/بنیادگرایان و مسیحیت نوگرا/نوگرایان در شاخه مسیحی پروتستان نمونههای مشابه و موازی قابل توجهی در دیگر جوامع دینی دارد. بنابراین بنیادگرایی جنبشی است که پیروانش از طریق آن تلاش میکنند هویت دینی را از حل شدن در فرهنگ [غربی سازی/غربی] مدرن نجات دهند.
بنیادگرایان بر این باورند که آرمان آنها اهمیت حیاتی و حتی جهانی دارد آنها خود را به عنوان کسانی میبینند که نه تنها از یک دکترین متمایز، بلکه همچنین از یک اصل حیاتی، و یک شیوه زندگی و رستگاری محافظت میکنند. جامعهای که تماما بر یک رویکرد دینی واضح و خاص از زندگی در تمامی جنبههای خود تمرکز کرده است، وعده جنبشهای بنیادگرا است.
این «دیوار نیکی» بنیادگرایان، که از هویت آنها محافظت میکند، نه تنها علیه ادیان بیگانه، بلکه همچنین علیه نسخههای مدرن شده، سازشگر، و سطحی دین بنا شده است. در مسیحیت، بنیادگرایان پروتستانهای «دوباره تولد یافته» و «انجیل باور»، هستند در مقابل پروتستانهای «اصلی»، «لیبرال» و «نوگرا»، که نماینده مسیحیت کلیسیایی هستند؛ در اسلام این گروههای مذهبی هستند که آگاهانه درگیر جهاد (تلاش) علیه فرهنگ غربی هستند که، اسلام «تسلیم» واقعی و طریقه زندگی مبتنی بر «شریعت» «الهی» را سرکوب میکند؛ و در یهودیت اینها یهودیان پیرو «یهودیت فرا درستگرا/ هاردی» به عبارت دیگر یهودیان پیرو «حقیقت تورات» هستند؛ در هندویسم و دیگر ادیان جهان نیز مشابه این گروهها وجود دارد. این گرو هها تأکید میکنند که مرز آشکاری بین آنها و پیروان دیگر ادیان، و نهایتا بین دیدگاه «مقدس» از زندگی و دنیای «سکولار» و «دین ظاهری» وجود دارد.
بسیاری از محققان بر این باورند که بیشتر اشکال بنیادگرایی از خصوصیات مشابهی برخورداند این مخصوصا زمانی آشکار میشود که مدرنیت، سکولاریزم یا یک دیدگاه بی خدایانه به عنوان هنجار پذیرفته شود، پیتر هاف دیدگاهی در ژورنال بین المللی در باره صلح جهانی مینویسد : بنیادگرایان در بودایسم، مسیحیت، و اسلام، علی رغم تفاوتهای اعتقادی و عملی، به واسطه یک جهان بینی مشترک، متحد میشوند که زندگی را تماما در اختیار مقدسات قرار میدهد، اینان از ویژگی مشترک برخوردارند که خود را از طریق خشم علیه سرعت گسترش سکولاریزم مدرن نشان میدهد.
با این حال، در دنیای اسلام، وهابیها کاملا بنیادگرا تلقی میشوند؛ گروههای شیعه که در دنیای غرب بنیادگرا محسوب میشوند در جهان اسلام اینگونه تلقی نمیشوند.
اعتقادات پایه بنیادگرایان دینی
از دید بنیادگرایان دینی، کتاب مقدس کلام موثق و مستقیم خداوند تلقی میشود. باورهای بنیادگرایانه بر این دو اصل که خدا اراده خود را دقیقا برای پیامبرانش بیان کرده، و اینکه پیروان، نمونه ثبت شده قابل اعتماد و کاملی از آن وحی را در اختیار دارند استوار است.
از آنجایی که کتاب مقدس کلام خدا تلقی میشود، بنیادگرایان بر این باورند که هیچ انسانی حق تغییر دادن یا مخالفت با آن را ندارد. با این حال در درون آن نیز، تفاوتهای زیادی بین بنیادگرایان مختلف وجود دارد.
بنیادگرایی مسیحی
بنیادگرایان مسیحی در برابر سایر مسیحیان خود را مسیحی حقیقی میپندارند و مسیحیانی را که با آنها همنظر نیستند خطرناکتر از سکولاریسم میشمارند و از آنها فاصله میگیرند. بنیادگرایی مسیحی در شکلهای بنیادگرایی پروتستانی (کلیسای انجیلی)، کاتولیک و اورتودوکس (کلیسای متعصب شرق) و مارمونیسم پدیدار گردیدهاست.
بنیادگرایان مسیح در تعریف خود میگویند، کتاب آنها بدون خطا و در طول تاریخ همواره درست هستند. بر پایه این اعتماد به کتاب مقدس، بسیاری از مسیحیان بنیادگرا محتوای کتاب مقدس را واژه به واژه درست میداند.
به خاطر گسترش آخرت شناسی، بعضی از بنیادگرایان شدیدا از ملت کنونی اسرائیل حمایت میکنند، براساس این باور که یهودیان موازی با کلیساهای کاتولیک از اهمیت بالایی برای اهداف خداوند برخوردارند، و نقس ویژهای در پایان جهان دارند.
بنیادگرایی پروتستانی
این بنیادگرایی در امریکا به ظهور رسید. اندیشههای آنها در کتاب ۱۰ جلدی ایکه زیر عنوان The Fundamentals (بنیادها) در بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۵ بهوسیلهٔ دو برادر سرمایه دار نشر گردید، بازتاب یافت. در این کتاب متنهایی گنجانیده شده که در آغاز سدهٔ بیست به وسیله یزدان شناسان محافظه کار کلیسای انجیلی نوشته شده بود.
بنیادگرایی بودایی
معمولاً پهنای معنوی دین بودایی با بنیادگرایی سازگار نیست. با آنکه در این دین نیز گرایشی در سمت انشعاب دیده میشود، اما بنیاد گرایان این دین در بین محافظه کاران غربی ظهور کردهاند.
بنیادگرایی اسلامی
بنیادگرایی اسلامی به معنای پایبندی بر اصول بنیادین اسلام است. پیشینهٔ بنیادگرایی اسلامی به سید جمال الدین اسد آبادی و پس از آن جنبش اخوان المسلمین مصر به وسیله حسن البنا و سید قطب و محمد قطب و دیگران که در آن زمان بهوسیله حکام مصر شدیدا سرکوب شدند باز میگردد، که بیشتر شکل مبارزه با استعمار را داشت.
برداشتی که امروزه بیشتر در جوامع مسلمان رواج دارد، باورهای مسلمانان سنتیای را شامل میشود که خود را به تفسیرهای تحت الفظی از متون مقدسشان، قرآن و حدیث محدود میکنند. این دیدگاه توصیف کننده جنبشهای مذهبی و احزاب سیاسی متعدد در جوامع مسلمان است.
برداشتی که در غرب از «بنیادگرایی اسلامی» وجود دارد برای توصیف افراد و گروههای مسلمانی به کار میرود که از اسلامگرایی، یعنی یک ایدئولوژی سیاسی که خواستار جایگزینی قوانین سکولار دولتی با قوانین اسلامی است حمایت میکنند. نمونه «رادیکال» این اسلامگرایان ممکن است از سرنگون کردن خشونت آمیز دولتهای سکولار، یا حتی تروریسم اسلامی حمایت کند.
نوع دیگری از بنیادگرایی نیز وجود دارد که از سوی بیگانگان و یا در راستای اهداف گروههای خاصی انجام میشود. نمونهٔ این گروهها طالبان و القاعده هستند. این بنیادگرایی بیشتر به گروههای مرتجعی اطلاق میشود که میخواهند زیر نام اسلام مقاصد سیاسی شان را بدست آرند. در واقع این نوع از بنیادگرایی اسلامی سو استفاده از مذهب و عقاید مردم است برای کسب خواستهای سیاسی گروههایی خاص. در افغانستان بنیادگرایی اسلامی عمدتاً بهوسیله آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) تقویت و تمویل شد و در جریان جنگ سرد این کشور به مرکز بنیادگرایی اسلامی مبدل شد. برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر گفته بود «بنیادگرایی اسلامی بهترین متحد ما در جنگ علیه کمونیسم است». به همین علت آمریکا میلیاردها دلار به بنیادگرایان کمک کرد تا انتقام ویتنام را از روسها در افغانستان بگیرد.[۲] جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) بنیادگرایی اسلامی در افغانستان را چنین تعریف کرده است: «از نظر ما بنیادگرایی اسلامی صاف و ساده عبارتست از : وابستگی به قدرتهای خارجی + ارتجاع + تروریسم + جهالت + زن ستیزی + ضد دموکراسی + هروئین سالاری».
بنیادگرایی غیردینی
برخی هر گونه فلسفهای را که متعصب باشد، دیگران را تحمل نکند و ادعا کند که تنها سرچشمه حقیقیت عینی است، «بنیادگرا میدانند، خواه این فلسفه عموما دین خوانده شود یا نه. به عنوان مثال، هنگامی که آلبانی تحت حاکمیت اینور هاگزها به عنوان یک حکومت خدانکار اعلام موجودیت کرد، شماری آن را به عنوان الحاد بنیادگرایانه یا به عبارت دقیقتر بنیادگرایی استالینی تلقی کردند.
استدلالهای طرفدار مواضع بنیادگرایان
بنیادگرایان ادعا میکنند که همانند پیروان اولیه دین خود از آن پیروی میکنند و در پیروی از دین باید اینگونه عمل شود. یک مسلمان نیز باید به همین صورت همانند پیروان اولیه محمد باشد استدلالهایی از این دست را میتوان در مورد بیشتر سیستمهای اعتقاد دینی به کار برد.
انتقاد از موضع بنیادگرایان
انتقادات زیادی در مورد موضع بنیادگرایان شده است بعضی از عادی ترین انتقادات این است که ادعاهای دینی گروههای بنیادگرا قابل اثبات نیستند، غیرعقلانی هستند و یا آشکارا نادرست و مخالف شواهد علمی هستند. با این حال در درون هر اجتماع مذهبی، میتوان در عمل متون متفاوتی از قوانین دینی را یافت که پذیرفته شده؛ و هر متن تفسیرهای متفاوتی دارد.
منتقدان ادعا میکنند که بنیادگرایان توان درک این واقعیت را ندارند که سنت توسط انسانها که جایز الخطا هستند منتقل میشود. الیوت ان. دورف مینویسد : حتی اگر کسی بخواهد از پیام تحت الفظی کلام خدا پیروی کند، نیاز اولیه مردم به درک آن کلمات باز مستلزم تفسیرهای انسانی است. از طریق این فرآیند جایزالخطا بودن بشر به طور اجتناب ناپذیری با معنی کلام آسمانی ترکیب میشود. در نتیجه غیرممکن است که از کلام مسلم خداوند پیروی کرد؛ ما تنها میتوانیم به درک انسانی از خواست خداوند دست یابیم.
بیشتر بنیادگرایان به این استدلال اعتنا نمیکنند. آنهایی که به این انتقاد پاسخ میدهند چنین استدلال میکنند که رهبران دینی آنها توسط خداوند هدایت میشوند، و از اینرو از خصیصه بی خطایی آسمانی برخوردارند.
بسیاری معتقدند که بنیادگرایی باعث میشود که پیروان یک باور دینی بیش از اندازه به رهبران دین خود وابسته شوند. پیروان در چنین دینی معتقدند که رهبر مصون از خطا، یا مجرای ندای الهی است، و میتواند آنها را بدون خطا در تفسیر منبع حقیقت هدایت کند. ادیانی که چنین کنترلی بر پیروان خود دارند غالبا ادیان تقلیدی نامیده میشوند.
یک انتقاد کلی از بنیادگرایی مبنی بر این ادعا است که بنیادگرایان در مورد آنچه که باور دارند و بدان عمل میکنند گزینشی و وسواسی عمل میکنند. دیگر بنیادگرایان استدلال میکنند هیچ تناقضی در اعتقاد آنها به بی خطایی انجیل وجود ندارد. منتقدان در مقابل ادعا میکنند که تفسیرهای تحت الفظی غیرعقلانی بنیادگرایان از انجیل و دیگر متون دینی الزاما منجر به دفاع از مواضع متناقض و حتی متظاهر میشود..
بنیادگرایان مسیحی غالبا اصرار دارند که انجیل در ادعاهای پیشگویانه مختلف خود بی خطا است.
بنیادگرایان و سیاست
واژه «بنیادگرایی» اصطلاحی است که به لحاظ اخلاقی باردار و وابسته به احساسات است، و غالبا به عنوان یک اصطلاح ننگین، به ویژه در ترکیب با دیگر القاب (همانند اصطلاح بنیادگرایی اسلامی / بنیادگرایان مسلمان و بنیادگرایان راستگرا) به کار میرود.
غالبا بنیادگرایان دینی، در تمامی ادیان، از لحاظ سیاسی آگاهند. آنها احساس میکنند که فرآیندهای قانونی و دولتی باید آن شیوه زندگی را که آنان معتقدند از سوی خداوند تجویز و در کتاب مقدس ارایه شده، به رسمیت بشناسند. از دید آنها دولت باید تابع خداوند باشد: البته این باور اساسی بیشتر ادیان است، اگرچه پیروان آنها بر آن اصرار نمیورزند.
بیشتر کشورهای «مسیحی» در فرآیند توسعه و رشد خود از یک مرحله مشابه عبور میکنند. دولت در بسیاری از کشورهای اسلامی نظیر ایران و عربستان سعودی، اسلامی هستند، و در آنها افرادی هستند که دارای عقاید بنیادگرایانه هستند. غالبا دیده میشود که سیاست مداران سکولارتر در این کشورها در جنبشهای مخالف فعالیت میکنند.
لینک مقاله بنیاد گرایی در ویکی پدیا :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C












نظر شما در مورد دین اسلام واقعی چیست ایا ان را بر حق می دانید یا ان را در کنار بودایی گری وصهیونیست و وهابی گری می دانید.
بنده ادیان زرتشت، یهودیت، مسیحیت و اسلام را از ادیان الهی می دانم اما متاسفانه چیزی که از این ادیان هم اکنون عرضه می شود بشدت آمیخته با خرافات و جهل است و آن دینی نیست که توسط انبیای الهی بر بندگان خدا عرضه شده بود. البته با اینکه به فرقه های مذهبی وهابیت، بهائیت، بودا و … اعتقادی ندارم اما بدون شک باید برای آنان تمام حقوق انسانی از جمله آزادی مذهب را قائل باشیم